نبرد بد است؛ حتی اگر پیروز شوی

«بدترین اتفاق در یک نبرد این است که شکست بخورید.

دومین اتفاق بد این است که پیروز شوید.»

این جمله‌ها را اولین دوک ولینگتون گفته است؛ آرتور ولزلی (+). کسی که مدتی نخست‌وزیر بریتانیا بود.

او در ادامه توضیح می‌دهد که «حتی اگر پیروز شوی، به هر حال عده‌ای از دوستانت را در جنگ از دست داده‌ای و زخمی‌های بسیاری هم پشت سرت قرار گرفته‌اند.»

اما می‌توانید ادامهٔ حرف‌های ولزلی را نادیده بگیرید. همان جملهٔ اول را بخوانید و ذهن‌تان را رها بگذارید تا آن جمله‌ها را با منطق و استدلال‌های دیگری کامل کند.

گاهی زمین زودتر از انسان‌ها زخم نبرد را از چهره‌اش پاک می‌کند. انسان‌ها اما باید هم‌چنان دردها و رنج‌های جنگ را با خود حمل کنند:

تصاویر زمین؛ بعد از جنگ جهانی اول

#تاریخ #نقل قول #سیاست

اهمیت سکوت را فراموش نکنیم

آرتور اشنابل پیانیست مطرح اتریشی جملهٔ جالبی دارد:

«من در نواختن نت‌ها بهتر از پیانیست‌های دیگر نیستم. سکوت و وقفهٔ بین نت‌ها، هنر من در آن‌جاست.»

این جمله را به هزار شکل می‌توان تعمیم داد. مثلاً یک نظامی می‌تواند بگوید: هنر اصلی من پیروزی در میدان جنگ نیست. بلکه در حفظ صلح و پیشگیری از وقوع جنگ است. یک نویسنده می‌تواند بگوید: هنر من آن‌ چیزهایی نیست که گفته‌ام، بلکه همهٔ آن چیزهایی است که از گفتن‌شان صرف‌نظر کرده‌ام.

سیاستمدار می‌تواند بگوید: من نه به کارهایی که کردم، بلکه به کارهایی که نکردم افتخار می‌کنم.

و مذاکره‌کننده می‌تواند بگوید: هنر من، در حرف زدن نیست. بلکه اوج هنرم در جاهایی است که سکوت می‌کنم.

اگر دوست داشته باشید، فرصت خوبی است که درس سکوت در مذاکره را در متمم بخوانید:

سکوت در مذاکره

#نقل قول #مذاکره

یک اختلاف‌نظر دردسرساز در روابط عاطفی

جرج الیوت در کتاب دنیل دروندا (Daniel Deronda) جملهٔ جالبی دارد:

«وجود اختلاف‌سلیقه در جوک‌ها می‌تواند منشأ تنش جدی در روابط عاطفی باشد.»

واضح است که پیام این جمله را می‌توان به چیزی فراتر از «جوک و لطیفه» تعبیر کرد: وجود نداشتن لذت‌های مشترک، نه فقط در جوک و طنز و لطیفه، بلکه در جنبه‌های مختلف لذت بردن از زندگی (از دوست و تفریح تا سبک زندگی) می‌تواند یکی از ریشه‌های شکل‌گیری تنش در رابطه عاطفی باشد.

ضمن این‌که این را هم می‌دانیم که تأکید بر اهمیت وجود اشتراک به این معنا نیست که لزوماً «همهٔ» انتخاب ترجیحات انسان‌ها مثل هم باشد.

با همهٔ این اما و اگرها به نظر می‌رسد هنگام شکل‌گیری یک رابطه عاطفی پرسیدن این سوال مناسب باشد که: «بین سبک زندگی ما چه شباهت‌هایی وجود دارد؟ چه موضوعات،‌ رفتارها و تجربه‌هایی وجود دارند که می‌توانند برای ما لذت مشترک بسازند؟»

رابطه عاطفی

اگر معنای وسیع اصطلاح «سبک زندگی» را نمی‌دانید یا به خاطر ندارید، پیشنهاد می‌کنیم درس سبک زندگی در متمم را مرور کنید:

تعریف سبک زندگی

مرور درس‌های زیر هم ممکن است برایتان مفید باشد:

پارادوکس عاطفی | حسم به تو ترکیبی از حس‌های خوب و بد است

دلزدگی در رابطه عاطفی

#نقل قول

ویژگی‌های یک نویسندهٔ حرفه‌ای

«ویژگی‌های یک نویسندهٔ درجه یک را نمی‌توان توصیف کرد؛

آن‌ها را صرفاً‌ می‌توان تجربه کرد.

