پارس کردن سگ یا پاس کردن؟ کدام درست است؟

پاسخ کوتاه: هر دو ترکیب «پاس کردن» و «پارس کردن» درست هستند.

توضیح کامل‌تر: در چند سال اخیر، یکی از مطالب بی‌پایه‌ای که در شبکه‌های اجتماعی دربارهٔ کلمهٔ «پارس سگ» مطرح شده این است که استفاده از این کلمه توهین به فارسی‌زبان‌ها است.

گاهی، عده‌ای که خلاقیت بیشتری هم داشته‌اند، خیال‌بافی‌های بیشتری به‌ خرج داده و داستان‌های طولانی‌تر و با جزئيات بیشتری هم در این زمینه خلق کرده‌اند.

هیچ زبان‌شناس مطرحی نیست که چنین ادعایی را تأیید کرده باشد. هم‌چنین در هیچ کتاب زبانشناسی فارسی چنین نکته‌ای وجود ندارد و هر کس در این باره حرف می‌زند، صرفاً «شنیده» یا «خوانده» است و به هیچ نام بزرگ یا منبع بزرگ و معتبری ارجاع نمی‌دهد.

از آن‌جا که ما در یکی از درس‌های متمم ترکیب «پارس کردن سگ» را به‌کار برده‌ایم (آن‌چه در میان سر و صداها گم می‌شود) و گاه‌و‌بی‌گاه پیامی دریافت می‌کنیم که این ترکیب اشتباه است، به‌ نتیجه رسیدیم که موضوع فراتر از گرفتار شدن در دام یک اشتباه است و عملاً یادگیری دوستان‌مان را مختل کرده است (یعنی تعصب به جایی رسیده که دوستان به جای حل تمرین درس ذهن‌شان درگیر صدای سگ می‌شود).

به همین علت، در این‌جا به چند نکته اشاره می‌کنیم.

دربارۀ واژۀ پاس / پارس

جناب آقای فرهاد قربان‌زاده یکی از زبان‌شناسان مطرح کشورمان در این باره توضیحی نوشته‌‌اند که خوب است آن را بخوانید (+):

واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» گونۀ دیگری از واژۀ پاس به معنی «نگهبانی» است (بسنجید با پاسبان و پاسدار و پاس‌بخش و پاس دادن).

مؤلف فرهنگ رشیدی (تألیف: ۱۰۶۳ هجری) در تأیید این سخن متذکر شده‌است که «بعضی گفته‌اند پارسا مرکّب است از پارس که لغتی است در پاس به معنی “حفظ” و “نگهبانی” و از “الف”» (رشیدی ۱۳۳۷، ذیل پارسا).

همچنین مؤلف فرهنگ نظام گفته‌است: «پارسا: […] شاید لفظ مذکور مرکّب است از لفظ پارس به معنی “نگهبانی” و الف فاعلی» (داعی‌الاسلام). رضاقلی‌خان هدایت (انجمن‌آرای ناصری ۱۲۸۸ هجری، ذیل پارسا) نیز آورده‌است: «در میان عوام معروف است که چون شب‌ها سگان فریاد کنند، گویند “پارس می‌دارند”، یعنی “پاس می‌دارند” و “نگهبانی خانه و حفظ آن از دزد و بیگانه می‌نمایند”».

در واژۀ پارس در معنی «صدای سگ» واج r غیراشتقاقی¹ است. این واجِ غیراشتقاقی در واژه‌های اژدرها (در اصل: اژدها) و چرتکه (در اصل: چتکه) و خاکشیر (در اصل: خاکشی) (علی‌اشرف صادقی، «یک تحول آوایی دیگر در زبان فارسی …»، مجلۀ زبانشناسی، ١٣٨۴، شمارۀ ٣٩، ص ۵) و قارچ (در اصل: قاچ به معنی «برش») و گورجه (در اصل: گوجه) (گلناز مدرسی قوامی، «دلایل آکوستیکی یک تحول آوایی»، با مهر؛ جشن‌نامۀ دکتر محمدرضا باطنی ۱۳۹۴، ص ۴۱۷) و سرکه (در اصل: سِک) و گرچ (در اصل: گچ) نیز دیده می‌شود. افزوده شدن واج r پیش از واج s در واژهٔ گیلکی مِرس به معنی «(فلز) مس» (عفت امانی، گویش گیلکی رودسر، ۱۳۹۴، ص ۲۲۸) دیده می‌شود. در لری بالاگریوه نیز قورچ (در اصل: قوچ) و کله‌پارچه² (در اصل: کله‌پاچه) (مدرسی قوامی ۱۴۹۴، ص ۴۱۷) کاربرد دارد.

در گذشته نگهبانان در هنگام پاسبانیِ شبانه گاهی فریاد برمی‌آورده‌اند: «پاسبان: هر نگهبان عموماً، و آن‌که شب‌ها آوازبلندکنان بگردد برای محافظت مردم خصوصاً» (لاله تیک چند بهار، بهار عجم ۱۳۸۰). ازاین‌رو، صدای سگ در هنگام نگهبانی را به فریاد پاسبانان تشبیه کرده‌اند.

به کار رفتن همکردِ کردن با پارس از اینجا سرچشمه می‌گیرد که پارس را با واژه‌های بانگ و فریاد و صدا مترادف گرفته‌اند و همان‌گونه که این واژه‌ها با همکردِ کردن به کار می‌روند، پارس را نیز با این همکرد به کار برده‌اند.

