سبقه یا صبغه؟ کدام درست است؟

سبقه و صبغه دو واژه‌ای هستند که نویسندگان، سخنوران و سیاستمداران ما علاقه‌ی بسیاری به استفاده از آن‌ها دارند.  این علاقه در حدی است که با وجود عربی بودن صبغه، اگر این واژه را در گوگل جستجو کنید، به صدها سایت ایرانی می‌رسید.

کلمه‌ی سبقه هم‌خانواده‌ی سابقه است و به نوعی به پیشینه اشاره می‌کند.

بنابراین اگر می‌خواهید از پیشینه‌ی افراد یا فعالیت‌ها حرف بزنید، باید از سبقه (با سین) استفاده کنید:

  • خبرنگار از معاون دانشگاه پرسید: آیا دانشجویان بازداشت‌شده سبقه سیاسی داشته‌اند؟
  • سبقه سیاسی ایشان از سبقه علمی ایشان پررنگ‌تر است.
  • او هم توانایی مدیریت بالایی دارد و هم از سبقه کار فرهنگی برخوردار است.

اما صبغه به معنای رنگ است (صَبغ به معنای رنگ کردن و صِبغ به معنای رنگ شده). بنابراین وقتی می‌خواهید بگویید یک کار یا فعالیت یا فرهنگ، رنگ و بوی خاصی دارد، باید از صبغه (با صاد) استفاده کنید:

  • این قانون بیشتر صبغه فقهی دارد تا حقوقی.
  • این اقدام‌های خشونت‌آمیز بیشتر صبغه‌ طایفه‌ای داشته‌اند.
  • او در سخنرانی تأکید کرد که ما باید به فکر پررنگ کردن صبغه معنوی در کارهایمان باشیم
  • این طرح، صبغه سیاسی دارد.
  • باید صبغه سوگ‌مندانه‌ی این روزها حفظ شده و برنامه‌های شاد در تلویزیون پخش نشود.

از این منظر، صبغه را می‌توان تقریباً معادل تعبیری دانست که در زبان انگلیسی با واژه‌ی tint ساخته می‌شود:

She has a clearly annoyed tone with a tint of arrogance.

تُن صدایش به شکل شفافی خشمگین بود و رنگی از تکبر هم داشت.

His questions had a tint of anger.

سوال‌هایش رنگی از خشم داشت.

ژانر چیست؟ | تعریف ژانر و انواع ژانر کتاب

ژانر (Genre) به معنای «تیپ»، «نوع»، «دسته» و «جنس» است. اگرچه اکنون بیش از سه قرن است که ژانر را به عنوان یکی از کلمات زبان انگلیسی پذیرفته‌اند، اما اصل این کلمه فرانسوی است و ریشه لاتین آن به کلمه‌ی Genus باز می‌گردد (+).

کلمه‌ی Gender (جنسیت) هم از همین ریشه‌ی لاتینی است و می‌توان گفت غالب واژه‌هایی که از ریشه‌ی Genus ساخته شده‌اند برای دسته‌بندی به کار می‌روند.

هیچ نوع دسته‌بندی شفاف و مشخصی در مورد ژانرها وجود ندارد که همه‌ی صاحب‌نظران روی آن اتفاق‌نظر داشته باشند. با این حال، برخی از ژانرها بیشتر جاافتاده‌اند و تصویر نسبتاً شفافی از آن‌ها در ذهن مردم و منتقدان شکل گرفته است.

مثلاً وقتی از یک فیلم در ژانر عاشقانه حرف می‌زنیم، همه کمابیش می‌دانیم چنین فیلمی چه نوع محتوا و داستانی دارد. به شکل مشابه، ژانر اجتماعی و ژانر اکشن و ژانر کمدی هم در فیلم‌ها شناخته‌شده‌اند و چارچوب مشخصی دارند.

