ادوارد ویلسون | زیست‌شناس و نظریه پرداز زیست‌شناسی اجتماعی

ادوارد ویلسون (Edward Osborne Wilson)، یکی از بزرگ‌ترین دانشمندان و نظریه‌پردازان قرن بیستم در زمینهٔ‌ زیست شناسی محسوب می‌شود. این زیست‌شناس آمریکایی را بیشتر به علت تحقیقات و نظریه‌های مربوط به زیست‌شناسی اجتماعی، تنوع زیستی، و رفتارشناسی حشرات (به‌طور خاص: مورچه‌ها و موریانه‌ها) می‌شناسند. او یکی از افراد سرشناسی است که دربارهٔ تخریب زیستگاه‌های طبیعی هشدار داده و مطلب نوشته‌اند.

عکس ادوارد ویلسون

عکس ادوارد ویلسون – عکاس:‌ Rick Friedman

ادوارد ویلسون در سال ۱۹۲۹ متولد شد و در ۲۰۲۱ درگذشت. او در کودکی به‌دلیل یک حادثه، بینایی یکی از چشم‌هایش را از دست داد. با وجودی که این رویداد، برای کسی که بخش عمده‌ای از کارش به مشاهدات بصری اختصاص دارد، اتفاقی تلخ و دراماتیک است، جالب است که تأثیری بر شوق او برای پژوهش نداشت.

ویلسون از جمله دانشمندانی است که در نگارش صرفاً به جنبه‌های علمی توجه نمی‌کنند و  وجه ادبی کار را هم مد نظر دارند. به همین علت، او تا کنون دو بار موفق به دریافت جایزه پولیتزر شده است (سال‌های ۱۹۷۹ و ۱۹۹۱).

به همین علت، او را می‌توان در دستهٔ دانشمندانی مانند ریچارد داوکینز، ریچارد فاینمن، ریچارد تیلر و دنیل کانمن قرار داد که در عین نظریه‌پردازی، وظیفهٔ ترویج علم را نیز بر عهده گرفته‌اند (اغلب مروجان علم، نظریه‌پرداز نیستند و انتظار هم نمی‌رود چنین باشند).

در دهه‌های اخیر جایگاه ویلسون در فضای دانشگاهی حتی از «نظریه‌پرداز زیست شناسی اجتماعی» یا «مروج علم» هم فراتر رفته است. به‌عنوان یک مصداق، هوارد گاردنر وقتی می‌خواست نظریه هوش چندگانه خود را بسط دهد و «هوش درک طبیعت / naturalistic intelligence» را به هفت هوش قبلی اضافه کند، چنین استدلال کرد که استعداد کسانی مثل چارلز داروین و ادوارد ویلسون را نمی‌شد فقط با هفت هوش قبل توضیح داد (البته او این‌ افراد را نماد و اوجِ هوش درک طبیعت در نظر می‌گیرد، نه این‌که بگوید فقط به‌خاطر این دو نفر یک دسته‌بندی درست کرده باشد).

کتابهای ادوارد ویلسون

از جمله کتابهای ویلسون می‌توان به عناوین زیر اشاره کرد:

The Social Conquest of Earth

The Diversity of Life

Letters to a Young Scientist

Tales from the Ant World

In Search of Nature

از میان آثار فوق، ما تا کنون در متمم به دو کتاب (در قالب پاراگراف فارسی) پرداخته‌ایم:

  • از کتاب در جستجوی طبیعت که مجموعه‌ای از مقالات دربارهٔ‌ ارتباط میان علوم زیستی و فلسفه است، مطلبی را با عنوان «گوشت‌خواری یا گیاه‌خواری» انتخاب و منتشر کرده‌ایم
  • از کتاب نامه‌هایی به دانشمند جوان هم که به‌نوعی زندگی‌نامه و وصیت‌نامهٔ علمی اوست، بخش «اخلاق علمی» را انتخاب و منتشر کرده‌ایم

لازم است اشاره کنیم که ادوارد ویلسون و ریچارد داوکینز، هر دو از دانشمندان مطرح در زمینهٔ تکامل هستند که در این باره نظرات متضادی دارند. داوکینز معتقد است تکامل را باید در سطح ژن تحلیل و بررسی کرد. اما ویلسون معتقد است تکامل در سطح گروه و مقیاس اجتماعی معنای مستقل پیدا می‌کند. داوکینز نظریات ویلسون را ساده‌انگارانه و ویلسون نظریات داوکینز را ناقص می‌داند.

یکی از مطالب روزنوشته‌ها در سایت محمدرضا شعبانعلی هم به کتاب در جستجوی طبیعت ادوارد ویلسون اختصاص دارد.

جی اچ هاردی | ریاضیدانی که رامانوجان را کشف کرد

جی اچ هاردی

گادفری هارولد هاردی (Godfrey Harold Hardy) که معمولاً او را به نام جی. اچ. هاردی می‌شناسند یکی از ریاضیدانان بزرگ قرن بیستم محسوب می‌شود. او که با کسانی مانند برتراند راسل و مینارد کینز دوست بود، از نظر جایگاه علمی هم تقریباً وضعیت مشابهی با آن‌ها دارد.

این ریاضیدان انگلیسی که در طول سال‌های ۱۸۷۷ تا ۱۹۴۷ زندگی می‌کرده، در کمبریج ریاضی خواند و سال‌ها در آکسفورد تدریس کرد. از آن‌جا که سال‌های پایانی حرفه‌اش را دوباره در کمبریج گذراند، عملاً هر دو دانشگاه او را متعلق به خود می‌دانند و بخشی از هویت تاریخی خود قلمداد می‌کنند.

هاردی نه‌تنها در ریاضیات و نظریه‌ی اعداد، بلکه در ژنتیک هم دستاوردهایی داشته و نام «تعادل هاردی – واینبرگ» برای کسانی که در زمینه‌ی ژنتیک جمعیت کار می‌کنند آشناست.

شاید اگر هاردی کتاب عذرخواهی یک ریاضیدان را نمی‌نوشت، مانند بسیاری از ریاضیدان‌های دیگر برای افراد عادی (خارج از قلمرو ریاضیات آکادمیک) ناشناخته می‌ماند. اما این کتاب کمک کرد تا شهرت او از قلمرو ریاضیات فراتر رود و جهان بزرگ‌تری را در بر بگیرد.

