تفاوت انگیزه و هدف چیست؟

واقعیت این است که انگیزه و هدف از یک جنس نیستند که بتوانیم از تفاوت انگیزه و هدف صحبت کنیم.

دقیق‌تر خواهد بود اگر از رابطه انگیزه و هدف بگوییم؛ چون در تعریف انگیزه تأکید می‌شود که باید برای انگیزه، هدف و جهت وجود داشته باشد.

به عبارت دیگر، اگر هدف ما مشخص باشد، می‌توانیم از انگیزه‌ی کم یا انگیزه‌ی زیاد برای رسیدن به آن هدف سخن بگوییم.

بد نیست بر این نکته هم تأکید کنیم که اگر کسی هدف گذاری را به درستی انجام داده باشد، حداقل در ابتدای مسیر باید انگیزه داشته باشد. اگر چه قابل تصور است که در طول مسیر به علت‌های مختلف، گرفتار فرسودگی و بی انگیزگی شود.

اما اگر هدفی برای خود تعیین کرده‌اید و از همان ابتدا احساس می‌کنید، انگیزه‌ی کافی برای حرکت به سوی آن ندارید، بی‌تردید باید به فرایند برنامه ریزی و هدف گذاری خود فکر کنید و بیهوده به دنبال روش‌های افزایش انگیزه نگردید.

تذکر: برخی از ما واژه‌ی انگیزه را به شکل بسیار کلی و مبهم هم به کار می‌بریم. مثلاً می‌گوییم: «کلاً انگیزه ندارم» یا این‌که: «احساس بی‌انگیزگی می‌کنم».

با توجه به این‌که همیشه باید از انگیزه برای یک هدف مشخص صحبت کنیم، احتمالاً منظور از این نوع بی انگیزگی عمومی و کلی، بحث Mood یا همان خُلق است. به بیان دیگر، احتمالاً ما داون بودن و بی‌انرژی بودن را به بی‌انگیزه بودن تعبیر می‌کنیم. همچنین احتمال دارد منظورمان پایین بودن عمومی سطح انرژی باشد.

اما هر چه هست، باید این نکته را به خاطر داشته باشیم که انگیزه صرفاً در ارتباط با یک هدف معنی پیدا می‌کند.

به طور خلاصه، در پاسخ رابطه انگیزه و هدف می‌توانیم بگوییم: انگیزه، میزان انرژی و جدی بودن و شوق و پشتکار ما را برای رسیدن به یک هدف مشخص بیان می‌کند.

درس مرتبط در متمم: مدیریت انگیزه

ایوان پاولوف (روانشناس رفتارگرا)

ایوان پاولوف (Ivan Pavlov) را می‌توان در کنار بی اف اسکینر از جمله سرشناس‌ترین روانشناسان رفتارگرا دانست.

اکثر مردم با شنیدن نام پاولوف، به یاد سگ او می‌افتند. سگی که بزاق دهانش، موضوع بسیاری از آزمایش‌های پالوف بود.

زندگی نامه ایوان پاولوف

مختصری از زندگی نامه ایوان پاولوف

ایوان پاولوف، فرزند ارشد یک کشیش روسی بود.

مانند بسیاری از کشیشان، پدر او هم علاقمند بود که پاولوف به کار تبلیغ دین مشغول شود.

اما پس از مدت کوتاهی، او آموزش‌های کلیسایی را رها کرد و به دانشگاه سن پترزبورگ رفت تا علوم طبیعی را بیاموزد.

او در سال ۱۸۷۵ فارغ التحصیل شد و در آکادمی جراحی ثبت نام کرد و در آنجا تا مقطع دکترا به تحصیلات خود ادامه داد.

پاولوف در سال ۱۸۹ به سمت استادی در آکادمی پزشکی ارتش منصوب شد و در آنجا در کنار تدریس به تحقیقاتش نیز ادامه داد. ماجرای معروف سگ پاولوف و مطالعات وابسته به آن، همگی در این مقطع از زندگی پاولوف انجام شده‌اند.

دریافت جایزه نوبل

ایوان پاولوف در سال ۱۹۰۴ جایزه نوبل را در رشته فیزیولوژی/پزشکی دریافت کرد (+). دریافت این جایزه هم به نوعی به همان سگ معروفش بازمی‌گردد. جایزه نوبل به خاطر مطالعات گسترده‌ی پاولوف بر روی سیستم هضم غذا به او اعطا شده است.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید موضوع اصلی مطالعات پاولوف، سیستم هاضمه بود و شرطی سازی و سایر نظریه‌های او هم صرفاً محصولات جانبی این مطالعات محسوب می‌شوند.