انواع ژانر کتاب

در کنار ژانرهای سینمایی، یکی دیگر از جاهایی که مفهوم ژانر بسیار به کار می‌رود، حوزه‌ی کتاب و کتابخوانی است. رایج است که در معرفی کتاب، ژانر آن را هم مشخص می‌کنند تا خواننده در مورد خریدن یا نخریدن کتاب بهتر تصمیم بگیرد و نیز، انتظاراتش از کتاب واقع‌بینانه‌تر باشد.

با وجودی که دسته‌بندی قطعی درباره‌ی انواع ژانر کتاب وجود ندارد و بسیاری از ژانرهای کتاب با یکدیگر هم‌پوشانی دارند، اما معمولاً ژانرهای زیر را زیاد می‌‌بینیم و می‌شنویم.

ژانرهای داستانی

 فانتزی (Fantasy)

داستان – فانتزی (Fantasy-Novel) | مثال:‌ کتاب فرمین موش کتابخوان

داستان مدیریتی (Business / Management Novel) | مثال: کتاب پنج دشمن کار تیمی

علمی-تخیلی (Science-Fiction یا Sci-Fi)

ماجراجویی (Adventure)

عاشقانه (Romance)

کاراگاهی (Detective)

هیجان و تعلیق (Thriller)

وحشت (Horror)

داستان تاریخی (Historical Fiction)

کودکان (Children)

ژانرهای غیر داستانی

خاطره (Memoire)

زندگینامه (Biography)

انگیزشی و موفقیت (Success & Motivation) | مثال: کتاب اثر مرکب

آشپزی (Cooking)

خودیاری (Self-help) | مثال: کتاب اعتیاد مثبت

هنر (Art)

سلامت و تناسب اندام (Health & Fitness)

آموزشی و کمک‌آموزشی (Educational)

مذهبی و معنوی (Religious & Spiritual)

سیاسی (Political)

علوم اجتماعی (Social Sciences) | مثال: کتاب جامعه پساصنعتی

اقتصاد (Economics)

ادبیات (Literature) | مثال: کتاب از گوشه و کنار ترجمه

روانشناسی (Psychology)

حقوق و فلسفه (Law & Philosophy)

مدیریت و کسب و کار (Business & Management) | مثال: کتاب جنگل استراتژی | کتاب مدیریت برند

خانواده و روابط انسانی (Familiy & Relationship)

سفر (Travel) | مثال: کتاب نیم دانگ پیونگ یانگ | کتاب پاریس از دور نمایان شد

تاریخچه‌ها (Histories) | مثال: کتاب قرن سیگار | کتاب تاریخچه پول

همواره وقتی از ژانر صحبت می‌شود به دو نکته توجه داشته باشید:

۱) برای بسیاری از ژانرها، زیرمجموعه (Sub-genre) هم تعریف می‌شود. مثلاً ژانر عاشقانه را در نظر بگیرید. همه‌ی آثاری که در ژانر عاشقانه خلق می‌شوند از یک جنس نیستند. عاشقانه‌های تاریخی، عاشقانه‌های جنسی و عاشقانه‌های جنایی، تنها نمونه‌هایی از ژانرهای زیرمجموعه‌ی ژانر عاشقانه هستند.

یا به عنوان مثالی دیگر، برای ژانر فانتزی (تخیلی)‌ هم ژانرهای زیرمجموعه‌ی متعددی تعریف می‌شود. صرفاً به عنوان دو نمونه، Low-fantasy به داستان‌ها و فیلم‌های تخیلی‌ای گفته می‌شود که المان‌هایی جادو و تخیل در آن‌ها وجود دارد. اما این المان‌ها به دنیای واقعی اضافه شده‌اند. در مقابل، High-fantasy به داستان‌های تخیلی‌ای گفته می‌شود که اساساً‌ در جهانی غیرواقعی شکل گرفته‌اند و سهم دنیای واقعی در آن‌ها ناچیز است.

