آیا سرقت ادبی معادل مناسبی برای Plagiarism است؟

در زبان انگلیسی استفاده از حرف دیگران بدون ارجاع به گوینده با کلمهٔ plagiarism توصیف می‌شود. این کلمه از ریشهٔ لاتین plagium (به معنای بچه‌دزدی/آدم‌ربایی/در مقطعی: برده‌دزدی) گرفته شده است (در آلمانی هم plagiat می‌گویند).

در دل این نام‌گذاری یک قضاوت ارزشی مهم وجود دارد: ماهیت دزدی آثار فکری دیگران چیزی فراتر از دزدی اموال فیزیکی آن‌هاست و محصول فکر نویسنده، فرزند یا عضو خانوادهٔ نویسنده فرض شده است.

جالب است که در انتشار غیرقانونی فایل‌های کتاب‌ها و فیلم‌ها و موزیک‌ها هم از اصطلاح piracy استفاده می‌شود که با دزد دریایی هم‌ریشه است (pirate) که یکی از خشن‌ترین شکل‌های دزدی است.

احتمالاً کسانی که نخستین بار معادل فارسی «سرقت ادبی» را برای این واژه به‌کار بردند، اهل ادبیات بوده‌اند و جز سرقت «ادبی» مصداق دیگری برای plagiarism متصور نبوده‌اند. در حالی ترکیب «سرقت ادبی» بار معنایی سنگین واژهٔ انگلیسی را با خود ندارد. به‌ویژه در نوشته‌های غیرادبی، ترکیب «سرقت ادبی» بیشتر چنین تداعی می‌کند که فرد خودش صاحب فکر و اندیشه بوده، و صرفاً در شیوهٔ بیان و لحن و فرم دزدی کرده است. در حالی که plagiarism به سرقت فُرم محدود نیست و سرقت مفهوم و محتوا را هم شامل می‌شود.

عده‌ای به فراخور موضوع و فضای بحث، گاهی از «سرقت علمی» و گاه از «سرقت ادبی» به‌عنوان معادل plagiarism استفاده می‌کنند. اگرچه این‌کار اندکی دقت کلامی را بالا می‌برد، اما هم‌چنان این مشکل پابرجا است که ما به جای یک اصطلاح رایج در جهان، دو اصطلاح تعریف کرده‌ایم.

در سرویس واژه‌یار (متعلق به فرهنگستان) اصطلاح «دستبرد فکری» پیشنهاد شده که معادل مناسب‌تری است. البته این معادل هنوز چندان جانیفتاده و سنگینی و خشونت نهفته در کلمهٔ لاتین/انگلیسی را در خود ندارد.

در سایت متمم بحث و گفتگویی دربارهٔ مصداق‌های دستبرد فکری وجود دارد که فکر کردن به آن به درک عمیق‌تر مفهوم plagiarism کمک می‌کند:

سرقت ادبی (دستبرد فکری) |‌ مقایسهٔ دو چالش مشابه در دو مقطع زمانی مختلف

سواد مالی چیست؟ اجزای کلیدی سواد مالی چه هستند؟

سواد مالی (به انگلیسی: Financial Literacy) را منابع مختلف به شکل‌های متفاوتی تعریف کرده‌اند. اما ویژگی همهٔ آن‌ها این است که سواد مالی را مجموعه‌ای از مفاهیم پایه‌ای و ابتدایی در نظر می‌گیرند.

سواد مالی قرار نیست از شما متخصص مالی بسازد. بلکه صرفاً قرار است در اندازه‌ای شما را با پول و مباحث مالی آشنا کند که اصطلاحاً بتوانید گلیم خود را از آب بیرون بکشید (در مسائل مالی).

ما در درس سواد مالی متمم سه تعریف برای سواد مالی ارائه کرده‌ایم:

تعریف سواد مالی از نظر سازمان همکاری و توسعه اقتصادی

سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) معتقد است سواد مالی یعنی این که مصرف‌کنندگان/سرمایه‌گذاران دانش و مهارت‌های لازم برای تحقق اهداف زیر را کسب ‌کنند:

  • مفاهیم و محصولات مالی را درک کنند،
  • از اعتماد به نفس لازم برای شناخت ریسک‌ها و فرصت‌های مالی بهره‌مند شوند،
  • تصمیم‌های مالی خود را بر پایهٔ‌ اطلاعات [و نه شهود، حدس و گمان یا احساسات] اتخاذ کنند،
  • تشخیص دهند در چه زمانی باید از دیگران کمک بگیرند،

و به‌واسطهٔ یادگیری این مفاهیم تشخیص دهند که چه اقدام‌هایی می‌تواند سلامت مالی ایشان را بهبود بخشد.

تعریف سواد مالی از نظر دیوید رموند

دیوید رموند معتقد است سواد مالی معیاری است از:

  • میزان درک فرد از مفاهیم و دارایی‌های کلیدی مالی
  • و نیز توانایی و اعتمادبه‌نفس برای مدیریت امور مالی شخصی از طریق تصمیم‌گیری‌های کوتاه‌مدت مناسب و برنامه‌ریزی مالی بلندمدت سنجیده

که در آن‌ها به شرایط متغیر اقتصادی و رویدادهای موثر زندگی [مانند ازدواج، طلاق، بیماری، جنگ، مهاجرت و مرگ] توجه شده باشد.