بازنشستگی و مرگ

پاولوف در سال ۱۹۲۵ در سن ۷۶ سالگی بازنشسته شد. اما مطالعه و تحقیق را متوقف نکرد.

سلسله مقالات و سخنرانی‌های معروف او در زمینه‌ی شرطی سازی به سال‌های ۱۹۲۸ (پس از بازنشستگی) بازمی‌گردد.

او تا لحظه‌ی مرگ در سن ۸۷ سالگی (در اثر ذات الریه) به مطالعه و تحقیق و نظریه پردازی مشغول بود.

صفت شخصیتی چیست؟ صفات شخصیتی مورد توجه چه کسانی هستند؟

اصطلاح صفت شخصیتی یا صفات شخصیتی (به انگلیسی: Personality Traits) اصطلاحی است که توسط گروهی از روانشناسان مورد استفاده قرار می‌گیرد.

روانشناسانی که به بحث صفتهای شخصیتی توجه ویژه دارند را متعلق به مکتب روانشناسی صفاتی در نظر می‌گیرند.

نخستین کسی که بحث صفت‌های شخصیتی و روانشناسی صفاتی را به صورت جدی مطرح کرد، گوردون آلپورت بود.

[توضیحات بیشتر: گوردون آلپورت که بود و رابطه‌اش با فروید چگونه بود؟]

البته در کنار آلپورت، کسانی مانند ریموند کتل و گلدبرگ هم به توسعه‌ی مدل شخصیت شناسی صفاتی کمک‌های فراوان کرده‌اند.

شیوه تیپ شناسی MBTI و نیز مدل پنج عاملی شخصیت، از جمله شناخته شده‌ترین مدل‌هایی هستند که بر اساس شخصیت شناسی صفاتی بنا شده‌اند.

برای اینکه درک بهتری از واژه‌ی صفت یا Trait داشته باشید، کافی است این نکته را به ذهن بسپارید که در روانشناسی، واژه‌ی صفت به عنوان متضاد مفهوم وضعیت (State) به کار می‌رود.

وقتی از وضعیت یک فرد صحبت می‌کنید، معتقدید که رفتار و افکار و احساسات او، تابع شرایط اوست و در شرایطی دیگر، رفتار و افکار و احساساتش تغییر خواهد کرد.

اما وقتی از صفت‌های یک فرد صحبت می‌کنید، تلویحاً پذیرفته‌اید که برخی از افکار و احساسات و ویژگی‌هایش در طول زمان تغییر چندانی نمی‌کنند و مستقل از شرایط و وضعیت او، همچنان در وی قابل مشاهده و ردیابی هستند.

پس صفت شخصیتی از یک ویژگی در فرد صحبت می‌کند که با مرور زمان، تغییرات شدید ندارد.

یا اگر دقیق‌تر بگوییم، بدون اینکه اتفاق بزرگ و بحران بزرگ و تحول عجیبی در او و زندگی‌اش روی دهد، بعید است تغییری جدی در آن مشاهده کنیم.

بیماری های غیربالینی یا Subclinical چه هستند؟

صفت غیربالینی یا Subclinical در مورد بیماری‌هایی به کار می‌رود که هنوز آن‌قدر پنهان هستند که نشانه‌ها و عوارض بیرونی آنها به سادگی قابل مشاهده نیست.

حتی اگر هم برخی نشانه‌های بیماری بروز کنند، به سادگی می‌توان آنها را به علت‌هایی غیر از بیماری منسوب کرد و مربوط دانست.

بسیاری از بیماری‌های فیزیولوژیک و روانی، مقطعی را به صورت غیربالینی یا Subclinical می‌گذرانند تا به تدریج نشانه‌های بیشتری از آنها به شکل کاملاً جدی و قابل مشاهده بروز کند.

معمولاً وقتی پزشکان از بیماری در سطح غیربالینی صحبت می‌کنند، منظورشان سطحی از بیماری است که عوارض قابل مشاهده ندارد.