۲) ژانرها تقسیم‌بندی‌های مطلق و قطعی نیستند. مثلاً برخی ژانر روانشناسی و ژانر اقتصاد را مستقل از ژانر علوم اجتماعی و هم‌سطح آن در نظر می‌گیرند. اما گروه دیگری ترجیح می‌دهند ژانر روانشناسی و ژانر اقتصاد را زیرمجموعه‌ی ژانر علوم اجتماعی در نظر بگیرند.

مطالب مرتبط

معرفی کتابهای مدیریتی

معرفی کتابهای روانشناسی

پاراگراف فارسی (بخش‌های منتخب از کتابهای مختلف)

راهنمای خواندن و خریدن کتاب (فایل صوتی)

پرورش تسلط کلامی

چالش نوشتن و تمرین نویسندگی

سورئالیسم یا فراواقع گرایی چیست؟ (در ۲۴۶ کلمه)

اگر چه سورئالیسم را به فراواقع گرایی ترجمه می‌کنند، اما شاید عبارت واقعیتِ واقعی‌تر توصیف بهتری برای این مکتب باشد.

سورئالیسم مدعی نیست که می‌خواهد از مرزهای واقعیت بگذرد، بلکه معتقد است که عموم انسان‌ها بخش خیلی کوچکی از سرزمین واقعیت را در نوردیده‌اند.

مکتب سورئالیسم را از فرزندان مکتب دادائیسم می‌دانند.

جدی نگرفتن مرزها و چارچوب‌های رسمی و قواعد پذیرفته شده توسط دادائیسم، در مکاتب متعددی نفوذ و رسوخ کرد که از جمله آنها می‌توان به مکتب سورئالیسم اشاره کرد.

با وجودی که تفکر سورئال را نمی‌توان به صورت شفاف و قطعی از دادائیسم تفکیک کرد، اما تولد رسمی سورئالیسم را با مانیفست سورئالیسم که در سال ۱۹۲۴ توسط نویسنده‌ی فرانسوی آندره برتون منتشر شد مقارن می‌گیرند.

مکتب سورئالیسم چیست؟

سورئالیسم پایه‌های فکری خود را بر تفکر زیگموند فروید قرار داد.

سورئالیست‌ها بر این باور بودند که رویاها و ناخودآگاه و سایر بحث‌هایی که فروید مطرح می‌کند می‌تواند دریچه‌ای به خودِ واقعی‌ترِ انسان باشد. انسانی که اسیر زنجیر عقل و منطق نیست.

توجه به رویاها، احساسات لحظه‌ای، عبور از مرزهای پذیرفته شده‌ی باور و فرهنگ عامه، شگفتی آفرینی، حذف نکردن و پنهان نکردن احساسات و شکستن مرز ممکن و ناممکن، از ویژگی‌های مکتب سورئالیسم محسوب می‌شود.

سورئالیسم در ادبیات، فیلمسازی، نقاشی و عکاسی و سایر جنبه‌های فرهنگی و هنری، علاقمندان خود را پیدا کرده است.

پابلو پیکاسو و هنری مور، از جمله سورئالیست‌های مطرح محسوب می‌شوند.

پیشنهاد می‌کنیم عکسهای سورئال اریک یوهانسون و کارهای جوزپه آرچیمبولدو را هم ببینید.

مطالعه بیشتر: Dada, Surrealism, and their heritage

معنی Nerd چیست؟ نرد کیست؟

اگر اهل مطالعه در زمینه تکنولوژی، وب و اینترنت و فناوری اطلاعات باشید، احتمالاً کلمه Nerd به چشم شما خورده است.

این کلمه از حدود سال‌های ۱۹۵۰ به واسطه‌ی کتابی از دکتر سوس (Seuss) رایج شد.

اما Nerd امروز چنان در ادبیات نسل جدید زبان انگلیسی رایج شده است که بسیاری از زبان‌های دیگر (از جمله فارسی) هم وادار شده‌اند به معنی Nerd و انتخاب جایگزین و معادلی برای آن فکر کنند.