تعریف سواد مالی از نظر متمم

ما در متمم سواد مالی را به این صورت تعریف می‌کنیم:

سواد مالی یکی از سرمایه‌های ما انسان‌ها است که کمک می‌کند در زمینه‌های مالی بهتر تصمیم بگیریم و امور مالی شخصی خود به‌شکل موثرتری مدیریت کنیم.

این تصمیم‌های مالی – که گاه خود در قالب انتخاب‌های کوتاه‌مدت و گاه به‌شکل برنامه‌ریزی مالی بلندمدت نشان می‌دهند –  به‌ویژه در تلاطم‌های اقتصادی و رویدادهای کلیدی زندگی نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند.

هم‌چنین برای سواد مالی پنج ستون اصلی در نظر می‌گیریم:

  • دانش
  • نگرش
  • اعتماد به نفس
  • رفتار
  • مهارت

توضیحات بیشتر دربارهٔ این تعریف و نیز منابع تعریف‌های بالاتر (OECD و رموند) را در درس سواد مالی متمم بخوانید:

سواد مالی چیست؟

مطالب مرتبط

روانشناسی پول

برنامه ریزی مالی شخصی

تست سنجش نگرش پولی (MBBS)

حسابداری ذهنی (دانلود فایل صوتی رایگان)

پارس کردن سگ یا پاس کردن؟ کدام درست است؟

پاسخ کوتاه: هر دو ترکیب «پاس کردن» و «پارس کردن» درست هستند.

توضیح کامل‌تر: در چند سال اخیر، یکی از مطالب بی‌پایه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی دربارهٔ کلمهٔ «پارس سگ» مطرح شده این است که استفاده از این کلمه توهین به فارسی‌زبان‌ها است.

گاهی، عده‌ای که خلاقیت بیشتری هم داشته‌اند، خیال‌بافی‌های بیشتری به‌ خرج داده و داستان‌های طولانی‌تر و با جزئيات بیشتری هم در این زمینه خلق کرده‌اند.

هیچ زبان‌شناس مطرحی نیست که چنین ادعایی را تأیید کرده باشد. هم‌چنین در هیچ کتاب زبانشناسی فارسی چنین نکته‌ای وجود ندارد و هر کس در این باره حرف می‌زند، صرفاً «شنیده» یا «خوانده» است و به هیچ نام بزرگ یا منبع بزرگ و معتبری ارجاع نمی‌دهد.

از آن‌جا که ما در یکی از درس‌های متمم ترکیب «پارس کردن سگ» را به‌کار برده‌ایم (آن‌چه در میان سر و صداها گم می‌شود) و گاه‌و‌بی‌گاه پیامی دریافت می‌کنیم که این ترکیب اشتباه است، به‌ نتیجه رسیدیم که موضوع فراتر از گرفتار شدن در دام یک اشتباه است و عملاً یادگیری دوستان‌مان را مختل کرده است (یعنی تعصب به جایی رسیده که دوستان به جای حل تمرین درس ذهن‌شان درگیر صدای سگ می‌شود).

به همین علت، در این‌جا به چند نکته اشاره می‌کنیم.

دربارۀ واژۀ پاس / پارس

جناب آقای فرهاد قربان‌زاده یکی از زبان‌شناسان مطرح کشورمان در این باره توضیحی نوشته‌‌اند که خوب است آن را بخوانید (+):

واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» گونۀ دیگری از واژۀ پاس به معنی «نگهبانی» است (بسنجید با پاسبان و پاسدار و پاس‌بخش و پاس دادن).

مؤلف فرهنگ رشیدی (تألیف: ۱۰۶۳ هجری) در تأیید این سخن متذکر شده‌است که «بعضی گفته‌اند پارسا مرکّب است از پارس که لغتی است در پاس به معنی “حفظ” و “نگهبانی” و از “الف”» (رشیدی ۱۳۳۷، ذیل پارسا).

همچنین مؤلف فرهنگ نظام گفته‌است: «پارسا: […] شاید لفظ مذکور مرکّب است از لفظ پارس به معنی “نگهبانی” و الف فاعلی» (داعی‌الاسلام). رضاقلی‌خان هدایت (انجمن‌آرای ناصری ۱۲۸۸ هجری، ذیل پارسا) نیز آورده‌است: «در میان عوام معروف است که چون شب‌ها سگان فریاد کنند، گویند “پارس می‌دارند”، یعنی “پاس می‌دارند” و “نگهبانی خانه و حفظ آن از دزد و بیگانه می‌نمایند”».

در واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» واج r غیراشتقاقی¹ است. این واجِ غیراشتقاقی در واژه‌های اژدرها (در اصل: اژدها) و چرتکه (در اصل: چتکه) و خاکشیر (در اصل: خاکشی) (علی‌اشرف صادقی، «یک تحول آوایی دیگر در زبان فارسی …»، مجلۀ زبانشناسی، ١٣٨۴، شمارۀ ٣٩، ص ۵) و قارچ (در اصل: قاچ به معنی «برش») و گورجه (در اصل: گوجه) (گلناز مدرسی قوامی، «دلایل آکوستیکی یک تحول آوایی»، با مهر؛ جشن‌نامۀ دکتر محمدرضا باطنی ۱۳۹۴، ص ۴۱۷) و سرکه (در اصل: سِک) و گرچ (در اصل: گچ) نیز دیده می‌شود. افزوده شدن واج r پیش از واج s در واژهٔ گیلکی مِرس به معنی «(فلز) مس» (عفت امانی، گویش گیلکی رودسر، ۱۳۹۴، ص ۲۲۸) دیده می‌شود. در لری بالاگریوه نیز قورچ (در اصل: قوچ) و کله‌پارچه² (در اصل: کله‌پاچه) (مدرسی قوامی ۱۴۹۴، ص ۴۱۷) کاربرد دارد.

در گذشته نگهبانان در هنگام پاسبانیِ شبانه گاهی فریاد برمی‌آورده‌اند: «پاسبان: هر نگهبان عموماً، و آن‌که شب‌ها آوازبلندکنان بگردد برای محافظت مردم خصوصاً» (لاله تیک چند بهار، بهار عجم ۱۳۸۰). ازاین‌رو، صدای سگ در هنگام نگهبانی را به فریاد پاسبانان تشبیه کرده‌اند.

به کار رفتن همکردِ کردن با پارس از اینجا سرچشمه می‌گیرد که پارس را با واژه‌های بانگ و فریاد و صدا مترادف گرفته‌اند و همان‌گونه که این واژه‌ها با همکردِ کردن به کار می‌روند، پارس را نیز با این همکرد به کار برده‌اند.

فعل پاس کردن دست‌کم از دورهٔ قاجار در فارسی به کار رفته‌است: «اگر نان به سگ دهم، شب تا روز پاس می‌کند» (عباسقلی سپهر، ناسخ‌التواریخ، تهران، اسلامیه، ۱۳۵۲، ج ۲، ص ۳۱۴، از کتابخانهٔ دیجیتال نور).

همچنان در بسیاری از گویش‌ها واژۀ پارس در معنیِ «صدای سگ» به‌صورت pâs یا گونه‌ای از آن تلفظ می‌شود. برای نمونه:

  • لکیِ کولیوند: pâs (صادق کیا، واژه‌نامۀ شصت‌وهفت گویش ایرانی، ١٣٩۰، ص ١۴۶)؛
  • کلهری و گورانی و سنجابی و کولیایی و زنگنه‌ای و جلالوندی و زوله‌ای و کاکاوندی و هوزمانوندی: pâs (محمدرئوف مرادی، با همکاری آکو جلیلیان، گنجینهٔ گویش‌های ایرانی؛ استان کرمانشاه، ۱۳۹۴، ص ۱۲۰ـ۱۲۱)؛
  • لری هفت‌لنگ و لری سگوند و کردی کلهری و کردی گهواره‌ای: pâs (سلمان علی‌یاری بابُلقانی، گنجینهٔ گویش‌های ایرانی؛ هفت گویش از حاشیهٔ زاگرس، ۱۳۹۶، ص ۲۰۴ـ۲۰۵)؛
  • زیدونی: pâ:s، طیبی‌ها: pâhs، بهبهانی: pâ:sah, pâhsåpâhs (سعادت فرهیخته، گنجینهٔ گویش‌های ایرانی؛ استان خوزستان ۱: شهرستان بهبهان، ۱۴۰۱، ص ۳۳۱).

افزوده شدنِ واج r به واژۀ پاس در متن‌های کهن نیز شاهد دارد: «دوازده پرده در راه است و در پس هر پرده‌ای ده مرد خفته است و چهل مرد در زیر بام دَرّاجه [= برج‌های دو طرف دروازۀ قلعه] پارس می‌دارند» (فرامرزبن خداداد ۱۳۶۳، سمک عیار، تصحیح پرویز ناتل خانلری، تهران، آگاه، ج ٢، ص ۴٢٨، شاهد از صادقی، همان).

سخن پایانی اینکه از آنچه گفته شد درمی‌یابیم واژهٔ پارس در معنی «صدای سگ» ربطی به واژۀ پارس به معنی «فارس» ندارد.

پانوشت

١. به این معنی که «ر» در اصل واژه وجود نداشته و بعدها به آن افزوده شده‌است.

٢. در لغت‌نامه واژﮤ پارچه با شاهد زیر از تذکرةالاولیا (عطار) به معنی «پاچه، طعامی که از پاچۀ گوسفند سازند» مدخل شده‌است: «وقتی مالک بیمار شد، آرزوی گوشت در دل او افتاد. صبر کرد. چون کار از حد بگذشت، به دکان روّاس رفت، سه پارچه خرید و در آستین نهاد و برفت. رواس شاگردی داشت؛ در عقب او فرستاد تا چه می‌کند. برفت و زمانی بود که شاگرد بازآمد گریان. گفت آن بیچاره تا موضعی رسید که پارچه از آستین بیرون آورد و سه بار ببویید» (دهخدا و همکاران ۱۳۷۷). ولی در تذکرةالاولیا به تصحیح نیکلسون (عطار ۱۳۲۲ قمری / ۱۹۰۵، ص ۴۴) باجه [= پاچه] و به تصحیح محمد استعلامی (عطار ۱۳۸۰، ص ۵۲) پاچه و به تصحیح شفیعی کدکنی (عطار ۱۳۹۹، ص ۵۰) پاچه (نسخه‌بدل: پایچه) آمده‌است.