هاردی در کتاب عذرخواهی یک ریاضیدان نگاه خود را به دانش ریاضی شرح می‌دهد. با مطالعه‌ی این کتاب می‌فهمیم که او ریاضی را بیش از هر چیز به «کار هنری خلاق» نزدیک می‌دیده و در شکل بیان دیدگاه‌ها و روایت زندگی‌اش می‌کوشد این نگاه را به دانشجویان جوان ریاضی هم منتقل کند.

کشف رامانوجان

اگر اهل سینما باشید، احتمالاً نام سریناواسا رامانوجان را به واسطه‌ی فیلم «مردی که بی‌نهایت می‌دانست» شنیده‌اید و با او آشنا هستید.

رامانوجان جوانی هندی بود که تحصیلات رسمی در ریاضیات نداشت. اما استعدادش در این حوزه شگفت‌انگیز بود. او ریاضی را به شکل شهودی آموخته بود و در این حوزه کشفیات بسیاری هم داشت. البته تعدادی از کشفیات رامانوجان قبل از او انجام شده بود، اما چون رامانوجان به شکل رسمی ریاضی را نیاموخته بود،‌ از دستاوردهای ریاضیدانان دیگر اطلاع نداشت و فکر می‌کرد خودش آن‌ها را کشف کرده است.

او به هاردی در آکسفورد نامه می‌نویسد و درباره‌ی استعداد ریاضی‌اش حرف می‌زند و از هاردی می‌خواهد که از او حمایت کند. هاردی که از این نوع نامه‌ها زیاد دریافت می‌کرده، ابتدا نامه را جدی نمی‌گیرد. اما در بررسی بیشتر، احساس می‌کند چیزی از جنس شهود و استعداد در کارهای رامانوجان وجود دارد و اگر از او حمایت شود و آموزش رسمی دریافت کند، می‌تواند به فردی مهم و تأثیرگذار در ریاضیات تبدیل شود.

رامانوجان با حمایت هاردی به انگلستان می‌آید و ریاضی می‌آموزد و چند مقاله‌ی مشترک هم با هاردی منتشر می‌کند (فرد میانی در عکس زیر).

رامانوجان

او فرصت کوتاهی برای زندگی داشت و در ۳۲ سالگی به خاطر بیماری سل از دنیا رفت. اما در همین مدت کوتاه، تأثیر بسیاری بر ریاضیات گذاشت و نام خود را در این حوزه جاودانه کرد. در حدی که در سی‌سالگی به عضویت انجمن سلطنتی انگلیسی (Royal Society) درآمد که در آن دوره افتخاری بزرگ برای یک ریاضیدان محسوب می‌شد.

هاردی زمانی که در کتاب دفاعیات یک ریاضیدان دستاوردهای خود را مرور می‌کند، بر این باور است که کشف رامانوجان بزرگ‌ترین دستاورد علمی‌اش بوده است. اهمیت این جمله وقتی آشکار می‌شود که بدانیم سایر دستاوردها و کارهای او در ریاضیات بسیار مهم و ارزشمند بوده‌اند و جایگاهی ویژه دارند.

هاردی و عشق به بازی کریکت

نمی‌توان از هاردی حرف زد و از کریکت صحبت نکرد. هاردی عاشق بازی کریکت بود و تقریباً روزانه آن را دنبال می‌کرد. سی. اس. اسنو در مقدمه‌ای که بر کتاب عذرخواهی یک ریاضیدان نوشته از مینارد کینز (اقتصاددان معروف) چنین نقل می‌کند که: «اگر این‌قدر که هاردی هر روز امتیازهای کریکت را دنبال می‌کند، قیمت‌ها را در بازار سهام دنبال می‌کرد، بی‌تردید ثروتمند می‌شد.»

هاردی و بازی کریکت

اسنو در مقدمه‌ی کتاب عذرخواهی هاردی چنین می‌گوید: «هاردی به خواهرش گفته بود اگر بدانم امروز قرار است بمیرم، فکر می‌کنم باز هم دلم می‌خواهد نتایج بازی‌های کریکت آن روز را بدانم. از آن‌جا که در روزهای آخر زندگی‌ هاردی، خواهرش هر شب فصلی از کتاب تاریخچه کریکت کمبریج را برای او می‌خواند و هاروی هم در بامداد یکی از همین روزها فوت کرد، می‌توان گفت احتمالاً آخرین کلماتی هم که شنیده درباره‌ی بازی کریکت بوده است.»

مقایسه هاردی و اینشتین

هاردی عادت‌های عجیبی داشته که در مورد کمتر کسی می‌شنویم. مثلاً‌ علاقه نداشته چهره‌ی خودش را ببیند. او در خانه هیچ آینه‌ای نداشته و حتی برای اصلاح هم از آینه استفاده نمی‌کرده است.

جالب اینجاست که وقتی لازم می‌شد در سفرها در هتل بماند، اولین کاری که می‌کرد این بود که آینه‌ها را با پارچه می‌پوشاند. این در حالی است که چهره‌ی زشت یا زننده‌ای هم نداشته و همین موضوع، این عادت را عجیب‌تر جلوه می‌دهد.

در عین حال، اسنو مقایسه‌ی جالبی بین هاردی و اینشتین انجام می‌دهد.

او می‌گوید که دوستان اینشتین، هر چه بیشتر با او بوده‌اند، او را دورتر از خودشان می‌دیده و حس می‌کرده‌اند. در حالی که دوستان هاردی،‌ اگر چه در ابتدا او را متفاوت و جدا‌افتاده می‌دیدند، هر چه زمان بیشتری با او سپری می‌کردند، این فاصله‌ها کمتر دیده و حس می‌شد.

هاردی ضد جنگ

در دورانی که بسیاری از روشنفکران از جنگ حمایت می‌کردند و آن را «بازی تلخ اما ناگزیر» می‌دانستند،‌ هاردی با جنگ مخالف بود. او نه‌تنها از جنگ استقبال نمی‌کرد،‌ بلکه به علم و دانشی هم که می‌توانست در مسیر جنگ به کار گرفته شود نقد داشت.

