مجله روانشناسی امروز (Psychology Today)

مجله روانشناسی امروز یا Psychology Today یک مجله‌ی قدیمی و شناخته‌شده در حوزه‌ی روانشناسی است که هر دو ماه یک‌بار منتشر می‌شود. روانشناسی امروز از سال ۱۹۶۷ تأسیس شده و بیش از نیم قرن قدمت دارد.

این مجله با در طول عمر خود بستری برای انتشار برخی از مقاله‌های کلاسیک روانشناسی بوده و کسانی مثل مارتین سلیگمن، آبراهام مزلو و پیتر دراکر برای آن مقاله نوشته‌اند. همین ویژگی باعث شده است که با وجودی که روانشناسی امروز یک مجله‌ی Peer-reviewed نیست و ساختار ویراستاری ژورنال‌های علمی را ندارد، هم‌چنان مورد توجه جامعه‌ی روانشناسان و علاقه‌مندان به روانشناسی قرار بگیرد.

البته بسیاری از ما روانشناسی امروز را با سایت آن – و نه مجله‌اش – می‌شناسیم (Psychology Today).

سایت Psychology Today ضمن معرفی و فروش مجلات، به انتشار مقاله‌های اختصاصی در حوزه‌ی روانشناسی هم می‌پردازد. در واقع شما در سایت می‌توانید برخی از مقالاتی را که در مجله منتشر شده‌اند و نیز تعداد بسیار زیادی از مقالاتی را که در مجله نمی‌آیند ببینید و بخوانید.

شخصیت شناسی، انگیزش، پرورش کودکان، هوش هیجانی، رهبری، رابطه عاطفی، اضطراب و اعتیاد از جمله موضوعاتی هستند که مکرراً در این نشریه مورد بحث قرار می‌گیرند.

همان‌طور که گفته شد، نشریه روانشناسی امروز (چه مجله و چه سایت) به علت ساختار ویراستاری و الگوی انتخاب مقالات، در رده‌ی ژورنال‌های رسمی قرار نمی‌گیرد. اما به علت سخت‌گیری نسبی که در انتخاب نویسندگانش به کار می‌گیرد و هر کسی را – صرفاً به خاطر پرداخت پول – به عنوان نویسنده نمی‌پذیرد، از اعتبار نسبتاً بالایی برخوردار است و انجمن‌های رسمی روانشناسی در آمریکا هم به شکل‌های مختلف از آن حمایت می‌کنند.

روش‌های درآمدزایی متعددی هم برای سایت وجود دارد. از جمله پروموت کردن روانشناسان و روان‌درمان‌گرها به واسطه‌ی مقالاتی که در آن‌ منتشر می‌کنند و یا بازنشر مقالات از وبلاگ‌ها و سایت‌های تخصصی پزشکی و روانشناسان و البته یک دایرکتوری بزرگ از مشاوران روانشناسی در بیست کشور مختلف (در همه‌ی سایت می‌توانید بخش «جستجوی روانشناس» را ببینید و با اعلام آدرس یا کد پستی خود، فهرستی از روانشناسانی را که در حوالی شما کار می‌کنند پیدا کنید).

اگر به استراتژی محتوا، تولید محتوا و روشهای کسب درآمد از محتوا علاقه‌مند باشید، نشریه روانشناسی امروز می‌تواند یک الگوی آموزنده و الهام‌بخش باشد. به این علت که ضمن ترکیب هوشمندانه رسانه‌های فیزیکی و آنلاین، ایده‌های متنوعی را برای کسب درآمد به خدمت گرفته است.

روانشناسی امروز

 

افزایش عزت نفس در بزرگسالان چه راه هایی دارد؟

برای افزایش عزت نفس در بزرگسالان ابتدا لازم است عوامل عزت نفس را بشناسیم.

بر اساس گفته‌ی کریستوفر مراک در کتاب عزت نفس می‌توان چهار منبع اصلی برای عزت نفس در نظر گرفت:

  • پذیرش توسط دیگران
  • عمل بر اساس ارزش‌ها
  • احساس قدرتمندی
  • کسب موفقیت و دستاورد

پذیرش توسط دیگران زمانی حاصل می‌شود که اطرافیان خود را به دقت انتخاب کنیم و با کسانی رابطه بسازیم که ما را مورد حمایت قرار دهند (حمایت اجتماعی چیست؟).