اما وقتی روانشناسان و روان‌درمان‌گرها از بیماری های غیربالینی صحبت می‌کنند، منظورشان این است که ممکن است برخی نشانه‌ها بروز کرده باشند، اما در حدی نیستند که بتوان آنها را به بیماری نسبت داد.

تیپ شخصیتی ESFJ

از میان تیپ های شانزده گانه در مدل شخصیت شناسی MBTI که بر اساس تیپ شناسی پیشنهادی کارل گوستاو یونگ طراحی شده، تیپ شخصیتی ESFJ به ویژگی‌های زیر شناخته می‌شود:

جدا از اشاره‌های فوق در مورد چهار بعد تیپ شخصیتی ESTJ، بنیاد مایرز بریگز، در مورد خصوصیات این تیپ شخصیتی به موارد زیر نیز اشاره می‌کند:

  • با دیگران تعامل دارند.
  • منظم هستند و به محیط خود توجه دارند.
  • برای آنها وجود هارمونی و هماهنگی در محیط اطراف مهم است و برای ایجاد آن تلاش می‌کنند.
  • حتی جزئیات را هم پیگیری می‌کنند.
  • به نیازهای جزئی دیگران در زندگی روزمره توجه دارند و می‌کوشند آنها را تامین کنند.
  • علاقمند هستند که برای آنچه هستند و سهمی که در کارها دارند، مورد تشویق و تحسین قرار بگیرند.

همچنین علاقمندی به سنت‌ها و  لذت بردن از پیگیری آنها را از ویژگی های دیگر تیپ شخصیتی ESFJ می‌دانند (+).

اگر تحلیل‌های بنیاد مایرز – بریگز در مورد نتایج آزمون MBTI و تیپ شخصیتی ESFJ و نیز مفروضات نظریه یونگ را بپذیریم، یکی از مهم‌ترین کارکردهای تیپ شخصیتی ESFJ را می‌توان کارکرد EF آن در نظر گرفت (به دو حرف اول و سوم توجه کنید).

به عبارتی می‌توان انتظار داشت که در این تیپ شخصیتی، نمایش بیرونی احساسات (Extraverted Feeling) زیاد مشاهده شود.

به این معنی که بروز بیرونی احساساتی مانند ناراحتی، خوشحالی، خشم و سایر احساسات مشابه را احتمالاً می‌توان ساده‌تر از متوسط انسان‌ها در آنها مشاهده نمود.

تیپ شخصیتی ESTJ

از میان تیپ های شانزده گانه در مدل شخصیت شناسی MBTI که بر اساس تیپ شناسی پیشنهادی کارل گوستاو یونگ طراحی شده، تیپ شخصیتی ESTJ به ویژگی‌های زیر شناخته می‌شود:

جدا از اشاره‌های فوق در مورد چهار بعد تیپ شخصیتی ESTJ، بنیاد مایرز بریگز، در مورد خصوصیات این تیپ شخصیتی به موارد زیر نیز اشاره می‌کند:

  • واقع گرا بودن و دور بودن از فضای احساسی و ایده آلیستی در تصمیم گیری
  • اهل تصمیم، برنامه ریزی و اقدام
  • قدرت در سازماندهی و مدیریت پروژه ها و برانگیختن سایر انسان‌ها به اقدام و عمل
  • تلاش برای دستیابی به نتیجه مطلوب از طریق افزایش کارایی
  • داشتن استانداردها و خط مشی منطقی مشخص و تمایل به اینکه دیگران هم آنها را رعایت کنند
  • اصرار بر پیاده سازی برنامه ریزی‌هایشان

همچنین صریح بودن و اظهار نظر مستقیم را از ویژگی های دیگر تیپ شخصیتی ESTJ می‌دانند.

اگر تحلیل‌های بنیاد مایرز – بریگز در مورد نتایج آزمون MBTI و تیپ شخصیتی ESTJ را بپذیریم، در میان نقش‌های بلبین در کار تیمی، می‌توان نقش‌هایی مانند Shaper‌ها و اجراکارها و یا ارزیاب و ناظر را برای این افراد مناسب دانسته و از سوی دیگر، نقش‌هایی مانند ایده پردازی در تیم را دور از فضای ترجیحات آنها دانست.

طبیعتاً این مسئله را می‌توان در انتخاب و تشخیص شغل های مناسب تیپ ESTJ نیز لحاظ کرد.

