هفت اصل مدیریت کیفیت چیست؟ چرا قبلاً‌ از هشت اصل حرف می‌زدند؟

این استاندارد، در نسخهٔ سال ۲۰۰۸ خود (که به شکل ISO 9001:2008 نمایش داده می‌شود) هشت اصل برای مدیریت کیفیت تعریف کرده بود (+):

  • تمرکز بر مشتریان (Customer focus)
  • رهبری (Leadership)
  • درگیر کردن انسان‌ها (Involvement of people)
  • رویکرد فرایندی (Process approach)
  • رویکرد مبتنی بر سیستم‌ها به مدیریت (Systems approach to management)
  • بهبود مستمر (Continual improvement)
  • تصمیم‌گیری مبتنی بر فکت‌ها (Factual approach to decision-making)
  • رابطهٔ مبتنی بر منافع متقابل با تأمین‌کنندگان (Mutually beneficial supplier relationships)

بعدها در نسخه‌ای که در سال ۲۰۱۵ منتشر شد، تغییراتی جزئی در این اصول ایجاد کردند. بعضی از این تغییرات بر اساس تغییرات فضای عمومی مدیریت در سطح جهان بود.

  • مثلاً نگاه به فعل involve کردن به اندازهٔ‌ قبل مثبت نبود و فعل engagement‌ بیشتر رواج پیدا کرده بود (involve این حس را ایجاد می‌کرد که صرف این‌که افراد در حد سرگرم شدن یا سر کار گذاشته شدن درگیر شوند کافی است). به همین علت Engagement of people جایگزین آن شد.
  • ترکیب continual improvement را هم به improvement تغییر دادند. چون این برداشت شکل گرفته بود که بهبود یک فرایند است. در حالی که در سیستم مدیریت کیفیت حرف اصلی این است که «بهبود» باید یکی از اصول فکر و فعالیت شما باشد؛‌ نه لزوماً یک فرایند.
  • در سال‌های پس از انتشار ایزو ۲۰۰۸ اصطلاح evidence-based هم بیش‌از‌پیش رواج پیدا کرده بود. به همین علت، factual approach هم به evidence-based decision-making تغییر کرد.
  • رابطه با تأمین‌کننده هم بسیار تنگ‌نظرانه به چشم می‌آمد. به همین علت کلمهٔ تأمین‌کننده را حذف کردند در نسخهٔ ۲۰۱۵ ایزو ۹۰۰۱ آن را به relationship management تغییر دادند.

با این تغییرات، در سال ۲۰۱۵ اصول مدیریت کیفیت در چارچوب ایزو ۹۰۰۱ به این شکل شد (+):

  • تمرکز بر مشتریان (Customer focus)
  • رهبری (Leadership)
  • درگیر کردن انسان‌ها (Engagement of people)
  • رویکرد فرایندی (Process approach)
  • بهبود (Improvement)
  • تصمیم‌گیری مبتنی بر شواهد (Evidence-based decision-making)
  • رابطهٔ مبتنی بر منافع متقابل با تأمین‌کنندگان (Relationship management)

علت حذف رویکرد سیستمی

اما تفاوت مهم بین نسخه ۲۰۰۸ و ۲۰۱۵ ایزو ۹۰۰۱ صرفاً تغییر در کلمات نیست. بلکه حذف کامل اصل رویکرد سیستمی به مدیریت است. چیزی که باعث شد تعداد اصول مدیریت کیفیت از هشت اصل به هفت اصل برسد.

ترکیب «رویکرد مبتنی بر سیستم‌ها» را به دو شکل می‌توان تفسیر کرد.

معنای اول آن همان چیزی است که در درس تفکر سیستمی متمم مطرح شده و به معنای نوعی نگاه برای درک و تحلیل مسائل و نیز توجه به پیچیدگی‌ها، ارتباطات درونی و بازخوردها و اثرات دوردست و بلندمدت تغییر در سیستم‌هاست.

معنای دوم توجه به فرایندها، نظم دادن به کارها، مستندسازی و در یک کلام استقرار سیستمها و سیستم سازی است.

ماجرا این‌جاست که آن‌چه سازمان ایزو در نظر داشته، همان معتای دوم بوده است. اصطلاح به‌کاررفته را هم درست انتخاب کرده بودند systems approach (اگر معنای اول مد نظرشان بود، از ترکیب systemic approach استفاده می‌کردند).