عمل بر اساس ارزش‌ها زمانی امکان‌پذیر می‌شود که سلسله مراتب ارزشهای خود را بشناسیم.

برای احساس قدرتمندی باید ابتدا بکوشیم ثروت زمانی خود را افزایش دهیم و سپس از این ثروت زمانی برای توسعه فردی خود استفاده کنیم. با این کار، به تدریج این حس که ما یک چرخنده مکانیکی در یک سیستم پیچیده هستیم از بین می‌رود (خودتان را یک چرخدنده نبینید).

برای کسب موفقیت و دستاورد هم، باید برنامه ریزی کنیم و مراقب باشیم که در هدف گذاری آن‌قدر هدف‌های دست‌بالا تعریف نکنیم که دست‌ نیافتن به آن‌ها، به عزت نفس ما لطمه بزند.

همان‌طور که می‌بینید، افزایش عزت نفس در بزرگسالان به نوعی ساده‌تر از تلاش برای افزایش عزت نفس در کودکان است. چون تقریباً کنترل همه چیز در اختیار خود فرد قرار دارد و می‌تواند برای افزایش عزت نفس، به شکل گام به گام برنامه ریزی کند.

متمم حتی یک برنامه پنج هفته ای افزایش عزت نفس برای بزرگسالان هم بر اساس آموزه‌های کریستوفر مراک تنظیم و منتشر کرده است.

[ مطالعه‌ی بیشتر: دوره عزت نفس ]

[ مطالعه‌ی بیشتر: تعریف عزت نفس ]

تفاوت انگیزه و هدف چیست؟

واقعیت این است که انگیزه و هدف از یک جنس نیستند که بتوانیم از تفاوت انگیزه و هدف صحبت کنیم.

دقیق‌تر خواهد بود اگر از رابطه انگیزه و هدف بگوییم؛ چون در تعریف انگیزه تأکید می‌شود که باید برای انگیزه، هدف و جهت وجود داشته باشد.

به عبارت دیگر، اگر هدف ما مشخص باشد، می‌توانیم از انگیزه‌ی کم یا انگیزه‌ی زیاد برای رسیدن به آن هدف سخن بگوییم.

بد نیست بر این نکته هم تأکید کنیم که اگر کسی هدف گذاری را به درستی انجام داده باشد، حداقل در ابتدای مسیر باید انگیزه داشته باشد. اگر چه قابل تصور است که در طول مسیر به علت‌های مختلف، گرفتار فرسودگی و بی انگیزگی شود.

اما اگر هدفی برای خود تعیین کرده‌اید و از همان ابتدا احساس می‌کنید، انگیزه‌ی کافی برای حرکت به سوی آن ندارید، بی‌تردید باید به فرایند برنامه ریزی و هدف گذاری خود فکر کنید و بیهوده به دنبال روش‌های افزایش انگیزه نگردید.

تذکر: برخی از ما واژه‌ی انگیزه را به شکل بسیار کلی و مبهم هم به کار می‌بریم. مثلاً می‌گوییم: «کلاً انگیزه ندارم» یا این‌که: «احساس بی‌انگیزگی می‌کنم».

با توجه به این‌که همیشه باید از انگیزه برای یک هدف مشخص صحبت کنیم، احتمالاً منظور از این نوع بی انگیزگی عمومی و کلی، بحث Mood یا همان خُلق است. به بیان دیگر، احتمالاً ما داون بودن و بی‌انرژی بودن را به بی‌انگیزه بودن تعبیر می‌کنیم. همچنین احتمال دارد منظورمان پایین بودن عمومی سطح انرژی باشد.

اما هر چه هست، باید این نکته را به خاطر داشته باشیم که انگیزه صرفاً در ارتباط با یک هدف معنی پیدا می‌کند.