نظر آقای حسن انوشه دربارهٔ پارس کردن

سایت ایسنا هم دربارهٔ «پارس کردن» و خیال‌پردازی‌هایی که دربارهٔ ریشهٔ این کلمه شده با آقای حسن انوشه صحبت کرده که بخش‌هایی از آن را در این‌جا بازنشر می‌کنیم (منبع):

 «پارس» در صدای سگ یک آواست و به سرزمین پارس هیچ ربطی ندارد. اشاره کردن به این شباهت درست نیست. این حرف را کسانی می‌زنند و تکرار می‌کنند که ضد زبان فارسی هستند و می‌خواهند بگویند زبان فارسی مانند پارس سگ است!

او درباره این‌که ممکن است «پارس کردن» از «پاس کردن» و پاسبانی سگ آمده باشد، می‌گوید: این احتمال وجود دارد. در قدیم شب‌ها را به سه پاس تقسیم می‌کردند، وقتی هم می‌گوییم پاسی از شب گذشت به همین معناست، سپاس‌گزاری هم به این معناست که من می‌توانم در پاس دادن شب به شما خدمت کنم، ممکن است «پارس کردن سگ» هم از همین‌جا ریشه گرفته باشد. البته من در این مورد صاحب فتوا نیستم، این موضوع محتمل است، اما هیچ‌گونه ارتباطی میان «پارس سگ» و واژه «پارس» یا «فارس» وجود ندارد. «غذا» هم در عربی اصلا به معنای ادرار شتر نیست. این حرف‌ها از جای دیگری آب می‌خورد.

پاث در زبان اوستایی

در کنار توضیحات بالا، دیدن صفحه‌ای از کتاب فرهنگ واژه‌های اوستا (آقای احسان بهرامی) هم مفید است (+). در صفحهٔ ۹۰۵ از جلد دوم این فرهنگ کلمه‌های پات و پاث به معنای نگهبانی آمده‌اند:

بالای صفحه: شماره ۹۰۵ کلمه اول (بالا سمت چپ): لاتین (آوانگاری): protected; guarded. protected, guarded. فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پات توضیحات فارسی: نگهداشته، نگاهبانی کرده. ارجاعات: ، پ. [پشت؟] سد [سده] ٥٥، پ. سد ٥٥، پ. سد ٥٥ کلمه دوم: لاتین (آوانگاری): pātayasčā who is protector? فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پات‌یَشچَ توضیحات فارسی: نگهدار کیست؟ ارجاعات: [حروف اوستایی ناخوانا] ، سد ۱۰، پ. سد ۴ و ۴۴ عبارت سوم: لاتین (آوانگاری): praise him who makes the moon and the sun ascend and descend (Dar.). فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): [عبارت بلند اوستایی ناخوانا] توضیحات فارسی: از او با نیایش می‌پرسد که خورشید و ماه را بر آورده و فرو می‌برد (دار). کلمه چهارم (وسط صفحه): لاتین (آوانگاری): pātar a protector فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاتر توضیحات فارسی: نگاهدارنده، نگاهبان ارجاعات: سد [سدّه] ۱۰، پ. ۱، پشت ۱۲۰، پشت ٥٥، پشت ٤٥ کلمه پنجم: لاتین (آوانگاری): pāΘmainya : leading to the spiritual (heavenly) path; فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاثمئینی توضیحات فارسی: رهبر مینوی ارجاعات: سدّه ١، پ. سدّه ٩ و ١٦ کلمه ششم: لاتین (آوانگاری): pāΘra; protection; shelter; فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاثرَ توضیحات فارسی: نگهداری، پناه ارجاعات: سدّه ١، پ. ٥ و ٥٥ و ٦٥ کلمه هفتم (پایین صفحه): لاتین (آوانگاری): pāΘrāvant; giving protection; فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاثرَوَنت توضیحات فارسی: پناه [یا نگهبانی] دهنده

فرآیند درست است یا فرایند؟

در نوشته‌های فارسی هر دو شکل فرآیند و فرایند به‌کار رفته است، اما بهتر است این کلمه را به‌شکل «فرایند» بنویسید.