اگر چه امروز بسیاری از نشریات ایرانی به جای ترجمه واژه انگلیسی Nerd مستقیماً کلمه نرد را در فارسی به کار می‌برند، اما برخی از منابع هم ترجیح داده‌اند از واژه‌های محاوره‌ای مانند خوره به جای آن استفاده کنند (شاید شما هم در گفتگوهای خود، اصطلاحاتی مانند خوره‌ی کتاب یا خوره‌ی تکنولوژی را به کار برده باشید).

اگر علاقمند باشید توضیحات خیلی دقیقی در مورد واژه Nerd بخوانید، شاید مقاله Verge در مورد نردها برای شما جذاب باشد.

اما به صورت خلاصه، می‌توان واژه نرد (Nerd) را به صورت زیر تعریف کرد:

  • فردی که به یک حوزه‌ی تخصصی علاقمند است (معمولاً تکنولوژی، برنامه نویسی، مطالعه، ریاضی یا علومی که برای عموم انسان‌ها چندان جذاب نیست).
  • این حوزه را نه فقط به خاطر پول، بلکه برای لذت شخصی دنبال می‌کند و برای آن وقت بسیاری صرف می‌کند.
  • مطالعه و وقت‌گذرانی برای آن حوزه را به تعامل با مردم و ارتباط با آنها و وقت‌گذرانی‌های اجتماعی ترجیح می‌دهد.

در نخستین کاربردها، لغت نِرد دارای بار معنایی منفی بود.

اما بعد از موفقیت‌های بزرگ سیلیکون ولی در حوزه تکنولوژی، این واژه با بار معنایی خنثی و عموماً مثبت هم به کار می‌رود.

بار معنایی یعنی چه؟

بار معنایی برای یک کلمه تعریف می‌شود و به این معناست که آن کلمه، در فضایی که گفته یا شنیده یا خوانده می‌شود، چه تداعی های فرهنگی و نیز چه تداعی های احساسی را ایجاد می‌کند.

اگر از مطالعات دقیق زبانشناسی بگذریم، در ادبیات روزمره و گفتگوهای درسی و دانشگاهی، همین که بار معنایی کلمات را به سه دسته‌ی مثبت و خنثی و منفی تقسیم کنیم، کافی است.

به عنوان مثال، بار معنایی واژه‌ی زیرک در مقایسه با واژه‌ی زرنگ برای بسیاری از فارسی زبانان، مثبت‌تر است.

و یا، واژه‌ی کُند دارای بار معنایی منفی است. در حالی که واژه‌ی آرام، دارای بار معنایی مثبت است.

معادل بار معنایی در زبان انگلیسی

در زبان انگلیسی برای مفهوم بار معنایی، از واژه‌ی Connotation استفاده می‌کنند. این واژه‌ در مقابل Denotation قرار می‌گیرد.

Denotation به معنای صریح و ساده و ظاهری کلمه اشاره دارد و Connotation به این مسئله اشاره می‌کند که چه مفاهیم و احساسات و حاشیه‌های دیگری با آن کلمه منتقل می‌شود.

تعریف خلاقیت چیست

تعریف خلاقیت (به انگلیسی: Creativity) یکی از موضوعات مهم و کلیدی در بسیاری از مقاله های تحقیقاتی درباره خلاقیت است.

به این معنا که با وجود انتشار مطالعات و مقالات و کتابهای متنوع درباره خلاقیت، هم‌چنان اصل ماجرا یعنی مفهوم خلاقیت چندان شفاف و مشخص نیست؛ یا می‌توان گفت: اتفاق نظر بر روی تعریف خلاقیت وجود ندارد.

چالش: مقاله خلاقیت بدون تعریف دقیق خلاقیت

یکی از مشکلات موجود در تعریف خلاقیت این است که بسیاری از محققان، بدون تعریف این واژه از آن استفاده کرده و بر روی خلاقیت، مطالعه کرده‌اند.