شاید به همین علت در کتاب خود، بارها به شکل مستقیم و تلویحی به این نکته اشاره می‌کند که ریاضیات در شکل عمیق آن (و نه آن حد سطحی که ما می‌شناسیم و می‌فهمیم) هیچ تأثیری بر روی جهان ندارد. و خواننده از لابه‌لای حرف‌های او چنین برداشت می‌کند که هاردی این بی‌تأثیر بودن را با غرور و افتخار بیان می‌کند. گویی که تأثیر فیزیک و مهندسی بر جنگ برایش مطلوب و دوست‌داشتنی نبوده است.

پیشنهاد برای مطالعه‌ی بیشتر

اگر آشنایی با جی اچ هاردی برای شما جذاب است و دوست دارید با دیدگاه‌های او بیشتر آشنا شوید، پیشنهاد می‌کنیم معرفی و مرور کتاب عذرخواهی یک ریاضیدان را بخوانید.

توماس کوهن | کسی که اصطلاح پارادایم را رواج داد

توماس کوهن

توماس کوهن (Thomas S. Kuhn) فیزیکدان و مورخ علم آمریکایی است که در قرن بیستم زندگی می‌کرده است. امروز دنیا او را بیشتر به خاطر نظریه‌پردازی در حوزه‌ی فلسفه علم و کتابش با عنوان ساختار انقلابهای علمی می‌شناسد.

کوهن در سال ۱۹۲۲ در اوهایو متولد شد و در ۱۹۹۶ (هفتاد‌و‌چهار سالگی) طی نبردی طولانی با بیماری سرطان ریه در ماساچوست درگذشت (دانشجویانش می‌گویند او سر کلاس هم سیگار می‌کشید).

او در دانشگاه هاروارد در مقطع کارشناسی و کارشناسی ارشد در رشته فیزیک تحصیل کرد. اما دکترای خود را در همین دانشگاه در رشته‌ی تاریخ علم ادامه داد.

توماس کوهن بخش عمده‌ی فعالیت دانشگاهی خود را به تدریس تاریخ علم و فلسفه علم پرداخته است. از این جمله می‌توان به پنج سال تدریس در دانشگاه هاروارد، هشت سال تدریس در دانشگاه کالیفرنیا برکلی،‌ پانزده سال تدریس در پرینستون و دوازده سال تدریس در دانشگاه MIT اشاره کرد.

آن‌چه باعث شد امروز نام توماس کوهن به عنوان یکی از معروف‌ترین نظریه‌پردازان فلسفه علم مطرح باشد، بیشتر به دوران حضور او در پرینستون (۱۹۶۴ تا ۱۹۷۹) مربوط است. او در آستانه‌ی حضور در پرینستون، در سال ۱۹۶۲ کتاب ساختار انقلابهای علمی (Structure of The Scientific Revolutions) را منتشر کرد که اکنون بیشتر با نام کوتاه‌شده‌ی کتاب ساختار شناخته می‌شود.

کتابی که نوع نگاه ما به تاریخ علم را تغییر داد و پای کوهن را به تدریج به قلمرو رشته‌های مختلف، از جمله اقتصاد، جامعه شناسی، روانشناسی، سیاست و مدیریت کسب و کار هم باز کرد.

منظور از پارادایم و پارادایم شیفت چیست؟

هر دو اصطلاح پارادایم (Paradigm) و پارادایم شیفت یا تغییر پارادایم (Paradigm Shift) برای نخستین بار در کتاب ساختار انقلابهای علمی مطرح شدند.

ایده‌ی اصلی توماس کوهن این است که در مقاطع مختلف تاریخ علم، دانشمندان معمولاً مجموعه‌ای از مفروضات،‌ روش‌ها، ابزارها و نظریه‌ها را می‌پذیرند و تمام دانش و نگرش آن‌ها حول همین نکات پذیرفته‌شده شکل می‌گیرد.

در واقع دانشمندان، در مفروضات بنیادین خود تردید نمی‌کنند. بلکه صرفاً می‌کوشند مثال‌ها و مصداق‌های تازه‌ای برای آن‌ها بیابند و دانش خود را در قلمرو همین اصول پذیرفته‌شده توسعه دهند.

او این فضا را پارادایم می‌ماند.

از نظر توماس کوهن، پس از مشاهده‌ی مثال‌های نقض و انباشته شدن آن‌ها،‌ دانشمندان به تدریج برای کنار گذاشتن پارادایم‌ موجود و پذیرش پارادایم تازه آماده می‌شوند. چیزی که به آن پارادایم شیفت گفته می‌شود.

تغییر از مدل بطلمیوسی به مدل کوپرنیکی، یک مثال برای پارادایم شیفت محسوب می‌شود.

البته ممکن است با خود بگویید، این که صرفاً یک نام‌گذاری ساده است. پس چرا باید نام توماس کوهن تا این حد مهم باشد و جایگاه ارزشمندی در فلسفه علم به او تعلق بگیرد؟

برای درک بهتر پاسخ این سوال، مطالعه‌ی درس پارادایم از سلسله درس‌های مدل ذهنی در سایت متمم می‌تواند کمک‌کننده باشد.

با شناخت بهتر مفهوم پارادایم، هم نقش کلیدی توماس کوهن در فلسفه علم را بهتر درک خواهید کرد و هم متوجه می‌شوید چرا او را با جایگاه بزرگانی مانند کارل پوپر می‌سنجند (و البته در مقابل آن‌ها قرار می‌دهند).

چند جمله از توماس کوهن

  • پاسخی که دریافت می‌کنی، تابع پرسشی است که مطرح می‌کنی.
  • اگر چه جهان با تغییر یک پارادایم تغییر نمی‌کند،‌ اما دانشمند پس از تغییر پارادایم، در جهان دیگری زندگی می‌کند.
  • کشف‌های تازه صرفاً زمانی روی می‌دهند که پیش‌بینی‌ها [و مفروضات] ما غلط از آب در می‌آیند.
  • این‌که انسان چه می‌بیند،‌ تابع دو چیز است. یکی این‌که به کجا می‌نگرد و دیگر این‌که تجربیات قبلی ادراکی و بصری‌اش به او آموخته که چه چیزی را ببیند.
  • در شرایط نرمال، محقق یک فرد نوآور نیست. او صرفاً به حل کردن معماهای مختلف مشغول است. اما روی چه معماهایی متمرکز می‌شود؟ معماهایی که باور دارد در چارچوب سنت علمی فعلی،‌ هم قابل تعریف هستند و هم قابل حل.