در زبان فارسی معمولاً حرف «آ» (الف با مدّ یا آ با کلاه) را زمانی در میان کلمه به کار می‌برند که در ابتدای یک سیلاب قرار بگیرد یا خودش یک سیلاب کامل باشد (بخش کردن کلمات از دوران درسه یادتان هست؟). به این کلمات نگاه کنید:

نوآموز = نو +‌ آ + موز

قرآن = قر +‌ آن

نوآوری = نو +‌ آ +‌ وَ +‌ ری

برایند = بَ + را +‌ یند

فرایند = فَ +‌ را +‌ یند

کارایی = کا +‌ را + یی

همان‌طور که می‌بینید در سه کلمهٔ آخر، یعنی فرایند و برایند و کارایی حرف «ا» در ابتدای سیلاب نیست. در فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم این کلمه به‌‌صورت «فرایند» ضبط شده است.

با‌این‌حال، استفاده از فرآیند بسیار رایج است و کسی آن را اشتباه تلقی نمی‌کند.

درس مرتبط در متمم

فرایند چیست؟

IDP مخفف چیست؟

کلمه IDP مخفف Individual Development Plan است که آن را در فارسی به «برنامه توسعه فردی» و «برنامه توسعه شخصی» ترجمه می‌کنند.

برنامه توسعه فردی برنامه‌ای است که هر کس برای خودش تنظیم می‌کند و بر اساس آن مشخص می‌کند که در آیندهٔ پیش رو می‌خواهد کدام توانمندی‌ها، شایستگی‌ها و مهارت‌ها را در خود تقویت کند (منبع: توسعه فردی چیست؟ در سایت متمم).

هدف از IDP چیست؟

IDP با اهداف متنوعی انجام می‌شود که از جمله آن‌ها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

افزایش جذابیت استخدامی به این معنا که فرد سعی می‌کند برنامه توسعه فردی خود را به گونه‌ای تنظیم کند که به گزینه‌ای جذاب‌تر برای استخدام در کسب و کارها و سازمان‌ها تبدیل شود. یا اگر هم‌اکنون شغل دارد و نگران استخدام نیست، زمینه‌ای ایجاد کند که بعداً در فرصت‌های ارتقاء، گزینه‌ای جذاب‌تر از همکارانش باشد. این نوع برنامه‌ها معمولاً بیشتر بر مهارت های نرم متمرکز هستند.

یادگیری و پرورش مهارتهای حرفه ای در بسیاری از حرفه‌ها مانند پزشکی، وکالت، کوچینگ، منتورینگ، مشاوره مدیریت، تسهیلگری و مانند این‌ها، افراد باید دائماً دانش و مهارت خود را به‌روز کرده و با رویکردهای جدید آشنا شوند. به همین علت، معمولاً این افراد همیشه یک IDP فعال دارند و می‌کوشند با تکیه بر آن خود را به‌روز نگه دارند.

رشد در محیط پژوهشی و دانشگاهی در سال‌های اخیر بسیاری از دانشگاه‌ها و موسسات آموزشی عالی بین‌المللی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی و به‌ویژه دانشجویان مقطع دکترا می‌خواهند که یک برنامه رشد شخصی هم داشته باشند و آن را در کنار فعالیت‌های علمی و پژوهشی خود دنبال کنند. به همین علت دانشجویان دکترا در دانشگاه‌های مطرح جهان معمولاً درباره IDP خود صحبت می‌کنند یا می‌گویند این یا آن فعالیت را در IDP گنجانده‌ام.

ظرفیت باتری چیست و چگونه محاسبه می‌شود؟

اصطلاح ظرفیت باتری یا Battery Capacity در سال‌های اخیر به بخشی از ادبیات روزمرهٔ ما تبدیل شده است.

وقتی می‌خواهید پاوربانک بخرید، مدام درگیر این سوال می‌شوید که ظرفیت پاوربانک چند میلی آمپر ساعت است. هنگام خرید موبایل هم، یکی از فاکتورهای مهم در مقایسهٔ مدل‌های مختلف این است که ظرفیت باتری موبایل چقدر است. هنگام سپردن بارهای خود به هواپیما هم از شما می‌پرسند که پاوربانک همراه دارید یا نه. نه‌تنها در کابین هواپیما، بلکه در چمدان‌هایی هم که به بخش بار تحویل می‌دهید، محدودیت جدی برای ظرفیت باتری‌ها وجود دارد و باید به آن توجه داشته باشید.

ظرفیت باتری

تعریف ظرفیت باتری

ظرفیت باتری، به زبان ساده، مجموعهٔ انرژی الکتریکی‌ای است که یک باتری می‌تواند در خود ذخیره کرده و به یک مصرف‌کننده (مدار الکتریکی یا الکترونیکی) تحویل دهد.

واحد اندازه گیری ظرفیت باتری

ظرفیت باتری را معمولاً بر حسب آمپر ساعت (Ah) و میلی آمپر ساعت (mAh) اندازه می‌گیرند. هر آمپر ساعت معادل هزار میلی آمپر ساعت است. وسایل روزمرهٔ ما معمولاً‌ باتری‌های بسیار بزرگ ندارند. به همین علت، میلی آمپر ساعت را بیشتر از آمپر ساعت می‌خوانیم و می‌شنویم.