پلاکر و بگتو در تحقیق خود در سال ۲۰۰۴ چنین گزارش دادند که از ۹۰ مقاله درباره خلاقیت که آن‌ها انتخاب کرده‌اند و کلمه خلاقیت در عنوان مقاله بوده، تنها ۳۸٪ مقاله‌ها تعریفی از خلاقیت ارائه کرده‌اند (مقاله منبع).

به عبارت دیگر می‌توان گفت ۶۲٪ از ۹۰ مقاله معتبر علمی دانشگاهی درباره خلاقیت، بدون مفهوم پردازی دقیق، درباره‌ی این مفهوم مطالعه و تحقیق کرده‌اند.

حتی تعریف خلاقیت تورنس یا Torrance Tests of Creative Thinking (مخفف: TTCT) هم از این نقد در امان نیستند. ابعاد خلاقیت تورنس در حالی که ده‌ها زبان در جهان ترجمه شدند که او، واریته و تغییر این ابعاد را در گروه‌های مختلف نسنجیده بود.

تعریف استاندارد خلاقیت

تعریف استاندارد خلاقیت را با بهترین تعریف خلاقیت اشتباه نگیرید. اتفاقاً این تعریف، صرفاً به خاطر این‌که قدیمی ترین تعریف خلاقیت بوده، مورد توجه قرار گرفته است.

اما به هر حال، می‌توان با اطمینان گفت اگر در یک مقاله تحقیقاتی، تعریف خلاقیت را از این نقطه شروع کنید، کسی نمی‌تواند از شما ایرادی بگیرد (شاید به همین علت، این تعریف با وجود ناقص و مبهم بودن، استاندارد شده است).

در تعریف استاندارد خلاقیت، دو مولفه مورد توجه قرار می‌گیرند:

  • اصیل بودن یا نو بودن (Originalty / Novelty)
  • اثربخش بودن یا مفید بودن ( Effectiveness / Utility / Usefulness)

ممکن است در مقاله‌های مختلف، واژه‌های متفاوتی ببینید. اما به هر حال، در شکل کلاسیک، مفهوم خلاقیت – مستقل از واژه‌ها در دو بُعدِ نو بودن و اثربخشی خلاصه می‌شود.

طی دو دهه‌ی اخیر در فضای کسب و کار، برای اشاره به بعد دوم خلاقیت، از تعبیرِ ارزش (Value) نیز استفاده می‌شود. به عبارت دیگر، می‌گویند خلاقیت، کاری تازه یا نوآورانه است که ارزش (به معنای اقتصادی آن) نیز ایجاد کند.

[ مطلب مرتبط: تعریف ارزش ]

نقد تعریف خلاقیت در شکل استاندارد

مولفه‌ی نو بودن را به سادگی نمی‌توان سنجید. این یکی از ضعف‌های تعریف است.

اما از آن مهم‌تر این است که اثربخشی یا مفید بودن کاملاً تابع قضاوت دیگران است. اگر گروه مرجع مشخص نباشد (که چنین کاری تقریباً غیرممکن است) معیاری وجود ندارد که بر اساس آن، مفید بودن را بسنجیم (در بسیاری از حوزه‌های خارج از فضای کسب و کار، ارزش اقتصادی هم بی‌معنا می‌شود. مثلاً نمی‌توانیم مفید بودن یک اثر هنری را بر اساس قیمتی که در حراجی‌ها معامله می‌شود بسنجیم).

ابعاد خلاقیت در مدل کافمن – بگتو (چهار بعد خلاقیت)

اگر بخواهید یکی از پذیرفته‌شده‌ترین تعریف های خلاقیت را مورد استفاده و استناد قرار دهید، یکی از بهترین گزینه‌ها، ابعاد چهارگانه خلاقیت در مدل کافمن و بگتو است.