اما در عمل، این ترکیب بسیار مبهم و تفسیر‌پذیر بود و عده‌ای آن را به معنای اول در نظر می‌گرفتند و تفسیر می‌کردند.

ایزو دنبال حل عمیق مسائل و مشکلات سازمانی نیست. بلکه صرفاً دنبال نظم دادن به سیستم‌های سازمانی است. بنابراین، عملاً آن‌چه مد نظر بوده، با همان اصلی که بر اهمیت فرایند تأکید می‌کرد، تأمین شده است. لازم نبود یک حرف دو بار تکرار شود و مدیران و مشاوران مدیریت که قصد دارند سیستم مدیریت کیفیت را پیاده‌سازی کنند، بی‌دلیل گیج شوند.

به‌این‌ترتیب، به اصول هفت‌گانهٔ مدیریت کیفیت، که امروز می‌شناسیم و درباره‌شان زیاد می‌شنویم، رسیدیم.

درس‌های مرتبط در متمم

فرایند چیست؟

سیستم سازی چیست؟

سیستم های کنترل مدیریت

سواد مالی چیست؟ اجزای کلیدی سواد مالی چه هستند؟

سواد مالی (به انگلیسی: Financial Literacy) را منابع مختلف به شکل‌های متفاوتی تعریف کرده‌اند. اما ویژگی همهٔ آن‌ها این است که سواد مالی را مجموعه‌ای از مفاهیم پایه‌ای و ابتدایی در نظر می‌گیرند.

سواد مالی قرار نیست از شما متخصص مالی بسازد. بلکه صرفاً قرار است در اندازه‌ای شما را با پول و مباحث مالی آشنا کند که اصطلاحاً بتوانید گلیم خود را از آب بیرون بکشید (در مسائل مالی).

ما در درس سواد مالی متمم سه تعریف برای سواد مالی ارائه کرده‌ایم:

تعریف سواد مالی از نظر سازمان همکاری و توسعه اقتصادی

سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) معتقد است سواد مالی یعنی این که مصرف‌کنندگان/سرمایه‌گذاران دانش و مهارت‌های لازم برای تحقق اهداف زیر را کسب ‌کنند:

  • مفاهیم و محصولات مالی را درک کنند،
  • از اعتماد به نفس لازم برای شناخت ریسک‌ها و فرصت‌های مالی بهره‌مند شوند،
  • تصمیم‌های مالی خود را بر پایهٔ‌ اطلاعات [و نه شهود، حدس و گمان یا احساسات] اتخاذ کنند،
  • تشخیص دهند در چه زمانی باید از دیگران کمک بگیرند،

و به‌واسطهٔ یادگیری این مفاهیم تشخیص دهند که چه اقدام‌هایی می‌تواند سلامت مالی ایشان را بهبود بخشد.

تعریف سواد مالی از نظر دیوید رموند

دیوید رموند معتقد است سواد مالی معیاری است از:

  • میزان درک فرد از مفاهیم و دارایی‌های کلیدی مالی
  • و نیز توانایی و اعتمادبه‌نفس برای مدیریت امور مالی شخصی از طریق تصمیم‌گیری‌های کوتاه‌مدت مناسب و برنامه‌ریزی مالی بلندمدت سنجیده

که در آن‌ها به شرایط متغیر اقتصادی و رویدادهای موثر زندگی [مانند ازدواج، طلاق، بیماری، جنگ، مهاجرت و مرگ] توجه شده باشد.

تعریف سواد مالی از نظر متمم

ما در متمم سواد مالی را به این صورت تعریف می‌کنیم:

سواد مالی یکی از سرمایه‌های ما انسان‌ها است که کمک می‌کند در زمینه‌های مالی بهتر تصمیم بگیریم و امور مالی شخصی خود به‌شکل موثرتری مدیریت کنیم.

این تصمیم‌های مالی – که گاه خود در قالب انتخاب‌های کوتاه‌مدت و گاه به‌شکل برنامه‌ریزی مالی بلندمدت نشان می‌دهند –  به‌ویژه در تلاطم‌های اقتصادی و رویدادهای کلیدی زندگی نقش پررنگ‌تری پیدا می‌کنند.