برای این که تصوری از محدودهٔ اعداد و ارقام ظرفیت باتری‌ها داشته باشید، به این چند نمونه توجه کنید:

  • ظرفیت باتری موبایل‌های سامسونگ (نسل‌های جدید) معمولاً بین ۳۵۰۰ تا ۵۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت است. مثلاً ظرفیت باتری گلکسی S22 Ultra و گلکسی A13 حدود ۵۰۰۰ میلی‌آمپر است.
  • ظرفیت باتری موبایل‌های آیفون (نسل‌های جدید) معمولاً بین ۳۰۰۰ تا ۴۵۰ میلی آمپر ساعت است. مثلاً ظرفیت باتری آیفون ۱۴ پرو مکس حدود ۴۳۰۰ میلی‌آمپر ساعت و ظرفیت باتری آیفون ۱۴ پرو حدود ۳۱۰۰ میلی آمپر ساعت است.
  • ظرفیت باتری نسل چهار و پنج لپ تاپ‌های سرفیس مایکروسافت معمولاً حدود ۶۰۰۰ میلی آمپر ساعت است (بسته به مدل ممکن است کمی تغییر کند).
  • ظرفیت باتری ساعت‌های مچی هوشمند هم معمولاً بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلی آمپر ساعت است.
  • ظرفیت باتری کتابخوان‌های الکترونیکی آمازون (کیندل) هم بسته به مدل بین ۹۰۰ تا ۱۷۰۰ میلی آمپر ساعت است.

همان‌طور که می‌بینید، همهٔ ظرفیت‌ها در حد چند هزار میلی‌آمپر ساعت هستند (۱۰۰۰ میلی آمپر یعنی یک آمپر و شش آمپرساعت یعنی یک باتری نسبتاً پرظرفیت برای یک لپ‌تاپ متعارف). به عنوان نمونه‌ای از باتری‌های ظرفیت بالاتر می‌توان به باتری استارت خودروها اشاره کرد که معمولاً ظرفیتی در حدود ۷۰ آمپر ساعت (یا ۷۰۰۰۰ میلی آمپر ساعت) دارند.

یک آمپر ساعت ظرفیت یعنی این که یک باتری می‌تواند – در حالت ایده‌آل و روی کاغذ – جریان یک آمپر را به مدت یک ساعت تأمین کند. پس وقتی می‌گویند ظرفیت یک باتری ۵۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت است، یعنی اگر از آن ۱۰۰۰ میلی‌آمپر جریان بگیرید، می‌تواند ۵ ساعت شما را تأمین کند. طبیعتاً اگر بخواهید از این باتری برای جریان ۵۰۰ میلی‌‌‌آمپری استفاده کنید، باتری می‌تواند ۱۰ ساعت کار کند.

البته به خاطر داشته باشید که این محاسبات تئوری هستند. در عمل باتری یک رفتار کاملاً سادهٔ خطی ندارد و رفتار آن در طول مدتی که شارژ مدار را تأمین می‌کند، تغییر می‌کند.

وات ساعت چیست؟

با وجودی که اعلام ظرفیت بر اساس آمپر ساعت و میلی آمپر ساعت رایج‌تر است، گاهی اوقات ظرفیت باتری‌ها را بر اساس وات ساعت اعلام می‌کنند. وات ساعت را به صورت Wh می‌نویسند (طبیعتاً میلی وات ساعت هم وجود دارد و با نماد mWh نمایش داده می‌شود).

فرمول محاسبه وات ساعت به صورت زیر است:

وات ساعت = آمپر ساعت x ولتاژ

پس اگر یک باتری دارید که ولتاز کارکرد آن ۳/۷ ولت است و ظرفیت آن ۱۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت است، می‌توانید با ضرب کردن این دو به عدد ۳۷۰۰ میلی‌وات ساعت ساعت یا ۳/۷ وات ساعت برسید.

چرا ظرفیت پاوربانک‌ها معمولاً‌ از ۲۷۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت بیشتر نیست؟

اگر در فروشگاه‌ها، بخش پاوربانک را بررسی کنید (یا در یک جمعهٔ سیاه با فشار پیامک‌های تبلیغاتی ترغیب شوید یک پاوربانک بگیرید) متوجه می‌شوید که ظرفیت پاوربانک‌ها معمولاً کمتر از ۲۷۰۰۰ میلی‌آمپر است.

علت این است که بر اساس قوانین IATA باتری‌های لیتیوم یوم با ظرفیت بالاتر از ۱۰۰ وات ساعت مجوز ورود به پرواز را ندارند. البته ممنوعیت اصلی برای ظرفیت بالاتر از ۱۶۰ وات ساعت است. اما برای ظرفیت بین ۱۰۰ تا ۱۶۰ وات ساعت هم باید تأییدیهٔ خط هوایی را کسب کنید. بنابراین ظرفیت کمتر از ۱۰۰ وات ساعت یعنی ظرفیتی که بی‌دردسر می‌توانید پاوربانک را با خود به سفر ببرید. از آن‌جا که پاوربانک‌ها معمولاً در سفر به کار می‌آیند، تولیدکنندگان می‌کوشند این محدودیت را در انتخاب ظرفیت پاوربانک‌های خود رعایت کنند (دانلود فایل PDF یاتا با جزئیات بیشتر).