 

 

تیپ شخصیتی ENTP

 

از میان تیپ های شانزده گانه در مدل شخصیت شناسی MBTI که بر اساس تیپ شناسی پیشنهادی کارل گوستاو یونگ طراحی شده، تیپ شخصیتی ENTP به ویژگی‌های زیر شناخته می‌شود:

جدا از اشاره‌های فوق در مورد چهار بعد تیپ شخصیتی ENTP، بنیاد مایرز بریگز، در مورد خصوصیات این تیپ شخصیتی به موارد زیر نیز اشاره می‌کند:

  • سریع و چابک بودن
  • دارای قوه ابتکار و خلاقیت
  • انگیزاننده بودن برای دیگران
  • هوشیار
  • صریح بودن
  • توانمندی در هنر حل مسئله و مواجهه با چالش‌های جدید
  • توانایی در مورد تصور راهکارهای محتمل و تحلیل آنها
  • توانمندی در درک بهتر دیگر و تحلیل حالات و هیجانات آنها
  • علاقمندی به کارها و فعالیت‌های غیرتکراری
  • پیگیری و تعقیب دائمی موضوعات جدید

اگر تحلیل‌های بنیاد مایرز – بریگز در مورد نتایج آزمون MBTI و تیپ شخصیتی ENTP را بپذیریم، شاید بتوان توانمندیِ تصمیم گیری در مواجهه با شرایط جدید و چالش‌های غیرتکراری را یکی از مهم‌ترین ویژگی های تیپ شخصیتی ENTP در نظر گرفت.

در میان عناوین شغلی متعددی که می‌توان برای این تیپ شخصیتی در نظر گرفت، احتمالاً مشاوره فردی و مشاوره مدیریت سازمانها، روابط عمومی، مدیر بازاریابی سازمان‌ها و شرکتها و خلاصه هر مسیر شغلی که حل مسئله و نوآوری و چالش های دائمی، بخش جدایی‌ناپذیر آن باشد، می‌تواند برای این تیپ شخصیتی جذاب و مطلوب باشد.

تیپ شخصیتی ENFJ

از میان تیپ های شانزده گانه در مدل شخصیت شناسی MBTI، تیپ شخصیتی ENFJ به ویژگی‌های زیر شناخته می‌شود:

بنیاد مایرز بریگز، در مورد خصوصیات تیپ شخصیتی ENFJ به موارد زیر اشاره می‌کند:

  • احساس همدلی
  • مسئول بودن و مسئولیت پذیری
  • توجه به نیازها، هیجانات و انگیزه های دیگران
  • کمک به اینکه دیگران بتوانند پتانسیل های خود را بیابند
  • کاتالیزورهایی برای رشد فردی و رشد گروه ها
  • پاسخگو بودن به نقدها و تحسین های دیگران
  • اجتماعی بودن
  • رفتارهای تسهیل گرانه در گروه ها و تعاملات اجتماعی

طبیعی است چنین ویژگی هایی می‌تواند به ارتباط اثربخش‌تر، لحاظ کردن دیگران در انتخابها و تصمیم گیری‌ها، احترام به احساسات دیگران و اولویت های آنها و لحاظ کردن نقش و سهم دیگران در برنامه ریزی ها منجر شود.

افرادی که زیرمجموعه تیپ شخصیتی ENFJ قرار می‌گیرند، در برنامه ریزی برای توسعه مهارتهای فردی خود، می‌توانند با صرف وقت و انرژی روی مهارتهای ارتباطی و تعاملات اجتماعی، استعدادهای بالقوه خود را به توانمندی تبدیل کرده و از این توانمندی ها در رشد شخصی و انتخاب و توسعه مسیر شغلی بهره بگیرند.

در انتخاب مشاغل مناسب تیپ شخصیتی ENFJ مناسب است به سهم تعاملات با دیگران توجه خاص داشته باشیم. چون هر چه تعاملات اجتماعی بیشتر باشد، این تیپ شخصیتی می‌تواند موفق‌تر باشد.

اگر تحلیل‌های بنیاد مایرز – بریگز در مورد تیپ شخصیتی ENFJ را بپذیریم، می‌توانیم نتیجه بگیریم که این افراد در کار تیمی، بر اساس مدل نقش های تیمی بلبین، می‌توانند به عنوان هماهنگ کننده و یا دیپلمات، اثربخشی بالایی داشته باشند.