به طور خلاصه، در پاسخ رابطه انگیزه و هدف می‌توانیم بگوییم: انگیزه، میزان انرژی و جدی بودن و شوق و پشتکار ما را برای رسیدن به یک هدف مشخص بیان می‌کند.

درس مرتبط در متمم: مدیریت انگیزه

صفت شخصیتی چیست؟ صفات شخصیتی مورد توجه چه کسانی هستند؟

اصطلاح صفت شخصیتی یا صفات شخصیتی (به انگلیسی: Personality Traits) اصطلاحی است که توسط گروهی از روانشناسان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

روانشناسانی که به بحث صفتهای شخصیتی توجه ویژه دارند را متعلق به مکتب روانشناسی صفاتی در نظر می‌گیرند.

نخستین کسی که بحث صفت‌های شخصیتی و روانشناسی صفاتی را به صورت جدی مطرح کرد، گوردون آلپورت بود.

[توضیحات بیشتر: گوردون آلپورت که بود و رابطه‌اش با فروید چگونه بود؟]

البته در کنار آلپورت، کسانی مانند ریموند کتل و گلدبرگ هم به توسعه‌ی مدل شخصیت شناسی صفاتی کمک‌های فراوان کرده‌اند.

شیوه تیپ شناسی MBTI و نیز مدل پنج عاملی شخصیت، از جمله شناخته شده‌ترین مدل‌هایی هستند که بر اساس شخصیت شناسی صفاتی بنا شده‌اند.

برای اینکه درک بهتری از واژه‌ی صفت یا Trait داشته باشید، کافی است این نکته را به ذهن بسپارید که در روانشناسی، واژه‌ی صفت به عنوان متضاد مفهوم وضعیت (State) به کار می‌رود.

وقتی از وضعیت یک فرد صحبت می‌کنید، معتقدید که رفتار و افکار و احساسات او، تابع شرایط اوست و در شرایطی دیگر، رفتار و افکار و احساساتش تغییر خواهد کرد.

اما وقتی از صفت‌های یک فرد صحبت می‌کنید، تلویحاً پذیرفته‌اید که برخی از افکار و احساسات و ویژگی‌هایش در طول زمان تغییر چندانی نمی‌کنند و مستقل از شرایط و وضعیت او، همچنان در وی قابل مشاهده و ردیابی هستند.

پس صفت شخصیتی از یک ویژگی در فرد صحبت می‌کند که با مرور زمان، تغییرات شدید ندارد.

یا اگر دقیق‌تر بگوییم، بدون اینکه اتفاق بزرگ و بحران بزرگ و تحول عجیبی در او و زندگی‌اش روی دهد، بعید است تغییری جدی در آن مشاهده کنیم.

بیماری های غیربالینی یا Subclinical چه هستند؟

صفت غیربالینی یا Subclinical در مورد بیماری‌هایی به کار می‌رود که هنوز آن‌قدر پنهان هستند که نشانه‌ها و عوارض بیرونی آنها به سادگی قابل مشاهده نیست.

حتی اگر هم برخی نشانه‌های بیماری بروز کنند، به سادگی می‌توان آنها را به علت‌هایی غیر از بیماری منسوب کرد و مربوط دانست.

بسیاری از بیماری‌های فیزیولوژیک و روانی، مقطعی را به صورت غیربالینی یا Subclinical می‌گذرانند تا به تدریج نشانه‌های بیشتری از آنها به شکل کاملاً جدی و قابل مشاهده بروز کند.

معمولاً وقتی پزشکان از بیماری در سطح غیربالینی صحبت می‌کنند، منظورشان سطحی از بیماری است که عوارض قابل مشاهده ندارد.

اما وقتی روانشناسان و روان‌درمان‌گرها از بیماری های غیربالینی صحبت می‌کنند، منظورشان این است که ممکن است برخی نشانه‌ها بروز کرده باشند، اما در حدی نیستند که بتوان آنها را به بیماری نسبت داد.

رفتارهای تکانشی چه هستند؟

تکانش و رفتار تکانشی (که گاهی رفتار تکانه ای هم نامیده می‌شود) از جمله اصطلاحات پرکاربرد در دنیای روانشناسی است. رفتارهای تکانشی در بخش‌های مختلف روانشناسی، از جمله شخصیت شناسی و نیز تحمل برای برآورده شدن خواسته‌ها مورد اشاره قرار می‌گیرند.