هم‌چنین برای سواد مالی پنج ستون اصلی در نظر می‌گیریم:

  • دانش
  • نگرش
  • اعتماد به نفس
  • رفتار
  • مهارت

توضیحات بیشتر دربارهٔ این تعریف و نیز منابع تعریف‌های بالاتر (OECD و رموند) را در درس سواد مالی متمم بخوانید:

سواد مالی چیست؟

مطالب مرتبط

روانشناسی پول

برنامه ریزی مالی شخصی

تست سنجش نگرش پولی (MBBS)

حسابداری ذهنی (دانلود فایل صوتی رایگان)

فرآیند درست است یا فرایند؟

در نوشته‌های فارسی هر دو شکل فرآیند و فرایند به‌کار رفته است، اما بهتر است این کلمه را به‌شکل «فرایند» بنویسید.

در زبان فارسی معمولاً حرف «آ» (الف با مدّ یا آ با کلاه) را زمانی در میان کلمه به کار می‌برند که در ابتدای یک سیلاب قرار بگیرد یا خودش یک سیلاب کامل باشد (بخش کردن کلمات از دوران درسه یادتان هست؟). به این کلمات نگاه کنید:

نوآموز = نو +‌ آ + موز

قرآن = قر +‌ آن

نوآوری = نو +‌ آ +‌ وَ +‌ ری

برایند = بَ + را +‌ یند

فرایند = فَ +‌ را +‌ یند

کارایی = کا +‌ را + یی

همان‌طور که می‌بینید در سه کلمهٔ آخر، یعنی فرایند و برایند و کارایی حرف «ا» در ابتدای سیلاب نیست. در فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم این کلمه به‌‌صورت «فرایند» ضبط شده است.

با‌این‌حال، استفاده از فرآیند بسیار رایج است و کسی آن را اشتباه تلقی نمی‌کند.

درس مرتبط در متمم

فرایند چیست؟

تعریف بیکاری چیست؟ نرخ بیکاری در اقتصاد کلان چگونه محاسبه می‌شود؟

باید بین بیکاری (unemployment) و نرخ بیکاری (unemployment rate) تمایز قائل شد.

بیکاری یک واقعیت فردی و تجربهٔ اجتماعی است که تک‌تک ما آن را حس می‌کنیم. اما نرخ بیکاری یک شاخص اقتصادی در اقتصاد کلان است که بر اساس تعریفی خاص و بسیار محدود محاسبه می‌شود.

یعنی افراد بسیاری هستند که بیکارند، اما در محاسبهٔ نرخ بیکاری بیکار محسوب نمی‌شوند!

بر اساس تعریف سازمان بین‌المللی کار (ILO) بیکار کسی است که بعد از یک حداقل مشخص سن (معمولاً ۱۵ سال):

  • در هفته‌ای که آمار محاسبه و استخراج می‌شود، کار نداشته باشد؛ چه کار حقوق‌بگیری (کارمندی) و مزدبگیری (کارگری) و چه کار فریلنسری (خوداشتغالی، آزادکاری و …).
  • در آن هفته که آمار گرفته می‌شود،‌ آمادهٔ کار باشد. اگر هفتهٔ بعد از آمارگیری هم به او مراجعه کردند، آمادهٔ کار باشد.
  • در یک ماه منتهی به روز آمارگیری برای کاریابی تلاش کرده باشد.

بنابراین اگر کسی بیکار باشد و بعد از مدتی جستجوی کار دیگر از پیدا کردن کار ناامید شده باشد، در محاسبهٔ نرخ بیکاری لحاظ نمی‌شود!

و به عبارت دیگر، اگر بیکاری به وضعیتی مزمن در اقتصاد تبدیل شود و همه آن را بپذیرند (دیگر جویای کار نباشند)، نرخ بیکاری کاهش پیدا می‌کند. بدون این‌که بیکارها کم شده باشند.

البته این تعریف ضعف‌های جالب دیگری هم دارد. از جمله این‌که اگر کسی در هفتهٔ آمارگیری فقط یک ساعت کار انجام داده و برای آن پول گرفته باشد، دیگر بیکار محسوب نمی‌شود.

نقد تعریف بیکاری و محاسبه نرخ بیکاری

مرکز پژوهشهای مجلس گزارشی در نقد این تعریف و ابهام‌های آن منتشر کرده که آن را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کرده و بخوانید:

نقد و بررسی تعریف بیکاری (دانلود فایل PDF)

آیا این تعریف بیکاری منطقی است؟

این نوع نگاه به بیکاری و اشتغال، ضعف‌های بسیاری دارد. شاید مهم‌ترین ضعفش این باشد که اشتغال و شاغل بودن را بسیار عام در نظر گرفته است. آن‌قدر که به سادگی افراد را از حلقهٔ بیکاران خارج کرده و در جمع شاغلان قرار می‌دهد.