منابع

نکات فوق از زندگینامه توماس کوهن و معرفی نظریات او در دایره المعارف استنفورد استخراج شده است.

جملات را از کتاب ساختار انقلابهای علمی انتخاب کرده‌ایم.

منبع عکس توماس کوهن هم سایت انستیتو تاریخ علم ماکس پلانک است.

ارشمیدس | مروری بر زندگینامه و فعالیتهای او

ارشمیدس (به انگلیسی: Archimedes) را یکی از بزرگترین دانشمندان یونان باستان می‌دانند. او آن‌قدر در ریاضیات و مکانیک دستاورد و اختراع داشته که بسیاری معتقدند جایگاهش را می‌توان با کسی مانند نیوتن مقایسه کرد.

ارزش کار ارشمیدس را وقتی بهتر درک می‌کنیم که به خاطر داشته باشیم او حدود سه قرن پیش از میلاد مسیح زندگی می‌کرده است (از ۲۷۳ قبل از میلاد تا حدود ۲۱۱ یا ۲۱۲ قبل از میلاد).

ارشمیدس در سیراکوز (Syracuse) متولد شد و عمر خود را تقریباً در همان‌جا گذراند. سیراکوز (امروزه: سیراکوزا) در غرب سیسیل قرار دارد و امروز متعلق به ایتالیاست (قلمرو یونان در آن دوران با آن‌چه ما امروز از یونان می‌شناسیم متفاوت بوده است):

سیراکوز - محل زندگی ارشمیدس

ممکن است از خود بپرسید که آیا موقعیت جغرافیایی این جزیره تا این حد مهم است که باید حتی در یک زندگینامه مختصر از ارشمیدس هم بر آن تأکید شود؟

پاسخ این است که ارشمیدس با حمله‌ی رومیان و فتح این جزیره کشته شده است. بنابراین سرنوشتش با موقعیت جغرافیایی محل زندگی‌اش پیوند داشته است.

قانون ارشمیدس و جمله‌ی معروف یافتم یافتم

برای بسیاری از ما ارشمیدس با جمله‌ی معروف یافتم یافتم (اورکا! اورکا!) تداعی می‌شود:

Eureka! Eureka!

گفته می‌شود که او زمانی که در حمام بوده، رابطه‌ی میان وزن اجسام در آب و حجم آن‌ها در ذهنش تداعی شده و با این فریاد بیرون دویده است؛ قانونی که ما امروزه آن را به اسم قانون ارشمیدس می‌شناسیم (این‌که در هر سیال به یک جسم مشخص، نیروی شناوری به اندازه‌ی حجم جابجاشده از سیال توسط آن جسم، رو به بالا وارد می‌شود. همان چیزی که باعث می‌شود ما در آب، خود را سبک‌تر حس کنیم).

ارشمیدس - کاری از جوزپه د ریبرا

ارشمیدس – کاری از جوزپه د ریبرا

با وجودی که قانون ارشمیدس بسیار مهم است و کشف این قانون در آن دوران، خارق‌العاده محسوب می‌شود، اما نباید زندگی ارشمیدس و دستاوردهایش را به همین یک قانون محدود بدانیم.

شرمن استاین (Sherman Stein) در این زمینه، ایده‌ی جالبی را به‌کار برده و عنوان کتاب خود درباره ارشمیدس را چنین انتخاب کرده است: ارشمیدس غیر از فریاد یافتم یافتم چه کارهای دیگری انجام داده است؟ (+).

اختراعات ارشمیدس

ظاهراً ارشمیدس اختراعات فراوانی انجام داده و حتی در جنگی که با رومی‌ها بوده، اختراعات نظامی داشته است. از جمله‌ی این اختراعات می‌توان به آینه‌های بزرگی اشاره کرد که با آن‌ها روی کشتی دشمن نور می‌انداخته‌اند (برخی می‌گویند هدف او، آتش زدن کشتی‌ها با تمرکز نور روی آن‌ها بوده و برخی دیگر، معتقدند که هدف، مختل کردن دید سرنشینان کشتی بوده است).

هم‌چنین گیره‌های بزرگی ساخته بوده که با آن‌ها کشتی‌های دشمن را در نزدیکی ساحل می‌گرفتند و واژگون می‌کردند.

اختراعات بسیار دیگری هم به او نسبت داده شده؛ اما تشخیص این‌که کدامیک واقعاً توسط او ساخته شده، چندان ساده نیست. اما همین‌که تعداد قابل توجهی از اختراعات خلاقانه‌ی مکانیکی آن دوران به او نسبت داده شده، نشان می‌دهد که چه جایگاهی در ذهن مردم داشته است.

مرگ و قبر ارشمیدس 

می‌دانیم که یک سرباز رومی ارشمیدس را کشته و گفته می‌شود که آخرین جمله‌ی او به سرباز noli … istum disturbare بوده است (مواظب باش. خرابش نکنی).

مطمئن نیستیم که این «خراب نکردن» به چه چیزی اشاره داشته؛ اما غالب مورخین این روایت را ترجیح می‌دهند که او روی ماسه‌ها، دایره‌هایی کشیده بوده و در حال مسئله‌ی هندسه بوده و وقتی سرباز بالای سرش رسیده، بیش از آن‌که نگران جانش باشد، دغدغه‌ی خراب شدن مسئله‌اش را داشته است (به خاطر همین در انگلیسی جمله‌ی او را Don’t disturb my circles ترجمه می‌کنند. در حالی که در جمله‌ی اصلی کلمه‌ی دایره وجود ندارد).