آن‌ها چهار بعد خلاقیت را با چهار نوع C (حرف اول Creativity) نشان می‌دهند:

  • ‌Big C: خلاقیت‌هایی که برای نژاد انسان به کلی تازه است و تا حد زیادی به مفهوم نبوغ نزدیک است.
  • Little C: خلاقیت در حل مسئله های روزمره
  • Mini C: خلاقیت در یادگیری و تطبیق آموخته‌ها با دانسته‌های قبلی
  • Pro C: خلاقیت حرفه‌ای (در محیط کار)
دانلود مقاله خلاقیت و ابعاد آن به زبان انگلیسی در ۱۲ صفحه (PDF)

مطلب مرتبط در متمم

هوش مدیریتی چیست؟ آیا تست هوش مدیریتی وجود دارد؟

هوش مدیریتی یکی از اصطلاحاتی است که طی سال‌های اخیر رواج پیدا کرده و نه‌تنها آزمون‌هایی به عنوان تست هوش مدیریتی برگزار می‌شوند، بلکه مچموعه‌ای از کلاس‌ها و دوره‌های آموزشی هم برای پرورش هوش مدیریتی تشکیل شده‌اند و تبلیغ می‌شوند.

به همین علت ممکن است این سوال برایتان پیش آمده باشد که آیا چیزی به اسم هوش مدیریتی وجود دارد و اگر وجود دارد، تعریف هوش مدیریتی چیست؟

در پاسخ به این سوال باید گفت هوش مدیریتی یا Managerial Intelligence در ادبیات مدیریت و روانشناسی به کار رفته و وجود دارد. این اصطلاح را برای نخستین بار رابرت استرنبرگ (Robert Sternberg) مطرح کرد. همان کسی که معمولاً او را با مثلث عشق یا مثلث استرنبرگ می‌شناسیم.

استرنبرگ در سال ۱۹۹۷ مقاله‌ای با عنوان Managerial Intelligence منتشر کرد و در آن توضیح داد چیزی که به نام IQ یا بهره هوشی می‌شناسیم، برای سنجش توانایی‌های مدیریتی کافی نیست.

استرنبرگ معتقد بود که بهره هوشی در بهترین حالت، توانایی تحلیلی انسان‌ها را می‌سنجد. به این معنا که مثلاً آیا می‌توانند اطلاعات و اعداد و ارقام را با هم ترکیب کرده یا با یکدیگر مقایسه کنند و نتیجه‌های تازه‌ای از‌ آن استخراج کنند؟

او توضیح داد که توانایی تحلیلی قطعاً می‌تواند یکی از مولفه های هوش مدیریتی باشد. اما هوش مدیریتی باید مولفه‌های دیگری را هم شامل شود.

پیشنهاد استرنبرگ این بود که هوش عملی یا Practical Intelligence هم به عنوان یکی از زیرمجموعه‌های هوش مدیریتی مورد توجه قرار بگیرد. به عنوان یک نمونه از هوش عملی، به این فکر کنید که بعضی از انسان‌ها در محیط کار، به سرعت روابط پنهان و قوانین نانوشته را کشف می‌کنند.

یعنی متوجه می‌شوند قدرت در اختیار چه کسانی است و چه افرادی تصمیم‌گیر و چه کسانی تصمیم ساز هستند. هم‌چنین درک می‌کنند که چه اصول و چارچوب‌هایی – حتی با وجودی که هیچ‌جا اشاره‌ای به آن‌ها نشده – باید رعایت شود.

استرنبرگ در کنار هوش عملی به هوش خلاق یا Creative Intelligence هم اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که خلاقیت به معنای آمادگی و توانایی ذهنی برای شکستن رویه‌های جاری و عادت‌ها و فکر کردن فراتر از چارچوب‌های متعارف هم یکی از مولفه های هوش مدیریتی است.

بنابراین هوش مدیریتی از نظر استرنبرگ ترکیبی از سه هوش زیر است:

  • هوش تحلیلی
  • هوش عملی (یا هوش کاربردی)
  • هوش خلاق

طی چند دهه که از حرف‌های اشترنبرگ درباره هوش مدیریتی گذشته است، باید بگوییم که تعریف او چندان فراگیر نشد و اصطلاح هوش مدیریتی در ادبیات دانشگاهی و مقالات، چندان رواج پیدا نکرد. البته توضیحاتی که درباره‌ی خلاقیت و هوش خلاق ارائه کرد و مقالاتی که در این باره نوشت، به شکل مستقل (و نه به عنوان زیرمجموعه‌ی هوش مدیریتی) بسیار مورد توجه قرار گرفت.