در ادامه به توضیح مختصری درباره‌ی تکانش و تکانشی بودن رفتارها می‌پردازیم.

تعریف رفتار تکانشی چیست؟

معنی تکانش (Impulse) این است که در یک لحظه، ناگهان به یک اقدام مشخص برانگیخته شویم.

رفتارهای تکانشی هم بر همین اساس، رفتارهایی هستند که به صورت لحظه‌ای، بدون تامل بر روی نتایج آنها و بدون تحلیل و ارزیابی دستاوردهای مثبت و منفی، انجام می‌شوند.

رفتارهای تکانشی در زبان عامه‌ی مردم به عنوان رفتار ناپخته و رفتارهای نابالغانه و رفتارهای عجولانه شناخته می‌شوند.

تصمیم گیری تکانشی یا Impulsive Decision Making

تصمیم گیری تکانشی یکی از رایج ترین و قابل درک‌ترین شکل‌های رفتار تکانشی محسوب می‌شود.

به تصمیم گیری‌هایی که به صورت ناگهانی و بدون تحلیل و بررسی دقیق انجام می‌شوند و معمولاً فرد توضیح مشخصی برای آنها ندارد، تصمیم های تکانشی می‌گویند.

مثال زیر، نمونه‌ای از سبک تصمیم گیری تکانشی محسوب می‌شود:

فرض کنید یک نفر در حالی که چهار سال با فردی دوست بوده، بدون علت و پیشینه‌ی خاص، در یک شب تصمیم به خروج از این رابطه عاطفی بگیرد و یا اینکه کسی که حقوق خود را سه سال برای خرید خانه پس انداز کرده، ناگهان تصمیم بگیرد آن را خرج سفری رویایی به دور دنیا کند.

شکل‌های ساده‌تر تصمیم گیری تکانشی، دعوت شما از دوست‌تان برای رفتن به رستوران است. در شرایطی که دقیقاً بعد از ارسال پیامک یا تماس گرفتن با او، از این دعوت پشیمان می‌شوید.

خرید تکانشی

یکی از زیرمجموعه‌های بحث تکانش، خرید تکانشی است. در گذشته چنین تصور می‌شد که خریدهای تکانشی همیشه بد هستند. اما در دهه‌های اخیر که این بحث با جزئيات بیشتری مطرح شده، خریدهای تکانشی را دسته‌بندی می‌کنند و برخی از انواع خریدهای تکانشی را مفید می‌دانند.

متمم در درس روانشناسی پول موضوع خریدهای تکانشی را شرح داده و با جزئیات کامل بررسی کرده است:

خرید تکانشی و انواع آن

رفتارهای تکانشی به عنوان یک اختلال

اگر رفتارهای تکانشی در حد متعارف باشند و بر تمام زندگی یک فرد سایه نیندازند، معمولاً به عنوان یکی از صفات شخصیتی مورد توجه و تحلیل قرار می‌گیرند.

برخی مدل‌های شخصیت شناسی مانند مدل پنج عاملی شخصیت، رفتارهای تکانشی را به عنوان یکی از پارامترهای مورد سنجش در ارزیابی و سنجش شخصیت در نظر می‌گیرند.

اما رفتارهای تکانشی در شکل گسترده و جدی آن، به عنوان یک اختلال شخصیتی در نظر گرفته می‌شوند و به عنوان نشانه‌ای مهم از کاهش سطح سلامت انسان‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

گاهی از این اختلال، به عنوان اختلال کنترل تکانه نام برده می‌شود.

اختلال تکانشی یا اختلال کنترل تکانه در بسیاری از انواع اختلال های شخصیتی، از جمله اختلال شخصیت مرزی، اختلال دو قطبی، اختلالات مربوط به مصرف مواد مخدر و اختلال‌های متعدد دیگر مورد بحث قرار می‌گیرد.