به هر حال در عشق او به کارش و حل مسئله‌ها تردیدی وجود ندارد. یکی از کشفیات او این است که حجم یک کُره، با دو سوم حجم استوانه‌ای که بر آن محیط می‌شود برابر است و آن‌قدر چنین کشفی برایش لذت‌بخش بوده که گفته بوده روی سنگ قبرش، کره‌ای را بکشند که داخل یک استوانه محاط شده است.

محلی که امروز به مدفن او منسوب است، ظاهراً ارتباطی با قبر واقعی او ندارد. اما در حرف‌های سیسرو آمده است که او هنگام سر زدن به گورستان سیراکوز (یک قرن و نیم پس از ارشمیدس) سنگ قبری را دیده که رویش استوانه و کُره بوده و فهمیده که آن‌جا قبر ارشمیدس است (+/+).

ایتامار سیمونسون | محقق در زمینه رفتار مصرف کننده

ایتامار سیمونسون (سایمونسن) - Itamar Simonsonایتامار سیمونسون (Itamar Simonson) که اگر بخواهید نامش را به صورت آمریکایی تلفظ کنید، باید او را سایمونسِن بخوانید، دانشمند، محقق و نویسنده‌ای معتبر و پیشتاز در زمینه‌ی رفتار مصرف کننده (Consumer Behavior) است.

سیمونسون که متولد سال ۱۹۵۱ است، تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی در رشته‌ی اقتصاد و علوم سیاسی به پایان برده و در مقطع کارشناسی ارشد و دکترا به سراغ MBA و مدیریت بازاریابی رفت. او به‌طور تخصصی در زمینه‌ی رفتار مصرف کننده به مطالعه و تحقیق پرداخت و بیشتر به واسطه‌ی این تحقیقات در جامعه‌ی دانشگاهی دنیا شناخته می‌شود (کارشناسی ارشد در دانشگاه UCLA و دکترا در Duke).

او چند سالی هم (۱۹۷۸ تا ۱۹۸۳) در شرکت موتورولا کار کرده، اما بخش غالبِ فعالیتش در دهه‌های اخیر به تدریس در دانشگاه استنفورد و دانشگاه کالیفرنیا برکلی گذشته است.

انگیزه‌های ناخودآگاه، اثربخشی برنامه‌های وفاداری مشتریان، معماری انتخاب، مقایسه‌ی نسبی میان گزینه‌های مختلف و طراحی محصول (انتخاب و مهندسی ویژگی‌هایی که روی فروش و تصمیم مشتری تأثیر می‌گذارند) از جمله زمینه‌های فعالیت اوست.

کارهای او در نوشته‌های کسانی مانند دنیل کانمن، آموس تورسکی، بری شوارتز (نویسنده‌ی دشواری انتخابدن اریلی و بسیاری از محققان و دانشمندان دیگر در حوزه‌ی بازاریابی و نیز اقتصاد رفتاری، مورد اشاره و استناد قرار گرفته است (البته با تورسکی چند مقاله‌ی مشترک هم دارد).

[ درس مرتبط در متمم: معماری انتخاب – پیشنهاد گزینه‌ی انحرافی ]

کتاب سیمونسون

سیمونسون در کنار مقالات متعدد، کتاب ارزشمندی هم با عنوان Absolute Value یا ارزش مطلق دارد که در‌ آن به فرایند تصمیم گیری مشتریان در دوران جدید (با امکان دسترسی به اطلاعات و جزئیات فراوان در زمینه‌ی هر محصول) پرداخته است.

او در این کتاب، کارکردهای تکنولوژی دیجیتال در بازاریابی نوین را مورد بررسی قرار داده و ضمناً توضیح داده که الگوهای رفتاری مشتریان در عصر دیجیتال به تدریج از‌ آن‌چه اقتصاددان‌های کلاسیک و حتی اقتصاددان‌های رفتارگرا (امثال کانمن و اریلی) می‌شناخته و توضیح می‌داده‌اند، فاصله می‌گیرد.

[ فایل مرتبط: رزومه سایمونسن ]

جی بارنی | نویسنده کتاب مدیریت استراتژیک و مزیت رقابتی

جی بارنی - مبدع بحث مدیریت منابع و اهمیت منابع در استراتژی سازمانجی بارنی (Jay B. Barney) از نام‌های بزرگ معاصر در دنیای استراتژی و مدیریت استراتژیک است.

برای مشخص کردن جایگاه بارنی، مناسب است او را با مایکل پورتر مقایسه کنیم. چون از یک سو، بارنی هم مانند پورتر به مفهوم رقابت در کسب و کار توجه ویژه دارد و یکی از وظایف مهم استراتژی را تعیین راهکارهای رقابتی می‌داند.

از سوی دیگر معتقد است که پورتر بیش از حد بر محیط بیرونی بنگاه های اقتصادی تمرکز کرده و کمتر به وضعیت داخلی آن‌ها پرداخته است.

به همین علت ویژگی اصلی دیدگاه بارنی را می‌توان توجه به منابع سازمانی و نقش مدیریت منابع در استراتژی کسب و کار دانست.

بارنی متولد ۱۹۵۴ است و تحصیلات خود را در رشته‌ی جامعه شناسی انجام داده است. اگر چه امروز تقریباً همه او را به خاطر جایگاهش در حوزه‌ی استراتژی می‌شناسند و چند مدرک دکترای افتخاری هم در حوزه‌ی استراتژی در دانشگاه‌های مختلف جهان دریافت کرده است (+/+).

او عضو هیأت علمی دانشگاه یوتا است و در کنار استراتژی، در زمینه‌ی کارآفرینی اجتماعی نیز مطالعه و تحقیق می‌کند. البته زندگی شغلی بارنی به محیط دانشگاه محدود نیست و به عنوان سخنران به شرکت‌های مختلف در سراسر جهان نیز دعوت می‌شود.

بخش مهمی از شهرت جی بارنی به خاطر مقاله‌ای است که در سال ۱۹۹۱ درباره‌ی اهمیت منابع سازمانی در دستیابی به مزیت رقابتی پایدار منتشر کرد:

Firm Resources and Sustained Competitive Advantage

البته او تألیفات متعدد دیگری نیز دارد که از میان آن‌ها، کتاب Strategic Management and Competitive Advantage به فارسی نیز ترجمه شده است (با عنوانِ مدیریت استراتژیک و مزیت رقابتی).