رفتارهای تکانشی چه هستند؟

تکانش و رفتار تکانشی (که گاهی رفتار تکانه ای هم نامیده می‌شود) از جمله اصطلاحات پرکاربرد در دنیای روانشناسی است. رفتارهای تکانشی در بخش‌های مختلف روانشناسی، از جمله شخصیت شناسی و نیز تحمل برای برآورده شدن خواسته‌ها مورد اشاره قرار می‌گیرند.

در ادامه به توضیح مختصری درباره‌ی تکانش و تکانشی بودن رفتارها می‌پردازیم.

تعریف رفتار تکانشی چیست؟

معنی تکانش (Impulse) این است که در یک لحظه، ناگهان به یک اقدام مشخص برانگیخته شویم.

رفتارهای تکانشی هم بر همین اساس، رفتارهایی هستند که به صورت لحظه‌ای، بدون تامل بر روی نتایج آنها و بدون تحلیل و ارزیابی دستاوردهای مثبت و منفی، انجام می‌شوند.

رفتارهای تکانشی در زبان عامه‌ی مردم به عنوان رفتار ناپخته و رفتارهای نابالغانه و رفتارهای عجولانه شناخته می‌شوند.

تصمیم گیری تکانشی یا Impulsive Decision Making

تصمیم گیری تکانشی یکی از رایج ترین و قابل درک‌ترین شکل‌های رفتار تکانشی محسوب می‌شود.

به تصمیم گیری‌هایی که به صورت ناگهانی و بدون تحلیل و بررسی دقیق انجام می‌شوند و معمولاً فرد توضیح مشخصی برای آنها ندارد، تصمیم های تکانشی می‌گویند.

مثال زیر، نمونه‌ای از سبک تصمیم گیری تکانشی محسوب می‌شود:

فرض کنید یک نفر در حالی که چهار سال با فردی دوست بوده، بدون علت و پیشینه‌ی خاص، در یک شب تصمیم به خروج از این رابطه عاطفی بگیرد و یا اینکه کسی که حقوق خود را سه سال برای خرید خانه پس انداز کرده، ناگهان تصمیم بگیرد آن را خرج سفری رویایی به دور دنیا کند.

شکل‌های ساده‌تر تصمیم گیری تکانشی، دعوت شما از دوست‌تان برای رفتن به رستوران است. در شرایطی که دقیقاً بعد از ارسال پیامک یا تماس گرفتن با او، از این دعوت پشیمان می‌شوید.

خرید تکانشی

یکی از زیرمجموعه‌های بحث تکانش، خرید تکانشی است. در گذشته چنین تصور می‌شد که خریدهای تکانشی همیشه بد هستند. اما در دهه‌های اخیر که این بحث با جزئيات بیشتری مطرح شده، خریدهای تکانشی را دسته‌بندی می‌کنند و برخی از انواع خریدهای تکانشی را مفید می‌دانند.

متمم در درس روانشناسی پول موضوع خریدهای تکانشی را شرح داده و با جزئیات کامل بررسی کرده است:

خرید تکانشی و انواع آن

رفتارهای تکانشی به عنوان یک اختلال

اگر رفتارهای تکانشی در حد متعارف باشند و بر تمام زندگی یک فرد سایه نیندازند، معمولاً به عنوان یکی از صفات شخصیتی مورد توجه و تحلیل قرار می‌گیرند.

برخی مدل‌های شخصیت شناسی مانند مدل پنج عاملی شخصیت، رفتارهای تکانشی را به عنوان یکی از پارامترهای مورد سنجش در ارزیابی و سنجش شخصیت در نظر می‌گیرند.

اما رفتارهای تکانشی در شکل گسترده و جدی آن، به عنوان یک اختلال شخصیتی در نظر گرفته می‌شوند و به عنوان نشانه‌ای مهم از کاهش سطح سلامت انسان‌ها مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

گاهی از این اختلال، به عنوان اختلال کنترل تکانه نام برده می‌شود.

اختلال تکانشی یا اختلال کنترل تکانه در بسیاری از انواع اختلال های شخصیتی، از جمله اختلال شخصیت مرزی، اختلال دو قطبی، اختلالات مربوط به مصرف مواد مخدر و اختلال‌های متعدد دیگر مورد بحث قرار می‌گیرد.