البته باید به خاطر داشته باشیم که رفتارهای تکانشی در کودکان طبیعی‌تر محسوب می‌شود. به عبارت دیگر، انتظار می‌رود که انسان‌ها با افزایش سن و رسیدن به بلوغ، کنترل بیشتری روی تکانه ها داشته باشند.

کنترل رفتارهای تکانشی به عنوان یک ویژگی شخصیتی

در مدل پنج عاملی شخصیت یکی از پنج فاکتور شخصیتی به نوروتیک بودن اختصاص پیدا کرده است.

خودِ نوروتیک بودن،‌ شش مولفه‌ی مختلف را پوشش می‌دهد که با N1 تا N6 نام‌گذاری می‌شود. شاخص N5 در میان این شش مولفه، دقیقاً به ناتوانی در کنترل رفتارهای تکانشی می‌پردازد.

به عبارت دیگر، کسانی که نتوانند رفتارهای تکانشی خود را به خوبی کنترل کنند، امتیاز بالایی در N5 به دست می‌آورند و شاخص نوروتیک بودن هم در آن‌ها پررنگ‌تر خواهد بود.

واژه های معادل رفتار تکانشی در فارسی و انگلیسی

واژه هایی مانند تکانشی، تکانه، تکانشوری (=‌تکانش وری) و تکانشگری (=تکانش گری)، بسته به فضای مورد استفاده، به عنوان معادل مفهوم Impulsive مورد استفاده قرار می‌گیرند. متمم همه جا واژه‌ی تکانشی را به عنوان معادل صفت Impulsive مورد استفاده قرار می‌دهد.

همچنین به جای Impulsive Behaviors از اصطلاح رفتارهای تکانشی استفاده می‌کند.

منبع برای مطالعه بیشتر: تکانش چیست و رفتارهای تکانشی چه هستند؟ (شامل انواع نظریه های تکانشگری و پرسشنامه تکانش بارات)

بی اف اسکینر کیست؟

بی اف اسکینر (B.F.Skinner) روانشناس، مخترع، نویسنده، رفتارشناس و فیلسوف اجتماعی آمریکایی است که در دانشگاه هاروارد، روانشناسی تدریس می‌کرده است.

بی اف اسکینر یکی از بزرگترین روانشناسان جهان در قرن بیستم بود و در کنار کسانی چون پاولوف، از جمله بنیان گذاران روانشناسی رفتارگرا و نیز از توسعه دهندگان نظریه یادگیری در روانشناسی محسوب می‌شود.

اسکینر، مفهوم اراده آزاد را قبول نداشت و یک توهم می‌دانست و معتقد بود که رفتار هر لحظه‌ی ما، تابع تمام آن چیزهایی است که تا آن لحظه بر ما گذشته است. به عبارتی، ما بر اساس رفتارهای قبلی خود و نتایجی که از آن رفتارها مشاهده کرده‌ایم، در مورد رفتارهای جدید خود تصمیم می‌گیریم.

بی اف اسکینر نظریه پرداز یادگیری و محقق در زمینه رفتارشناسی و شرطی سازی در روانشناسیکتابهای اسکینر

اگر چه آثار و تحقیقات و کتابهای اسکینر، متنوع و متعدد هستند، اما شاید باید تاثیرگذارترین آنها را کتاب Behavior of Organisms دانست که در سال ۱۹۳۸ منتشر شد.

این کتاب پس از پایان تحصیلات بی اف اسکینر در هاروارد و زمانی که در آنجا به عنوان محقق مشغول کار بود، منتشر شده است.

در زمان انتشار، برخی این کتاب را مشابه و نزدیک به کارهای ایوان پاولوف می‌دانستند. اما به تدریج مشخص شد که یک تفاوت کلیدی بین دو نگاه وجود دارد که آنها را مکمل یکدیگر می‌کند.

پاولوف به پاسخ غریزی در مقابل محرک خارجی (مانند ترشح بزاق در هنگام نواختن زنگ) توجه داشت و اسکینر بیشتر به یادگیری رفتارهای جدید در اثر تعامل با محیط توجه می‌کرد.