ضعف دیگر این تعریف هم در یکسان فرض کردن همهٔ انواع بیکاری است. طبیعتاً تعریف بیکاری در علم اقتصاد، پیچیده‌تر است و ظرافت‌های بیشتری دارد (مثلاً بیکاری اصطکاکی، ساختاری و ادواری با هم فرق دارند و نباید یکسان در نظر گرفته شوند).

بنابراین از منظر سیستمهای کنترل مدیریت مهم است که ضعف‌های این شاخص بررسی شده و این تعریف به تدریج بهتر شود.

اما از منظر گزارش نویسی با در نظر گرفتن این‌که آمار بیکاری یک گزارش توصیفی محسوب می‌شود، وظیفهٔ مهم تنظیم‌کنندگان و نهادهای منتشرکنندهٔ آمار بیکاری این است که مطمئن شوند تمام کسانی که آمار بیکاری را می‌بینند و می‌شنوند، دقیقاً متوجه باشند که معنای این شاخص چیست و چگونه محاسبه می‌شود.

آيا این شاخص کاملاً بی‌فایده است؟

این شاخص با وجود ضعف‌های بسیار زیادش هنوز کارکردهای مثبتی دارد. مثلاً با استفاده از همین شاخص می‌شود در دولت‌های مختلف تغییرات نرخ بیکاری را بررسی کرده یا اثر سیاست‌گذاری‌ها بر بیکاری را ارزیابی کرد.

اما ایدئال این است که کسانی که این شاخص‌ها را بررسی و تحلیل می‌کنند تفکر سیستمی را بشناسند و نگاه سیستمی را در تحلیل خود به‌کار گیرند. وگرنه دولت‌ها ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه با طرح‌ها و ابتکارات خود با این شاخص‌ها بازی کنند.

مثلاً وام‌ بنگاه‌های اقتصادی زودبازده که در مقطعی با حمایت دولت در ایران پرداخت می‌شد، بیش از آن‌که واقعاً شغل ایجاد کند، پنجرهٔ بیکاری را چند سال جابه‌جا می‌کرد و اثر آن از جنس اثر مار کبری بود تا بهبود ساختار اقتصاد و کسب‌و‌کار. این‌ها نکته‌هایی است که از نگاه یک تحلیل‌گر سیستمی دور نمی‌ماند. اما ممکن است بخشی از جامعه را فریب داده یا گمراه کند.

ظرفیت باتری چیست و چگونه محاسبه می‌شود؟

اصطلاح ظرفیت باتری یا Battery Capacity در سال‌های اخیر به بخشی از ادبیات روزمرهٔ ما تبدیل شده است.

وقتی می‌خواهید پاوربانک بخرید، مدام درگیر این سوال می‌شوید که ظرفیت پاوربانک چند میلی آمپر ساعت است. هنگام خرید موبایل هم، یکی از فاکتورهای مهم در مقایسهٔ مدل‌های مختلف این است که ظرفیت باتری موبایل چقدر است. هنگام سپردن بارهای خود به هواپیما هم از شما می‌پرسند که پاوربانک همراه دارید یا نه. نه‌تنها در کابین هواپیما، بلکه در چمدان‌هایی هم که به بخش بار تحویل می‌دهید، محدودیت جدی برای ظرفیت باتری‌ها وجود دارد و باید به آن توجه داشته باشید.

ظرفیت باتری

تعریف ظرفیت باتری

ظرفیت باتری، به زبان ساده، مجموعهٔ انرژی الکتریکی‌ای است که یک باتری می‌تواند در خود ذخیره کرده و به یک مصرف‌کننده (مدار الکتریکی یا الکترونیکی) تحویل دهد.

واحد اندازه گیری ظرفیت باتری

ظرفیت باتری را معمولاً بر حسب آمپر ساعت (Ah) و میلی آمپر ساعت (mAh) اندازه می‌گیرند. هر آمپر ساعت معادل هزار میلی آمپر ساعت است. وسایل روزمرهٔ ما معمولاً‌ باتری‌های بسیار بزرگ ندارند. به همین علت، میلی آمپر ساعت را بیشتر از آمپر ساعت می‌خوانیم و می‌شنویم.