[ مطلب مرتبط: منظور از دیدگاه مبتنی بر منابع چیست؟ ]

رزومه‌ی جی بارنی

کیس چن (Keith Chen) | محقق در زمینه‌ی اقتصاد رفتاری

کیس چن (Keith Chen) در مقایسه با سایر کسانی که در زمینه‌ی اقتصاد رفتاری فعالیت می‌کنند، جوان‌ است. اما به واسطه‌ی تحقیقات ارزشمندی که در زمینه‌ی اقتصاد رفتاری انجام داده، در جمع محققان و دانشمندان این حوزه، فردی شناخته‌شده محسوب می‌شود.

او چینی-آمریکایی است و تحصیل در مقطع دکترا را در دانشگاه هاروارد به پایان رسانده است.

کیس چن که سابقه‌ی تدریس در دانشگاه ییل را نیز در رزومه‌ی خود دارد، هم‌اکنون عضو هیأت علمی دانشگاه UCLA است و در آن‌جا به تحقیقات خود در مرز مشترک میان اقتصاد، روانشناسی و زیست‌شناسی است.

معرفی کیس چن - محقق در زمینه اقتصاد رفتاری

یکی از نخستین کارهای تحقیقاتی او، مطالعه بر روی ریشه‌های تکاملی رفتارهای اقتصادی بوده و پس از آن، بیشتر وقت خود را صرف بررسی تصمیمهای اقتصادی انسان‌ها و نیز قیمت گذاری دینامیکی (Dynamic Pricing) کرده است.

او کار خود را به فضای دانشگاهی محدود نکرده و به عنوان مشاور با شرکتهای بزرگ نیز، همکاری می‌کند.

از جمله فعالیت‌های او می‌توان به همکاری با شرکت اوبر برای قیمت گذاری دینامیکی در شرایط افزایش تقاضا و کاهش عرضه اشاره کرد.

وضعیتی که معمولاً با عنوان Surge Pricing شناخته می‌شود و شرکت‌های تاکسی اینترنتی، در زمان باران، حمله‌های تروریستی و حوادث طبیعی، آن را تجربه می‌کنند (تاکسی‌ها کمتر میل‌به‌فعالیت دارند و مسافر‌ها بیش از قبل، نیازمند خدمات جابجایی هستند).

لینک مرتبط: صفحه‌ی Keith Chen در سایت دانشگاه UCLA

درس مرتبط در متمم: بررسی تصمیم های اقتصادی جانوران‌ (میمون‌ها و طوطی‌ها)

برخی از مقاله های کیس چن

اثر زبان بر رفتارهای اقتصادی انسان‌ها -فایل PDF – انگلیسی

سوگیری‌های اقتصادی ما، چقدر بنیادی هستند؟ (بررسی ریشه‌های تکاملی) – فایل PDF انگلیسی

جان استرمن – متخصص دینامیک سیستمها

جان استرمن یا به شکل کامل‌تر جان دیوید استرمن (John D. Sterman) را می‌توان یکی از شناخته‌شده‌ترین نام‌ها در میان دانشمندان معاصر در زمینه‌ی دینامیک سیستمها (یا چنان‌که در فارسی گفته می‌شود: پویایی شناسی سیستمها) دانست.

فراگیرترین کتاب آموزش دینامیک سیستها یعنی Business Dynamics (پویایی شناسی کسب و کار) متعلق به اوست و همین کتاب، به بهتر شناخته شدن او در سراسر جهان نیز کمک کرده است.

اگر کسانی مانند راسل اکاف و پیتر سنگه را از افراد نامدار در جنبه‌های کیفی تفکر سیستمی بدانیم، در سمت دیگر این حوزه، می‌توان از افرادی مانند جی دبلیو فارستر (J. W. Forrester) و جان استرمن نام برد که از زاویه‌ی عددی و کمّی به تحلیل سیستمها پرداخته‌اند و کوشیده‌اند ابزارها و روش‌های بهتری برای بررسی رفتار سیستمها در طول زمان در اختیار ما بگذارند.

او در حال حاضر، مدیریت گروه دینامیک سیستم‌ها در دانشگاه MIT را بر عهده دارد. هم‌چنین با انستیتیو سیستمهای پیچیده نیو اینگلند (New England Complex Systems Institute یا NECSI) نیز همکاری می‌کند.

جان استرمن - نویسنده کتاب تحلیل پویایی سیستمها در کسب و کارها

ویژگی برجسته‌ی جان استرمن که او را به رهبر حوزه‌ی دینامیک سیستمها تبدیل کرده، تسلط او بر ریاضیات، روشهای کّمی و ابزارهای نوین است.

او در دهه‌های گذشته، با خط مشی گذاری در سطح کلان همواره برخوردی عینی و عددی داشته و در این زمینه کارهای ارزشمندی ارائه کرده است.

هم‌چنان نیز خود را به روز نگه داشته و در سال‌های اخیر که بحث تغییرات اقلیمی و Climate Change مورد توجه قرار گرفته است، از نقش مدل سازی و استفاده از داده های بزرگ یا کلان داده ها (Big Data) در تحلیل دقیق‌تر و واقع‌گرایانه‌تر تغییرات اقلیمی سخن می‌گوید (+).

جان استرمن، از مدافعان جدی توجه به محیط زیست و تصمیم گیری با توجه و تأکید بر پایداری (Sustainability) سیستم‌هاست و از مدافعان جدی توافق پاریس در این زمینه محسوب می‌شود.

شبیه سازی پویایی سیستمها

استرمن در ترویج استفاده از سیستمهای شبیه سازی در مدیریت، نقش مهمی داشته است. با توجه به این‌که برخی از قوی‌ترین سیستمهای شبیه سازی در صنعت پرواز استفاده می‌شود (Flight Simulators) و استفاده از این ابزار در آن حوزه، کاملاً پذیرفته شده است، او هم از اصطلاح Management Flight Simulator استفاده می‌کند.