ولتاژ پایهٔ باتری‌های لیتیوم یون معمولاً ۳/۶ و ۳/۷ ولت است. با توجه به فرمول تبدیل وات ساعت به میلی آمپر ساعت، می‌توانید متوجه شوید که چرا پیدا کردن پاوربانک‌هایی با ظرفیت بالاتر از ۲۷۰۰۰ میلی آمپر ساعت در فروشگاه‌ها دشوار است.

مطلب پیشنهادی در متمم

اگر علاقه دارید از باتری‌های خود بهتر مراقب کرده و عمر مفید آن‌ها را افزایش دهید، می‌توانید درسی را که در متمم به این موضوع اختصاص داده شده بخوانید:

مراقبت از باتری گوشی موبایل و لپ تاپ (افزایش عمر باتری)

مستقلات یا مستغلات؟ | ریشه‌ٔ کلمه به برداشت غله برمی‌گردد

همهٔ ما اصطلاح «املاک و مستغلات» را شنیده‌ایم، اما کم نیستند کسانی که وقت نوشتن این عبارت، در دیکتهٔ درست مستغلات تردید می‌کنند.

چون چشم ما با کلمهٔ «مستقل» (از ریشهٔ استقلال) بیشتر آشناست، ممکن است حس کنیم کلمهٔ «مستقلات» شکل طبیعی‌تری دارد. در حالی که مستقلات به ندرت در زبان فارسی به کار می‌رود و کلمه‌ای که معمولاً‌ می‌شنویم و می‌نویسیم، مستغلات است.

این کلمه ریشهٔ بسیار قدیمی دارد. «مستغل» یعنی زمینی که از آن غلات می‌روید؛ زمین بارور. به عبارت ساده‌تر، زمینی که محصول می‌دهد و می‌توان از‌ آن کسب درآمد کرد.

کلمهٔ مستغل به تدریج گسترش معنایی را تجربه کرده است. یعنی مردم آن را به معنای وسیع‌تری به کار می‌برند. یعنی هر شکلی از ملک که به صورت بالقوه بتواند منفعتی برای مالکش ایجاد کند جزو مستغلات در نظر گرفته می‌شود.

توجه داشته باشید که واژهٔ مستغلات، با وجود ظاهر عربی آن، در زبان عربی به کار نمی‌رود. اگر چه اعراب از اصطلاح «استغلال» برای واژهٔ «بهره‌برداری یا کاربری» استفاده می‌کنند، اما برای مستغلات به معنایی که ما در فارسی می‌گوییم، از واژهٔ عقار و عقارات استفاده می‌کنند (مثلاً تقدیر العقارات یعنی محاسبهٔ قدر و ارزش املاک و مستغلات).

بنابراین، جز در زبان تخصصی فلسفه، تقریباً در هر جای دیگر با این واژه کار داشتید، احتمالاً نگارش مستغلات مد نظر شماست.

مطالب مرتبط در متمم

منفعل یعنی چه؟ منظور از این‌که می‌گویند منفعل نباشیم چیست؟

در سال‌های اخیر اصطلاح منفعل را بسیار می‌خوانیم و می‌شنویم. این واژه که در برابر Passive انگلیسی قرار گرفته نه‌تنها در روانشناسی و رفتارشناسی، بلکه در گفتگوهای روزمره و شبکه های اجتماعی هم کاربرد فراوانی پیدا کرده است.

کلمهٔ منفعل بسته به موضوع بحث و جمله‌ای که در آن به کار رفته، معانی متفاوتی دارد. مثلاً:

منفعل به معنای نداشتن ارادهٔ مستقل و ابتکار عمل

این معنای منفعل را بیشتر در سیاست و کسب و کار می‌خوانیم و می‌شنویم. وقتی می‌گویند یک کشور در رفتارهای خود منفعلانه عمل کرده است، یعنی به جای این‌که خود پیشگام باشد و با ابتکار عمل، شرایط را در اختیار بگیرد، منتظر می‌ماند تا ببیند دیگران چه می‌کنند و سپس پاسخ مناسب را انتخاب می‌کند (شبیه مهرهٔ سیاه شطرنج).

منفعل به معنای اقدام نکردن

در ادبیات سیاسی و اجتماعی، منفعل بودن گاهی به معنای اقدام نکردن است. مثلا می‌شنویم که فعالان اجتماعی در شبکه‌های اجتماعی از مردم می‌خواهند در برابر یک رویداد یا روند مشخص، منفعل نباشند و طبیعتاً منظورشان این است که «دست به اقدام بزنند.»

در این حالت، متضاد منفعل بودن را می‌توان فعال بودن دانست. البته در زبان فارسی به جای فعال یا Active بودن (یا اصطلاح اکتیویست) اخیراً از واژه‌ٔ «کنشگر» استفاده می‌شود. بنابراین می‌توان گفت در فضای اجتماعی، فرد منفعل کسی است که کنشگری را انتخاب نکرده است.

منفعل در روانشناسی (به عنوان یک ویژگی رفتاری)

در روانشناسی معمولاً رفتار منفعلانه یا انفعالی (Passive) را در برابر رفتار تهاجمی (Aggressive) قرار می‌دهند.