بنابراین آن‌چه طی سال‌های اخیر به عنوان هوش مدیریتی می‌شنویم و می‌بینیم و هر کس به صلاح‌دید خود، موضوعاتی مانند مدیریت استرس و هوش هیجانی و مهارت ارتباطی و مهارت حل مسئله را در آن می‌گنجاند، اگر چه می‌تواند مفید و کاربردی باشد، اما یک اصطلاح دقیق و تعریف‌شده‌ی علمی نیست و بیشتر کاربرد تجاری دارد.

اگر به هوش مدیریتی علاقه‌مند هستید، ممکن است مطالعه‌ی درس رفتار سیاسی و هوش سیاسی در متمم هم برای شما مفید و جذاب باشد.

ویرایش چیست؟ ویراستار کیست؟

ويرايش یعنی تغییر و تصحیح و گاهی مقابله با متن اصلی.

ویراستار فردی است خلاق، پژوهشگر، و طالب تغییر و تحول مثبت و از هر ابزاری برای تحقق رسالت خویش به بهترین نحو استفاده می‌کند.

ویراستار فردی است در خدمت خواننده و تبحر و دقتش میزان خدمت او به خواننده در تسهیل مطالعه و درک اثر را تعیین می‌کند.

نه ویراستاری یک استعداد فطری است و نه کار ویراستار بی‌قانون.
ویراستاری در مرز میان علم و مهارت قرار دارد و مثل علم و مهارت آموختنی است.

ویراستار بد ویراستاری است که در متن زیاد دخل و تصرف کند و در سبک نویسنده دست ببرد. ویرایش اصولی دارد که ویراستار باید آنها را رعایت کند.
باید حد ویرایش را رعایت کرد و تصرفاتی را که ضروری و قابل دفاع نیست انجام نداد.
هر کاری که ویراستار می‌کند باید قابل دفاع باشد.

ویراستار بد کسی است که فکر کند لطفی در حق صاحب اثر می‌کند‌‌‌؛ در حالی که ویراستار باید مدافع صاحب اثر باشد.

ریشه شناسی یا اتیمولوژی یعنی چه؟

ریشه شناسی چیست؟

ریشه شناسی از جمله زیرمجموعه های دانش زبانشناسی است که به بررسی نحوه شکل گرفتن واژه ها و ریشه های آنها و سیر تاریخی تغییر و تحول آنها می‌پردازد.

معادل انگلیسی لغت ریشه شناسی

در زبان انگلیسی برای واژه‌ی ریشه شناسی از کلمه‌ی اتیمولوژی (Etymology) استفاده می‌شود.

این لغت در اصل از کلمه‌ی یونانی Etymon وام گرفته شده که مفهوم آن معنای واقعی است.

می‌توان معنای لغوی اتیمولوژی را شناخت معنای واقعی دانست.

اگر چه مفهوم اصطلاحی اتیمولوژی در زبان انگلیسی هم دقیقاً ریشه شناسی است و در این دانش، زندگی و رشد و تحول و تغییر و زایش و مرگ کلمات مورد توجه قرار می‌گیرد.

تفاوت شبه ریشه شناسی با ریشه شناسی علمی چیست؟

ریشه شناسی به دو شکل وجود دارد. یکی شکل علمی آن که با مطالعات تطبیقی تاریخی گسترده انجام می‌شود و دیگری ریشه شناسی عامیانه که با داستان پردازی های عمومی شکل می‌گیرد و نسل در نسل منتقل می‌شود.