چون هزینه‌ی تصمیم‌های مدیریتی می‌تواند به مراتب از آسیب‌های احتمالی در پرواز یک هواپیما بیشتر باشد و منطقی است که در این‌جا نیز، مدیران تصمیم‌های خود را پیش از عملی کردن، در سیستمهای شبیه ساز بیازمایند.

متمم از نوشته‌ها، مقاله‌ها و راهکارها وی در تدوین درس‌های تفکر سیستمی و دینامیک سیستمها استفاده می‌کند.

مطالب مرتبط

معرفی و خلاصه کتاب پویایی شناسی کسب و کار

کتاب پنجمین فرمان

پیتر سنگه و چند جمله کوتاه درباره تفکر سیستمی

تفکر سیستمی

تحلیل دینامیک سیستمها

فهرست بزرگترین روانشناسان جهان در قرن بیستم

تنظیم و ارائه‌ی فهرستی از بزرگترین روانشناسان جهان کار ساده‌ای نیست.

خصوصاً اگر بخواهید رتبه بندی این فهرست روانشناسان مورد اتفاق نظر کارشناسان و متخصصان نیز باشد.

ضمن این‌که بزرگی واژه‌ی مبهمی است که تعریف عملیاتی از آن وجود ندارد و نمی‌توانیم به صورت قطعی بگوییم که یک دانشمند از دانشمند دیگری بزرگتر است. این را هم باید به خاطر داشته باشیم که روانشناسان معروف دنیا الزاماً بزرگترین و بهترین روانشناسان دنیا نیستند (مثلاً شاید بتوان جردن پیترسون روانشناس معروف آمریکایی را یکی از معروفترین روانشناسان معاصر دانست، اما این شهرت به واسطهٔ شبکه های اجتماعی به وجود آمده و چندان با جایگاه او در جامعهٔ علمی و دانشگاهی متناسب نیست).

قاعدتاً یکی از روش‌های تهیه‌ی چنین فهرستی، مراجعه به نظر کارشناسان است و از این منظر، فهرست پیشنهادی انجمن روانشناسی آمریکا (APA) از بزرگترین روانشناسان دنیا در قرن بیستم یکی از فهرست‌هایی است که بسیار مورد اشاره و استناد قرار گرفته و می‌گیرد.

این فهرست شامل نام صد روانشناس است و در سال ۲۰۰۲ توسط انجمن روانشناسی آمریکا منتشر شده است. همان‌طور که می‌بینید بعضی از آن‌ها مانند فروید و پیاژه از جمله روانشناسان معروف جهان هستند و برخی دیگر مانند زاجوک و برونر در دستهٔ روانشناسان معروف قرار نمی‌گیرند.

۱- بی اف اسکینر (B.F. Skinner)

۲- ژان پیاژه (Jean Piaget)

۳- سیگموند فروید (Sigmund Freud)

قطعاً هر فهرستی از روانشناسان معروف جهان، هر چقدر هم کوچک باشد، نام فروید (متولد ۱۸۵۶ و درگذشت ۱۹۳۹) را در خود جا خواهد داد (بسیاری از طرفدارانش او را بزرگترین روانشناس دنیا می‌دانند). او بنیان‌گذار روانکاوی و نظریه‌پرداز برجسته‌ای است که مفاهیمی مانند ناخودآگاه و ساختار شخصیت (نهاد، من، فرامن) را به ادبیات روانشناسی اضافه کرده است.

۴- آلبرت بندورا (Albert Bandura)

آلبرت بندورا (متولد ۱۹۲۵ و درگذشت ۲۰۲۱) را بیش از هر چیز با نظریه یادگیری اجتماعی می‌شناسند. او تأثیری بزرگ و ماندگار بر روان‌شناسی تربیتی، رشد فردی علوم رفتاری داشته است. اصطلاح خودکارآمدی (self-efficacy) را هم بندورا تعریف کرده و رواج داده است. این اصطلاح، جایگزینی دقیق‌تر و مناسب‌تر برای اصطلاح اعتماد به نفس است. برای مطالعهٔ‌ بیشتر دربارهٔ این اصطلاح و ربط آن به اعتماد به نفس، دو درس زیر را در متمم بخوانید:

اعتماد به نفس چیست؟

راه های تقویت اعتماد به نفس

ما در متمم در تدوین دوره هدف گذاری هم از کارها، ایده‌ها و پژوهش‌های او استفاده کرده‌ایم.

۵- لئون فستینگر (Leon Festinger)

۶- کارل راجرز (Carl Rogers)

کارل راجرز (متولد ۱۹۰۲ و درگذشت ۱۹۸۷) هم از بزرگان علم روانشناسی و از بنیانگذاران روانشناسی انسان گرا است. او را معمولاً به‌واسطهٔ نظریه درمان مراجع‌محور و توجه‌اش به مفهوم خودشکوفایی می‌شناسند (آبراهام مزلو و کارل راجرز دو نفری هستند که در این باره بسیار گفته و نوشته‌اند).

در متمم علاوه بر درسی که به معرفی کارل راجرز اختصاص دارد، بخشی از «کتاب راه انسان شدن» نوشته راجرز را هم در قالب پاراگراف فارسی آورده‌ایم:

بخشی از کتاب راه انسان شدن

۷- استنلی شاختر (Stanley Schachter)

۸- نیل میلر (Neal E. Miller)

۹- ادوارد تورندایک (Edward Thorndike)

تورندایک روانشناس مطرح نیمهٔ اول قرن بیستم بود که معمولاً او را به‌خاطر کارها و پژوهش‌هایی که در زمینهٔ یادگیری انجام داد می‌شناسند. البته او پژوهشی هم در زمینهٔ یکی از خطاهای شناختی دارد که حتماً درباره‌اش شنیده‌اید: اثر هاله‌ای.