اتفاقاً همین ویژگی‌های تعریف‌ناپذیر هستند که از یک فرد، نویسنده‌ای درجه یک می‌سازند.»

ویلا کتر | Willa Cather

چالش نوشتن

#نقل قول #توسعه فردی #نوشتن

هیچ‌کس کار بی‌معنی انجام نمی‌دهد

هیچ‌کس با تمام وجود درگیر یک کار بی‌معنی نمی‌شود.
پس اگر معتقدید کسی را دیده‌اید که
کاری بی‌معنی انجام می‌دهد،
دوباره فکر کنید
و بکوشید درک کنید آن کار برای او چه معنایی دارد.

«هنری جنکینز»

مدل ذهنی | شخصیت شناسی

شاید به ظاهر ارتباط کاملاً مستقیم و نزدیکی وجود نداشته باشد، اما اگر جملهٔ جنکینز ذهن‌تان را درگیر می‌کند، فرصت خوبی است تا چند جمله از کتاب فلسفه ملال را هم در پاراگراف فارسی متمم بخوانید:

فلسفه ملال

#نقل قول

ما تقریباً چیزی از این دنیا نمی‌بینیم

«سیستم ادراکی انسان به شکلی رشد و تکامل یافته است که صرفاً‌ می‌تواند اشیاء با سایز متوسط را درک کند و بفهمد؛ یعنی چیزهایی که ابعادشان در محدودهٔ اتم تا سیاره‌ها قرار می‌گیرد.»

این جمله بخشی از یکی از مقالات ملتزوف و مور است که در سال ۲۰۰۰ برای کتابی که به توانایی‌های ذهنی کودکان می‌پردازد نوشته شده است (+).

اگر عبارت «اشیاء با سایز متوسط» را حذف کنیم، یا آن عبارت را نگه داریم و توضیح پایان جمله را حذف کنیم، دیگر جمله تکان‌دهنده نخواهد بود. اما وقتی ملتزوف از عبارت «اشیاء با سایز متوسط» استفاده می‌کند و در ادامه توضیح می‌دهد که منظورش چیزهایی در محدودهٔ اتم تا سیارات است، تازه می‌فهمیم که با تذکر تکان‌دهنده‌ای روبه‌رو شده‌ایم.

بله. دنیا در مقیاس زیر-اتمی و فرا-سیاره‌ای هم وجود دارد و آن‌چه ما می‌بینیم، بخش کوچکی از آن است. بگذریم از این‌که بسیاری از ما در درک همین محدوده هم ضعیف هستیم و جهان‌مان به فضایی بسیار کوچک‌تر – از مورچه تا ماهواره – محدود می‌شود.

همین محدودیت ادراک (Limitation in Perception) را در قلمرو زمان و در زنجیرهٔ علیت هم داریم. مثلاً در قلمرو اقتصادی تصمیمی می‌گیریم و اثرات اجتماعی یا امنیتی آن را نمی‌بینیم. یا در قلمرو فرهنگ تصمیم می‌گیریم و اثرات آن را بر حوزهٔ اشتغال فراموش می‌کنیم.

تفکر سیستمی دانشی است که قرار است به ما کمک کند بخشی از این محدودیت ادراکی را کاهش دهیم.

تفکر سیستمی

برای کسی که فرصت و حوصلهٔ مطالعهٔ کامل درس‌های تفکر سیستمی را ندارد، مطالعهٔ درس اثر مار کبرا به تنهایی می‌تواند اقدامی ارزشمند باشد.

اما پیش از این‌که به سراغ آن درس‌ها بروید، یک بار دیگر جملهٔ ملتزوف و مور را با هم بخوانیم:

تفکر سیستمی

#نقل قول #تفکر سیستمی

همدلی در انسان‌ها | حرفت را گوش می‌دهند که…

«خوب می‌دانم که بسیاری از انسان‌ها،

اجازه می‌دهند حرف بزنی و حرف‌هایت را می‌شنوند،

و نمایشی از شفقت و همدلی اجرا می‌کنند،

و در عین حال منتظرند از پیش‌شان بروی تا پشت سرت به تو بخندند.»

این‌ چند جمله بخشی از نمایشنامهٔ کمدی «کلیزیا / Clizia» نوشتهٔ نیکولو ماکیاولی است. متفکری که برخی او را «بدبین به ذات انسان» و برخی دیگر «توصیف‌کنندهٔ واقع‌بین طبیعت انسان» می‌دانند.