لینک مرتبط:

صفحه ویکی پدیای اسکینر

کارل گوستاو یونگ کیست | زندگینامه یونگ

زندگینامه کارل گوستاو یونگ

یونگ (Carl Gustav Jung) روانپزشک و متفکر سوییسی است که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم زندگی می‌کرده است.

یونگ در سال ۱۸۷۵ میلادی به دنیا آمده و در سال ۱۹۶۱ فوت کرده است.

ناخودآگاه جمعی، آرکتایپ‌ها، عقده های روانی و برونگرایی و درونگرایی از جمله مفاهیمی هستند که یونگ مفهوم پردازی کرده و آنها را به حوزه روانشناسی وارد کرده است.

تست شخصیت شناسی MBTI نیز بر پایه مطالعات یونگ شکل گرفته است.

یونگ - کارل گوستاو یونگ - روانپزشک سوییسی

یونگ و فروید

امروزه کارل گوستاو یونگ را در مقابل زیگموند فروید می‌بینند.

مکتب یونگ و مکتب فروید، دو نگاه کاملاً متفاوت به انسان و انگیزاننده‌های انسان و روح و روان و جسم و رفتار انسان هستند.

اما شاید برای شما جالب باشد که یونگ در ابتدا علاوه بر اینکه شاگرد فروید بود، از ایده‌ی فروید در زمینه ناخودآگاه به شدت حمایت می‌کرد.

یونگ از اعضای فعال جامعه روان تحلیل گری وین بود.

وقتی در سال ۱۹۱۰ انجمن بین المللی روان تحلیل گری تاسیس شد، فروید از یونگ خواست که ریاست آن را بر عهده بگیرد.

سال ۱۹۱۲ را می‌توان آغاز جدا شدن مسیر یونگ و فروید دانست.

زمانی که یونگ برای یک سخنرانی به آمریکا رفته بود در آنجا نظریات فروید را خصوصاً در زمینه عقده اودیپ و تحلیل جنسی رفتار کودکان مورد انتقاد قرار داد و از آنجا، نطفه مکتب روانکاوی یونگ شکل گرفت.

نگاه یونگ به کودکی

یونگ معتقد بود که اگر چه تجربیات کودکی – همچنانکه فروید اشاره می‌کند – بر روی زندگی آینده انسان نقش دارد، تصویر انسان از زندگی آینده‌اش (رویاها و آرزوهایش) نیز بر کیفیت زندگی امروز و مسیر زندگی آتی او تاثیر می‌گذارد.

اثر کارهای یونگ بر روی حوزه های دیگر

نمی‌توانیم اثر کارهای یونگ را صرفاً‌ بر حوزه روانکاوی محدود بدانیم.

بسیاری از افراد فعال در حوزه های انسان شناسی، روانشناسی، مذهب، ادبیات و فلسفه از او الهام گرفته‌اند و می‌توان یونگ را از لحاظ قدرت تاثیرگذاری و نفوذ، یکی از بزرگترین افراد تاثیرگذار متاخر و در مقیاس کسانی مانند فروید و نیچه دانست.

تعدادی از جملات کارل گوستاو یونگ

  • شادمانی اگر با غم به تعادل نرسد، واژه‌ی شادی معنای خود را از دست خواهد داد.
  • چشم‌انداز شما، فقط وقتی به درون قلب خود بنگرید، برایتان واضح و شفاف خواهد شد. آن‌کس که به بیرون می‌نگرد، به رویا فروخواهد رفت و آن‌کس که به درون می‌نگرد، بیدار خواهد شد.
  • شناختن تیرگی‌های خودتان، بیش از هر چیز به شما در رویارویی با تیرگی‌های دیگران کمک خواهد کرد.
  • هر چیزی درباره‌ی دیگران که ما را آزار می‌دهد، می‌تواند ما را به سوی درک بهتر خودمان رهنمون شود.
  • آگاهی بدون رنج متولد نمی‌شود.
  • انسان‌ها به مشکلات نیاز دارند، مشکلات برای سلامت انسان ضروری‌اند.
  • معمولاً وقتی کسی دیگری را نمی‌فهمد، او را احمق فرض می‌کند.