برای این که تصوری از محدودهٔ اعداد و ارقام ظرفیت باتری‌ها داشته باشید، به این چند نمونه توجه کنید:

  • ظرفیت باتری موبایل‌های سامسونگ (نسل‌های جدید) معمولاً بین ۳۵۰۰ تا ۵۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت است. مثلاً ظرفیت باتری گلکسی S22 Ultra و گلکسی A13 حدود ۵۰۰۰ میلی‌آمپر است.
  • ظرفیت باتری موبایل‌های آیفون (نسل‌های جدید) معمولاً بین ۳۰۰۰ تا ۴۵۰ میلی آمپر ساعت است. مثلاً ظرفیت باتری آیفون ۱۴ پرو مکس حدود ۴۳۰۰ میلی‌آمپر ساعت و ظرفیت باتری آیفون ۱۴ پرو حدود ۳۱۰۰ میلی آمپر ساعت است.
  • ظرفیت باتری نسل چهار و پنج لپ تاپ‌های سرفیس مایکروسافت معمولاً حدود ۶۰۰۰ میلی آمپر ساعت است (بسته به مدل ممکن است کمی تغییر کند).
  • ظرفیت باتری ساعت‌های مچی هوشمند هم معمولاً بین ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلی آمپر ساعت است.
  • ظرفیت باتری کتابخوان‌های الکترونیکی آمازون (کیندل) هم بسته به مدل بین ۹۰۰ تا ۱۷۰۰ میلی آمپر ساعت است.

همان‌طور که می‌بینید، همهٔ ظرفیت‌ها در حد چند هزار میلی‌آمپر ساعت هستند (۱۰۰۰ میلی آمپر یعنی یک آمپر و شش آمپرساعت یعنی یک باتری نسبتاً پرظرفیت برای یک لپ‌تاپ متعارف). به عنوان نمونه‌ای از باتری‌های ظرفیت بالاتر می‌توان به باتری استارت خودروها اشاره کرد که معمولاً ظرفیتی در حدود ۷۰ آمپر ساعت (یا ۷۰۰۰۰ میلی آمپر ساعت) دارند.

یک آمپر ساعت ظرفیت یعنی این که یک باتری می‌تواند – در حالت ایده‌آل و روی کاغذ – جریان یک آمپر را به مدت یک ساعت تأمین کند. پس وقتی می‌گویند ظرفیت یک باتری ۵۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت است، یعنی اگر از آن ۱۰۰۰ میلی‌آمپر جریان بگیرید، می‌تواند ۵ ساعت شما را تأمین کند. طبیعتاً اگر بخواهید از این باتری برای جریان ۵۰۰ میلی‌‌‌آمپری استفاده کنید، باتری می‌تواند ۱۰ ساعت کار کند.

البته به خاطر داشته باشید که این محاسبات تئوری هستند. در عمل باتری یک رفتار کاملاً سادهٔ خطی ندارد و رفتار آن در طول مدتی که شارژ مدار را تأمین می‌کند، تغییر می‌کند.

وات ساعت چیست؟

با وجودی که اعلام ظرفیت بر اساس آمپر ساعت و میلی آمپر ساعت رایج‌تر است، گاهی اوقات ظرفیت باتری‌ها را بر اساس وات ساعت اعلام می‌کنند. وات ساعت را به صورت Wh می‌نویسند (طبیعتاً میلی وات ساعت هم وجود دارد و با نماد mWh نمایش داده می‌شود).

فرمول محاسبه وات ساعت به صورت زیر است:

وات ساعت = آمپر ساعت x ولتاژ

پس اگر یک باتری دارید که ولتاز کارکرد آن ۳/۷ ولت است و ظرفیت آن ۱۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت است، می‌توانید با ضرب کردن این دو به عدد ۳۷۰۰ میلی‌وات ساعت ساعت یا ۳/۷ وات ساعت برسید.

چرا ظرفیت پاوربانک‌ها معمولاً‌ از ۲۷۰۰۰ میلی‌آمپر ساعت بیشتر نیست؟

اگر در فروشگاه‌ها، بخش پاوربانک را بررسی کنید (یا در یک جمعهٔ سیاه با فشار پیامک‌های تبلیغاتی ترغیب شوید یک پاوربانک بگیرید) متوجه می‌شوید که ظرفیت پاوربانک‌ها معمولاً کمتر از ۲۷۰۰۰ میلی‌آمپر است.