۱۰- آبراهام مزلو (A.H. Maslow)

۱۱- گوردون آلپورت (Gordon Allport)

۱۲- اریک اریکسون (Erik Erikson)

۱۳- هانس آیزنک (Hans Eysneck)

۱۴- ویلیام جیمز (William James)

۱۵- دیوید مک کللند (David McClelland)

۱۶- ریموند کتل (Raymond Cattell)

۱۷- جان واتسون (John B. Watson)

جان بی. واتسون از بنیان‌گذاران روانشناسی رفتارگرا بود (ما معمولاً اسم اسکینر را بیشتر شنیده‌ایم). واتسون به‌شدت به تأثیر محیط در تربیت اعتقاد داشت. احتمالاً جمله معروف واتسون را شنیده‌اید که می‌گفت (+): «به من ده‌-دوازده نوزاد سالم و محیطی که خودم مشخص می‌کنم بدهید، من هر یک از آن‌ها را به‌شکل تصادفی برمی‌دارم و برای حرفه‌ای که خودم انتخاب کرده‌ام تربیت می‌کنم: دکتر، حقوقدان، هنرمند، تاجر، حتی دزد و گدا.»

منظور او این بود که در ذات انسان‌ها تقریباً هیچ‌ چیز از پیش‌ نوشته‌شده‌ای وجود ندارد و رفتارها و صفات شخصیتی که از آن‌ها می‌بینیم،‌ حاصل تأثیر محیط و آموزش‌های محیطی است.

۱۸- کرت لوین (Kurt Lewin)

۱۹- دونالد هب (Donald O. Hebb)

۲۰- جورج میلر (George A. Miller)

۲۱- کلارک هال (Clarck L. Hull)

۲۲- جروم کاگان (Jerome Kagan)

۲۳- کارل گوستاو یونگ (Carl G. Jung)

۲۴- ایوان پاولوف (Ivan Pavlov)

۲۵- والتر میشل (Walter Mischel)

والتر میشل (متولد ۱۹۳۰ و درگذشت ۲۰۱۸) روان‌شناس معروف اتریشی-آمریکایی است که به خاطر پژوهش‌هایش درباره خودکنترلی شناخته می‌شود. احتمالاً اسم آزمایش مارشمالو را شنیده‌اید (آزمایشی که مقاومت کودکان در برابر وسوسهٔ خوراکی را می‌سنجد). ایدهٔ این آزمایش متعلق به والتر میشل است. برای آشنایی بیشتر با والتر میشل و ایده‌های او دو درس آزمون مارشمالو و انضباط شخصی را در متمم بخوانید:

آزمایش مارشمالو

انضباط شخصی

۲۶- هری هارلو (Harry Harlow)

۲۷- گیلفورد (J.P. Guilford)

۲۸- جروم برونر (Jerome S. Bruner)

۲۹- ارنست هیلگارد (Ernest Hilgard)

۳۰- لاورنس کولبرگ (Lawrence Kohlberg)

۳۱- مارتین سلیگمن (Martin Seligman)

۳۲- اولریک نایسر (Ulric Neisser)

۳۳- دونالد کمپبل (Donald Campbell)

۳۴- راجر براون (Roger Brown)

۳۵- زاجونک (R. B. Zajonc)

۳۶- اندل تولوینگ (Endel Tulving)

۳۷- هربرت سایمون (Herbert Simon)

۳۸- نوام چامسکی (Noam Chomsky)

۳۹- ادوارد جونز (Edward Jones)

۴۰- چارلز اوسگود (Charles Osgood)

فهرست کامل روانشناسان برتر جهان در قرن بیستم را می‌توانید در اینجا ببینید.

جملاتی از فیلیپ کاتلر

فیلیپ کاتلر را بی‌تردید می‌توان شناخته‌شده‌ترین نام در حوزه مدیریت بازاریابی دانست.

کتاب مدیریت بازاریابی کاتلر نیز، از جمله مطرح‌ترین کتابهای مدیریت بازاریابی است که در ایران و بسیاری از دیگر کشورهای جهان، به عنوان منبع آموزشی درس بازاریابی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

تعدادی از جملات فیلیپ کاتلر را برای شما انتخاب کرده‌ایم و در اینجا نقل می‌کنیم:

جملات فیلیپ کاتلر

 بازاریابی، مسابقه‌ای است که خط پایان ندارد.

 بازاریابی، هنر پیدا کردن روش‌های زیرکانه برای جا انداختن محصولات‌تان نیست. بلکه هنر ایجاد ارزش واقعی و اصیل است.

 طی شصت سال اخیر، بازاریابی از نگاه محصول محور به نگاه مشتری محور، تغییر وضعیت داده است.

 یک شرکت خوب، می‌کوشد بهترین کالاها و خدمات را عرضه کند. یک شرکت عالی، در کنار عرضه‌ی بهترین کالا و خدمات، می‌کوشد جهان را به جای بهتری برای زندگی تبدیل کند.

 بزرگ‌ترین اشتباه، نظریه پردازی قبل از گردآوری اطلاعات است (کاتلر از آرتور دویل نقل می‌کند).

 منظره‌ی اقتصادی امروز جهان، با دو نیروی اصلی شکل گرفته است: تکنولوژی و جهانی‌شدن.

 بازاریابی را می‌توان در یک روز یاد گرفت. اما متاسفانه ماهر شدن در آن یک عمر زمان می‌خواهد.

 بهترین شکل تبلیغات قابل تصور، حرف‌هایی است که مشتریان راضی در مورد شما می‌زنند.

 فروشنده حرفه‌ای، مشتری را در اولویت اول و محصول خودش را در اولویت دوم قرار می‌دهد.

 بهترین روشی که برای حفظ مشتریان سراغ دارم، این است که هر روز فکر کنید چگونه می‌توانید با پولی کمتر از دیروز، چیزی بیشتر از دیروز به آنها بدهید.

 شرکت‌های خوب، نیازهای بازار را تامین می‌کنند. شرکت‌های برتر، بازار می‌سازند.

 بهترین شکل تبلیغات قابل تصور، حرف‌هایی است که مشتریان راضی در مورد شما می‌زنند.

 خیلی مهم است که انتخاب درست استراتژیک را به انتخابی که به سرعت سود می‌دهد، ترجیح دهیم.

 شرکت‌ها بیشتر به هزینه‌ی انجام دادن کارها فکر می‌کنند. آنها به هزینه‌ای که به خاطر انجام ندادن کارها متحمل می‌شوند، توجه ندارند.

 سهم بازار را نخرید. فکر کنید که چگونه می‌توانید سهم بازار را به دست بیاورید.