مستقل از این‌که کدام توصیف را در مورد ماکیاولی درست بدانیم، جملهٔ او می‌تواند تلنگر برایمان خوبی باشد. وقتی فردی به ما اعتماد می‌کند و پیش ما از حال و احوال و نگرانی‌ها و دغدغه‌هایش می‌گوید، می‌توانیم مراقب باشیم که از این اعتماد پشیمان نشود.

در طول زندگی، بارها و بارها این فرصت برایمان پیش می‌آید که حرف و ادعای ماکیاولی را – حداقل به شکل فردی – نقض کنیم. این فرصت را از دست ندهیم.

همدلی چیست و با همدردی چه تفاوتی دارد؟

#نقل قول

خانه ماکیاولی

در عکس بالا تصویر خانهٔ ماکیاولی را می‌بینید (منبع).

دیوانگی آن‌قدرها هم کمیاب نیست!

«دیوانگی در انسان‌ها نادر است. اما در گروه‌ها، احزاب، ملت‌ها و دوران‌ها یک قاعدهٔ رایج محسوب می‌شود.»

نیچه – فصل چهارم کتاب فراسوی نیک و بد

چند متن کوتاه از نیچه که در پاراگراف فارسی متمم نقل شده‌اند:

وانمود کن ناشنوا هستی

حکمت درد کشیدن

دربارهٔ زوال و نابودی

#نقل قول

شهرت و حماقت

اینشتین در نامه‌ای به دوستش هاینریش زانگر می‌گوید:

«با مشهورتر شدن، من احمق و احمق‌تر خواهم شد
و البته این پدیدهٔ بسیار رایجی است
[ شهرت افراد بسیاری را احمق کرده است.]»

توضیح این‌که هاینریش زانگر یک متخصص پزشکی قانونی و از دوستان بسیار نزدیک اینشتین بوده که مکاتبات و گفتگوهای میان آن‌ها بسیاری از زوایای پنهان و شخصی ذهن و زندگی اینشتین را آشکار می‌کند (+).

برندسازی شخصی

پیشنهاد برای مطالعهٔ جمله‌های بیشتری از اینشتین:

جهانی که من می‌بینم

#نقل قول #اینشتین

قرار است تصمیم مهمی بگیرید؟ آیا سکه در جیب‌تان هست؟

رابطهٔ میان «سکه» و «تصمیم گیری» یک رابطهٔ قدیمی و تاریخی است. پرتاب سکه همواره روشی سنتی و شناخته‌شده برای انتخاب تصادفی میان دو گزینه بوده است.

احتمالاً این جملهٔ منسوب به آرنولد روث‌اشتاین – باج‌گیر معروف امریکایی – را شنیده‌اید: «وقتی بین دو گزینه تردید داری، سکه‌ای را پرتاب کن. قبل از این‌که سکه به زمین برسد،‌ خودت می‌فهمی که دلت با کدام گزینه است.»

نویسندگان کتاب Leading Brain نیز همین ایده را با اندکی تغییر مطرح کرده‌اند. آن‌ها می‌گویند:

اگر بین انتخاب دو گزینه تردید داشتی و نمی‌توانستی هیچ‌یک را بر دیگری ترجیح دهی، سکه‌ای بیاور و آن را پرتاب کن. اگر بعد از پرتاب سکه و انتخاب یک گزینه، احساس سبُکی کردی، می‌توانی نتیجه بگیری انتخاب خوبی انجام داده‌ای و به سراغ همان گزینه برو. اما اگر احساس کردی پشیمان شده‌ای و با خودت گفتی که «این چه کاری بود کردم؟» و «چرا سرنوشتم را به یک سکه سپردم؟» احتمالاً بهتر است گزینهٔ دوم را انتخاب کنی.

با وجودی که نویسندگان Leading Brain کوشیده‌اند این پیشنهادشان را بر پایهٔ دانش عصب‌شناسی توضیح دهند،‌ اما قدرت استدلال‌شان آن‌قدر قوی نیست که بخواهیم این پیشنهاد را به عنوان یک «توصیهٔ علمی» بپذیریم. اما به هر حال، یک راه‌حل است و شاید گاهی به کار بیاید.

بحث استفاده از سکه برای تصمیم‌گیری به موارد بالا محدود نیست. دیگران هم در این باره بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند. ست گادین هم در یکی از کتاب‌های خود مطلبی در این باره آورده که ما آن را در متمم نقل و بررسی کرده‌ایم:

دفاع از پرتاب سکه برای تصمیم گیری

#تقل قول #تصمیم گیری