به عنوان یک مثال از ریشه شناسی عامیانه یا شبه ریشه شناسی می‌توانید این ریشه شناسی را در نظر بگیرید: کسانی که می‌گویند نام شهر کاشان، در اصل کاهشان بوده و مثلاً علت این نام گذاری کشاورزی و وجود کاه زیاد در این ناحیه بوده!

این نوع ریشه شناسی های عامیانه، عموماً هیچ نوع زمینه علمی ندارند و صرفاً از اساس جستجوی مشابهت ظاهری کلمات، می‌گیرند.

از جمله مثال‌های ریشه شناسی علمی، می‌توان به تحلیل کلماتی مانند آوردن اشاره کرد.

پیشوند آ / اَ در زبان فارسی برای نفی کردن به کار می‌رفته و معادل a / ab انگلیسی بوده است.

بردن و آبُردَن متضاد هم بوده‌اند. بعداً برای سهولت تلفظ، آبردن به آوُردن و سپس به آوَردن تبدیل شده است.

همچنانکه مُرداد ریشه در مَر به معنای مرگ و مردن دارد و امرداد به معنای نامیرا بودن است که البته ما برای سهولت تلفظ، آن را مرداد تلفظ می‌کنیم که به جای نامیرا معنای میرا می‌دهد!

امرتات هم تلفظ کهن امرداد است.

همچنانکه می‌بینید ریشه شناسی دقیق، گاهی اوقات به شیرینی داستان‌سرایی در شبه ریشه شناسی نیست، اما به هر حال می‌تواند روشنگر و آموزنده باشد و حتی به کمک مورخین و باستان شناسان بیاید تا ریشه های تمدن بشری و تعاملات انسا‌ن‌ها با یکدیگر در طول تاریخ را بهتر و دقیق‌تر تحلیل کنند.

کاربرد اتیمولوژی در یادگیری زبان

کاربرد اتیمولوژی فقط به متخصصان زبان‌شناسی محدود نیست. هر کس می‌تواند به اندازهٔ نیاز خود از ریشه شناسی بهره ببرد. به عنوان مثال در یکی از درس‌های متمم توضیح داده شده که اتیمولوژی چگونه می‌تواند به موفقیت در یادگیری زبان انگلیسی (یا هر زبان دیگر) کمک کند:

اتیمولوژی چیست؟ | اهمیت ریشه شناسی در یادگیری زبان

ترمینولوژی چیست؟

معنی ترمینولوژی چیست؟

ترمینولوژی یا اصطلاح شناسی (به انگلیسی: Terminology) به معنای مطالعه واژه ها و اصطلاحات تخصصی یک حوزه خاص است.

مثلاً وقتی از ترمینولوژی حقوق حرف می‌زنیم، منظورمان مجموعه واژه های اختصاصی علم حقوق است و یا واژه های عمومی که در علم حقوق، معنای تخصصی پیدا می‌کنند. به شکل مشابه، زمانی که می‌گوییم واژه‌ی X در ترمینولوژی روانشناسی به معنای Y است، تأکید می‌کنیم که اگر این واژه در کتابهای روانشناسی به کار برود، معنای Y را خواهد داشت و نباید آن را با کاربردهای روزمره یا کاربرد در علوم دیگر (مثلاً جامعه شناسی) اشتباه بگیریم.

تدوین ترمینولوژی گاهی به معنای یک فرایند علمی – تحقیقی هم هست. به این معنا که یک محقق، می‌کوشد مجموعه واژگان مورد استفاده در یک حوزه را گرد آورده و به بررسی ویژگی ها و تفاوت‌ها و معانی آنها می‌پردازد.

بهترین معادل فارسی ترمینولوژی چیست؟

در حال حاضر معمولاً از اصطلاح شناسی به عنوان معادل ترمینولوژی در زبان فارسی استفاده می‌شود. اما واژه شناسی و فرهنگ نام ها دو تعبیر دیگری است که بسته به شرایط، به عنوان جایگزین ترمینولوژی مورد استفاده قرار می‌گیرد.