علت این است که بر اساس قوانین IATA باتری‌های لیتیوم یوم با ظرفیت بالاتر از ۱۰۰ وات ساعت مجوز ورود به پرواز را ندارند. البته ممنوعیت اصلی برای ظرفیت بالاتر از ۱۶۰ وات ساعت است. اما برای ظرفیت بین ۱۰۰ تا ۱۶۰ وات ساعت هم باید تأییدیهٔ خط هوایی را کسب کنید. بنابراین ظرفیت کمتر از ۱۰۰ وات ساعت یعنی ظرفیتی که بی‌دردسر می‌توانید پاوربانک را با خود به سفر ببرید. از آن‌جا که پاوربانک‌ها معمولاً در سفر به کار می‌آیند، تولیدکنندگان می‌کوشند این محدودیت را در انتخاب ظرفیت پاوربانک‌های خود رعایت کنند (دانلود فایل PDF یاتا با جزئیات بیشتر).

ولتاژ پایهٔ باتری‌های لیتیوم یون معمولاً ۳/۶ و ۳/۷ ولت است. با توجه به فرمول تبدیل وات ساعت به میلی آمپر ساعت، می‌توانید متوجه شوید که چرا پیدا کردن پاوربانک‌هایی با ظرفیت بالاتر از ۲۷۰۰۰ میلی آمپر ساعت در فروشگاه‌ها دشوار است.

مطلب پیشنهادی در متمم

اگر علاقه دارید از باتری‌های خود بهتر مراقب کرده و عمر مفید آن‌ها را افزایش دهید، می‌توانید درسی را که در متمم به این موضوع اختصاص داده شده بخوانید:

مراقبت از باتری گوشی موبایل و لپ تاپ (افزایش عمر باتری)

مستقلات یا مستغلات؟ | ریشه‌ٔ کلمه به برداشت غله برمی‌گردد

همهٔ ما اصطلاح «املاک و مستغلات» را شنیده‌ایم، اما کم نیستند کسانی که وقت نوشتن این عبارت، در دیکتهٔ درست مستغلات تردید می‌کنند.

چون چشم ما با کلمهٔ «مستقل» (از ریشهٔ استقلال) بیشتر آشناست، ممکن است حس کنیم کلمهٔ «مستقلات» شکل طبیعی‌تری دارد. در حالی که مستقلات به ندرت در زبان فارسی به کار می‌رود و کلمه‌ای که معمولاً‌ می‌شنویم و می‌نویسیم، مستغلات است.

این کلمه ریشهٔ بسیار قدیمی دارد. «مستغل» یعنی زمینی که از آن غلات می‌روید؛ زمین بارور. به عبارت ساده‌تر، زمینی که محصول می‌دهد و می‌توان از‌ آن کسب درآمد کرد.

کلمهٔ مستغل به تدریج گسترش معنایی را تجربه کرده است. یعنی مردم آن را به معنای وسیع‌تری به کار می‌برند. یعنی هر شکلی از ملک که به صورت بالقوه بتواند منفعتی برای مالکش ایجاد کند جزو مستغلات در نظر گرفته می‌شود.

توجه داشته باشید که واژهٔ مستغلات، با وجود ظاهر عربی آن، در زبان عربی به کار نمی‌رود. اگر چه اعراب از اصطلاح «استغلال» برای واژهٔ «بهره‌برداری یا کاربری» استفاده می‌کنند، اما برای مستغلات به معنایی که ما در فارسی می‌گوییم، از واژهٔ عقار و عقارات استفاده می‌کنند (مثلاً تقدیر العقارات یعنی محاسبهٔ قدر و ارزش املاک و مستغلات).

بنابراین، جز در زبان تخصصی فلسفه، تقریباً در هر جای دیگر با این واژه کار داشتید، احتمالاً نگارش مستغلات مد نظر شماست.

مطالب مرتبط در متمم

منفعل یعنی چه؟ منظور از این‌که می‌گویند منفعل نباشیم چیست؟

در سال‌های اخیر اصطلاح منفعل را بسیار می‌خوانیم و می‌شنویم. این واژه که در برابر Passive انگلیسی قرار گرفته نه‌تنها در روانشناسی و رفتارشناسی، بلکه در گفتگوهای روزمره و شبکه های اجتماعی هم کاربرد فراوانی پیدا کرده است.

کلمهٔ منفعل بسته به موضوع بحث و جمله‌ای که در آن به کار رفته، معانی متفاوتی دارد. مثلاً:

منفعل به معنای نداشتن ارادهٔ مستقل و ابتکار عمل

این معنای منفعل را بیشتر در سیاست و کسب و کار می‌خوانیم و می‌شنویم. وقتی می‌گویند یک کشور در رفتارهای خود منفعلانه عمل کرده است، یعنی به جای این‌که خود پیشگام باشد و با ابتکار عمل، شرایط را در اختیار بگیرد، منتظر می‌ماند تا ببیند دیگران چه می‌کنند و سپس پاسخ مناسب را انتخاب می‌کند (شبیه مهرهٔ سیاه شطرنج).