مثلاً اگر کسی به وعده‌ای که به شما داده عمل نکند، مصداق رفتار منفعلانه این است که هیچ چیز به او نگویید. در سمت دیگر طیف، برخورد تهاجمی قرار می‌گیرد که شما طرف مقابل را یبش از آن‌چه شایسته است تنبیه کنید (مثلاً چون چند بار دوچرخه‌اش را جای ماشین شما پارک کرده، دوچرخه را آتش بزنید).

حد میان این دو رفتار (انفعال و تهاجم) چیزی است که از آن به عنوان صراحت و قاطعیت یا Assertiveness و گاهی جرئت ورزی یاد می‌کنند.

البته رفتارهای انفعالی تهاجمی هم وجود دارند. یعنی رفتارهایی که در ظاهر منفعلانه هستند، اما ماهیت تهاجمی دارند:

چند مثال از رفتارهای انفعالی – تهاجمی

در برابر رفتارهای انفعالی تهاجمی چه کنیم؟

منفعل در ادبیات کهن فارسی

آن‌چه ما امروز به عنوان منفعل می‌شناسیم با معنی منفعل در ادبیات فارسی تفاوت دارد. در گذشته‌های دور، واژهٔ منفعل با معنایی نزدیک به خجالت کشیدن و شرمسار شدن به کار می‌رفته است.

مثلاً در رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر آمده است:

یا رب ز گناه زشت خود منفعلم / وز قول بد و فعل بد خود خجلم

اتیولوژی چیست؟ سبب شناسی دقیقاً به چه معناست؟

اتیولوژی (Etiology) به معنای شناخت ریشه و علت پدیده‌هاست. این اصطلاح را در فارسی به سبب شناسی ترجمه کرده‌اند.

اصطلاح اتیولوژي برای نخستین بار در رشته پزشکی و روانپزشکی رواج یافت. مثلاً در مقالات پزشکی و روانپزشکی از اتیولوژی چاقی، اتیولوژی فشار خون، اتیولوژی اضطراب و اتیولوژی سرطان صحبت می‌شود و محققان بسیاری روی سبب شناسی بیماری‌ها مطالعه و تحقیق می‌کنند.

اما این اصطلاح بعدها در فلسفه، اقتصاد، مدیریت و سایر رشته‌ها هم به کار گرفته شد و اکنون کاربردی فراگیر دارد.

لازم به ذکر است که کلمه اتیولوژی در انگلیسی بریتانیایی به شکل Aetiology نوشته می‌شود و تلفظ آن هم – چه در آمریکایی و چه انگلیسی – به صورت /ˌiːtɪˈɒlədʒi/ (ایتیالِجی) است.

مرور جمله‌های انگلیسی زیر می‌تواند مفهوم این اصطلاح و کاربرد آن را بهتر نشان دهد:

Human exposures to environmental toxicants have been associated with etiology of many diseases.

We don’t know so much about etiology and risk factors of this disease.

We have to talk about etiology of economic exclusion.

رفوزه یا رفوضه؟ کدام درست است؟

اصطلاح رفوزه شدن کمی قدیمی است و نسل جدید آن را کمتر به‌کار می‌برند. اما هنوز از پدرها و مادرها و نسل قبل زیاد می‌شنویم که می‌گویند فلانی در فلان آزمون رفوزه شد.

رفوزه از زبان فرانسوی وارد فارسی شده و معادل واژه‌ی refusé است (دقیقاً‌ همان واژه‌ی Refuse به معنای رد کردن در زبان انگلیسی).

طبیعتاً چون واژه از یک زبان اروپایی وارد زبان فارسی شده، منطقی است با الفبای فارسی نوشته شود.

اما چرا ما در فارسی درباره‌ی دیکته‌ی این کلمه شک می‌کنیم؟ معمولاً به این علت که بسیاری از ما نمی‌دانیم این واژه فرانسوی است. ما در زبان عربی واژه‌ی رافضی هم داریم که بیشتر در گذشته و با بار معنایی منفی و در توصیف شیعیان به کار می‌رفته است. چون شیعیان خلافت خلفا را رد می‌کرده‌اند.

بله! نکته‌ی جالب این‌جاست که رفض در عربی کاملاً با refusé در فرانسه و Refuse در انگلیسی هم‌ریشه است.

تعداد کلمات فرانسوی که وارد زبان فارسی شده‌اند، بسیار زیاد است و گاه چنان با فارسی آمیخته‌اند. که ما فراموش می‌کنیم از چه زبانی به دایره لغات ما وارد شده‌اند.

به عنوان چند نمونه‌ی دیگر از این کلمات فرانسوی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • گیشه (guichet)
  • تابلو (tableau)
  • نمره (nombre)
  • آناناس (ananas)
  • ویرگول (virgule)
  • کودتا (coup d’état)
  • آلمان (allemagne)
  • پریز (prise)
  • اکیپ (équipe)
  • مبل (meuble)
  • آسانسور (ascenseur)
  • کائوچو (caoutchouc)
  • بالکن (balcon)
  • مرسی (merci)