البته باید به خاطر داشته باشیم که رفتارهای تکانشی در کودکان طبیعی‌تر محسوب می‌شود. به عبارت دیگر، انتظار می‌رود که انسان‌ها با افزایش سن و رسیدن به بلوغ، کنترل بیشتری روی تکانه ها داشته باشند.

کنترل رفتارهای تکانشی به عنوان یک ویژگی شخصیتی

در مدل پنج عاملی شخصیت یکی از پنج فاکتور شخصیتی به نوروتیک بودن اختصاص پیدا کرده است.

خودِ نوروتیک بودن،‌ شش مولفه‌ی مختلف را پوشش می‌دهد که با N1 تا N6 نام‌گذاری می‌شود. شاخص N5 در میان این شش مولفه، دقیقاً به ناتوانی در کنترل رفتارهای تکانشی می‌پردازد.

به عبارت دیگر، کسانی که نتوانند رفتارهای تکانشی خود را به خوبی کنترل کنند، امتیاز بالایی در N5 به دست می‌آورند و شاخص نوروتیک بودن هم در آن‌ها پررنگ‌تر خواهد بود.

واژه های معادل رفتار تکانشی در فارسی و انگلیسی

واژه هایی مانند تکانشی، تکانه، تکانشوری (=‌تکانش وری) و تکانشگری (=تکانش گری)، بسته به فضای مورد استفاده، به عنوان معادل مفهوم Impulsive مورد استفاده قرار می‌گیرند. متمم همه جا واژه‌ی تکانشی را به عنوان معادل صفت Impulsive مورد استفاده قرار می‌دهد.

همچنین به جای Impulsive Behaviors از اصطلاح رفتارهای تکانشی استفاده می‌کند.

منبع برای مطالعه بیشتر: تکانش چیست و رفتارهای تکانشی چه هستند؟ (شامل انواع نظریه های تکانشگری و پرسشنامه تکانش بارات)

تفاوت تیپ شخصیتی برونگرا و تیپ شخصیتی درونگرا در مدیریت زمان

اگر چه نمی‌توان به صورت قطعی و مطلق، از تفاوت سبک مدیریت زمان بین تیپ شخصیتی برونگرا و تیپ شخصیتی درونگرا سخن گفت، اما با توجه به تعریفی که از درونگرایی و برونگرایی ارائه می‌شود، به نظر می‌رسد که تفاوت‌های زیر، قابل انتظار باشد:

  • درونگراها، در خلوت خود،  می‌توانند با صرف انرژی کمتر به برنامه های خود برسند  و زمان‌بندی‌ها را رعایت کنند. چون در حضور جمع، بخشی از انرژی آنها در تعامل با دیگران مستهلک می‌شود.

 

  • احتمالاً به صورت متوسط، تیپ شخصیتی برونگرا (E) در مقایسه با تیپ شخصیتی درونگرا (I) بیشتر  به دنبال بهانه بر پرت شدن حواس و Distraction می‌گردد .

 

  • می‌توان حدس زد که  تیپ شخصیتی برونگرا در مقایسه با تیپ شخصیتی درونگرا، فعالیت‌های خود را در حضور جمع بهتر و با علاقه‌ی بیشتر انجام می‌دهد  و در این شرایط، بهتر می‌تواند به برنامه های زمان‌بندی خود وفادار باشد.

 

  • اگر چیزی به نام حریم زمانی را به عنوان زیرمجموعه‌ای از حریم شخصی در نظر بگیریم، می‌توان حدس زد که  تیپ شخصیتی درونگرا تمایل به حفظ حریم زمانی خود دارد  و احتمالاً‌ تیپ شخصیتی برونگرا به سادگی برای ورود به این حریم آمادگی دارد و این کار را منفی نمی‌بیند. می‌توان تصور کرد که یک فرد برونگرا در مقایسه با یک فرد درونگرا، احتمالاً‌ آمادگی بیشتری برای اصرار به دوست یا همکار خود، جهت تغییر برنامه‌اش و مثلاً رفتن به پارک یا سینما دارد.

مطالعه بیشتر:

HBR: How to Be Good at Managing Both Introverts and Extroverts

The Brain Of An Introvert Compared To That Of An Extrovert

Effective Management: Extroverts vs. Introverts

لینک های مرتبط:

کارگاه آموزشی شخصیت شناسی محیط کار

آیا من درونگرا هستم؟

تکنیک های مدیریت زمان