منفعل به معنای اقدام نکردن

در ادبیات سیاسی و اجتماعی، منفعل بودن گاهی به معنای اقدام نکردن است. مثلا می‌شنویم که فعالان اجتماعی در شبکه‌های اجتماعی از مردم می‌خواهند در برابر یک رویداد یا روند مشخص، منفعل نباشند و طبیعتاً منظورشان این است که «دست به اقدام بزنند.»

در این حالت، متضاد منفعل بودن را می‌توان فعال بودن دانست. البته در زبان فارسی به جای فعال یا Active بودن (یا اصطلاح اکتیویست) اخیراً از واژه‌ٔ «کنشگر» استفاده می‌شود. بنابراین می‌توان گفت در فضای اجتماعی، فرد منفعل کسی است که کنشگری را انتخاب نکرده است.

منفعل در روانشناسی (به عنوان یک ویژگی رفتاری)

در روانشناسی معمولاً رفتار منفعلانه یا انفعالی (Passive) را در برابر رفتار تهاجمی (Aggressive) قرار می‌دهند.

مثلاً اگر کسی به وعده‌ای که به شما داده عمل نکند، مصداق رفتار منفعلانه این است که هیچ چیز به او نگویید. در سمت دیگر طیف، برخورد تهاجمی قرار می‌گیرد که شما طرف مقابل را یبش از آن‌چه شایسته است تنبیه کنید (مثلاً چون چند بار دوچرخه‌اش را جای ماشین شما پارک کرده، دوچرخه را آتش بزنید).

حد میان این دو رفتار (انفعال و تهاجم) چیزی است که از آن به عنوان صراحت و قاطعیت یا Assertiveness و گاهی جرئت ورزی یاد می‌کنند.

البته رفتارهای انفعالی تهاجمی هم وجود دارند. یعنی رفتارهایی که در ظاهر منفعلانه هستند، اما ماهیت تهاجمی دارند:

چند مثال از رفتارهای انفعالی – تهاجمی

در برابر رفتارهای انفعالی تهاجمی چه کنیم؟

منفعل در ادبیات کهن فارسی

آن‌چه ما امروز به عنوان منفعل می‌شناسیم با معنی منفعل در ادبیات فارسی تفاوت دارد. در گذشته‌های دور، واژهٔ منفعل با معنایی نزدیک به خجالت کشیدن و شرمسار شدن به کار می‌رفته است.

مثلاً در رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر آمده است:

یا رب ز گناه زشت خود منفعلم / وز قول بد و فعل بد خود خجلم

اتیولوژی چیست؟ سبب شناسی دقیقاً به چه معناست؟

اتیولوژی (Etiology) به معنای شناخت ریشه و علت پدیده‌هاست. این اصطلاح را در فارسی به سبب شناسی ترجمه کرده‌اند.

اصطلاح اتیولوژي برای نخستین بار در رشته پزشکی و روانپزشکی رواج یافت. مثلاً در مقالات پزشکی و روانپزشکی از اتیولوژی چاقی، اتیولوژی فشار خون، اتیولوژی اضطراب و اتیولوژی سرطان صحبت می‌شود و محققان بسیاری روی سبب شناسی بیماری‌ها مطالعه و تحقیق می‌کنند.

اما این اصطلاح بعدها در فلسفه، اقتصاد، مدیریت و سایر رشته‌ها هم به کار گرفته شد و اکنون کاربردی فراگیر دارد.

لازم به ذکر است که کلمه اتیولوژی در انگلیسی بریتانیایی به شکل Aetiology نوشته می‌شود و تلفظ آن هم – چه در آمریکایی و چه انگلیسی – به صورت /ˌiːtɪˈɒlədʒi/ (ایتیالِجی) است.

مرور جمله‌های انگلیسی زیر می‌تواند مفهوم این اصطلاح و کاربرد آن را بهتر نشان دهد:

Human exposures to environmental toxicants have been associated with etiology of many diseases.

We don’t know so much about etiology and risk factors of this disease.

We have to talk about etiology of economic exclusion.

کتاب فیک نیوز، پروپاگاندا و دروغ‌های واضح قدیمی

مجموعه کتاب و مقاله در مورد پروپاگاندا و فیک نیوز

دونالد بارکلی (Donald Barclay) کتاب Fake News, Propaganda, and Plain Old Lies را در سال ۲۰۱۸ منتشر کرده است.

او در این کتاب ساده، مستند و روان، کوشیده مخاطب خود را با مفهوم اخبار جعلی یا فیک نیوز آشنا کرده و نشان دهد که در دنیای کنونی که ما توسط خبرهای جعلی و اطلاعات غیرواقعی بمباران می‌شویم، چگونه می‌‌توان اطلاعات و اخبار قابل‌اتکا را تشخیص داد.

بارکلی کتاب خود را با تعریف فیک نیوز آغاز می‌کند. او هر نوع خبر یا مطلبی را که «عمداً» به قصد تأمین منافع فرد خبرساز و با هدف گمراه‌ کردن مخاطب تولید می‌شود، خبر فیک در نظر می‌گیرد.

بارکلی معتقد است که فیک نیوز اتفاق تازه‌ای نیست و حداقل دو قرن، و با تفسیری دیگر بیست قرن، قدمت دارد. او بر این باور است که تنها اتفاق سال‌های اخیر این است که گسترش فناوری اطلاعات و تکنولوژی دیجیتال، بستری قدرتمند برای افزایش اثرگذاری اخبار جعلی ایجاد کرده است.

نویسنده کتاب فیک نیوز و پروپاگاندا، معتقد است که در دوران معاصر، برای تشخیص اخبار و مقالات و مطالب قابل‌اتکا باید به دانسته‌ها و مهارتهای زیر مجهز باشیم:

  • ترفندهایی که مقاومت ما را در برابر اخبار جعلی کاهش داده و متقاعدسازی را آسان می‌کنند
  • رایج‌ترین مغلطه‌های منطقی رایج در نوشته‌ها و خبرها و تحلیل‌ها
  • روش‌های ارزیابی منبع خبر
  • قدرت اعداد (چگونه تسلیم اعداد می‌شویم و چگونه از اعداد و آمار می‌توانیم برای صحت‌سنجی اخبار استفاده کنیم؟)
  • توانایی ارزیابی اولیه‌ی مقالات علمی

کتاب بارکلی یکی از منابع تدوین درس‌های تفکر نقادانه (از جمله درس فیک نیوز) در متمم بوده است.

رفوزه یا رفوضه؟ کدام درست است؟

اصطلاح رفوزه شدن کمی قدیمی است و نسل جدید آن را کمتر به‌کار می‌برند. اما هنوز از پدرها و مادرها و نسل قبل زیاد می‌شنویم که می‌گویند فلانی در فلان آزمون رفوزه شد.

رفوزه از زبان فرانسوی وارد فارسی شده و معادل واژه‌ی refusé است (دقیقاً‌ همان واژه‌ی Refuse به معنای رد کردن در زبان انگلیسی).

طبیعتاً چون واژه از یک زبان اروپایی وارد زبان فارسی شده، منطقی است با الفبای فارسی نوشته شود.

اما چرا ما در فارسی درباره‌ی دیکته‌ی این کلمه شک می‌کنیم؟ معمولاً به این علت که بسیاری از ما نمی‌دانیم این واژه فرانسوی است. ما در زبان عربی واژه‌ی رافضی هم داریم که بیشتر در گذشته و با بار معنایی منفی و در توصیف شیعیان به کار می‌رفته است. چون شیعیان خلافت خلفا را رد می‌کرده‌اند.

بله! نکته‌ی جالب این‌جاست که رفض در عربی کاملاً با refusé در فرانسه و Refuse در انگلیسی هم‌ریشه است.

تعداد کلمات فرانسوی که وارد زبان فارسی شده‌اند، بسیار زیاد است و گاه چنان با فارسی آمیخته‌اند. که ما فراموش می‌کنیم از چه زبانی به دایره لغات ما وارد شده‌اند.

به عنوان چند نمونه‌ی دیگر از این کلمات فرانسوی می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • گیشه (guichet)
  • تابلو (tableau)
  • نمره (nombre)
  • آناناس (ananas)
  • ویرگول (virgule)
  • کودتا (coup d’état)
  • آلمان (allemagne)
  • پریز (prise)
  • اکیپ (équipe)
  • مبل (meuble)
  • آسانسور (ascenseur)
  • کائوچو (caoutchouc)
  • بالکن (balcon)
  • مرسی (merci)