فعل پاس کردن دست‌کم از دورهٔ قاجار در فارسی به کار رفته‌است: «اگر نان به سگ دهم، شب تا روز پاس می‌کند» (عباسقلی سپهر، ناسخ‌التواریخ، تهران، اسلامیه، ۱۳۵۲، ج ۲، ص ۳۱۴، از کتابخانهٔ دیجیتال نور).

همچنان در بسیاری از گویش‌ها واژۀ پارس در معنیِ «صدای سگ» به‌صورت pâs یا گونه‌ای از آن تلفظ می‌شود. برای نمونه:

  • لکیِ کولیوند: pâs (صادق کیا، واژه‌نامۀ شصت‌وهفت گویش ایرانی، ١٣٩۰، ص ١۴۶)؛
  • کلهری و گورانی و سنجابی و کولیایی و زنگنه‌ای و جلالوندی و زوله‌ای و کاکاوندی و هوزمانوندی: pâs (محمدرئوف مرادی، با همکاری آکو جلیلیان، گنجینهٔ گویش‌های ایرانی؛ استان کرمانشاه، ۱۳۹۴، ص ۱۲۰ـ۱۲۱)؛
  • لری هفت‌لنگ و لری سگوند و کردی کلهری و کردی گهواره‌ای: pâs (سلمان علی‌یاری بابُلقانی، گنجینهٔ گویش‌های ایرانی؛ هفت گویش از حاشیهٔ زاگرس، ۱۳۹۶، ص ۲۰۴ـ۲۰۵)؛
  • زیدونی: pâ:s، طیبی‌ها: pâhs، بهبهانی: pâ:sah, pâhsåpâhs (سعادت فرهیخته، گنجینهٔ گویش‌های ایرانی؛ استان خوزستان ۱: شهرستان بهبهان، ۱۴۰۱، ص ۳۳۱).

افزوده شدنِ واج r به واژۀ پاس در متن‌های کهن نیز شاهد دارد: «دوازده پرده در راه است و در پس هر پرده‌ای ده مرد خفته است و چهل مرد در زیر بام دَرّاجه [= برج‌های دو طرف دروازۀ قلعه] پارس می‌دارند» (فرامرزبن خداداد ۱۳۶۳، سمک عیار، تصحیح پرویز ناتل خانلری، تهران، آگاه، ج ٢، ص ۴٢٨، شاهد از صادقی، همان).

سخن پایانی اینکه از آنچه گفته شد درمی‌یابیم واژهٔ پارس در معنی «صدای سگ» ربطی به واژۀ پارس به معنی «فارس» ندارد.

پانوشت

١. به این معنی که «ر» در اصل واژه وجود نداشته و بعدها به آن افزوده شده‌است.

٢. در لغت‌نامه واژﮤ پارچه با شاهد زیر از تذکرةالاولیا (عطار) به معنی «پاچه، طعامی که از پاچۀ گوسفند سازند» مدخل شده‌است: «وقتی مالک بیمار شد، آرزوی گوشت در دل او افتاد. صبر کرد. چون کار از حد بگذشت، به دکان روّاس رفت، سه پارچه خرید و در آستین نهاد و برفت. رواس شاگردی داشت؛ در عقب او فرستاد تا چه می‌کند. برفت و زمانی بود که شاگرد بازآمد گریان. گفت آن بیچاره تا موضعی رسید که پارچه از آستین بیرون آورد و سه بار ببویید» (دهخدا و همکاران ۱۳۷۷). ولی در تذکرةالاولیا به تصحیح نیکلسون (عطار ۱۳۲۲ قمری / ۱۹۰۵، ص ۴۴) باجه [= پاچه] و به تصحیح محمد استعلامی (عطار ۱۳۸۰، ص ۵۲) پاچه و به تصحیح شفیعی کدکنی (عطار ۱۳۹۹، ص ۵۰) پاچه (نسخه‌بدل: پایچه) آمده‌است.

نظر آقای حسن انوشه دربارهٔ پارس کردن

سایت ایسنا هم دربارهٔ «پارس کردن» و خیال‌پردازی‌هایی که دربارهٔ ریشهٔ این کلمه شده با آقای حسن انوشه صحبت کرده که بخش‌هایی از آن را در این‌جا بازنشر می‌کنیم (منبع):

 «پارس» در صدای سگ یک آواست و به سرزمین پارس هیچ ربطی ندارد. اشاره کردن به این شباهت درست نیست. این حرف را کسانی می‌زنند و تکرار می‌کنند که ضد زبان فارسی هستند و می‌خواهند بگویند زبان فارسی مانند پارس سگ است!

او درباره این‌که ممکن است «پارس کردن» از «پاس کردن» و پاسبانی سگ آمده باشد، می‌گوید: این احتمال وجود دارد. در قدیم شب‌ها را به سه پاس تقسیم می‌کردند، وقتی هم می‌گوییم پاسی از شب گذشت به همین معناست، سپاس‌گزاری هم به این معناست که من می‌توانم در پاس دادن شب به شما خدمت کنم، ممکن است «پارس کردن سگ» هم از همین‌جا ریشه گرفته باشد. البته من در این مورد صاحب فتوا نیستم، این موضوع محتمل است، اما هیچ‌گونه ارتباطی میان «پارس سگ» و واژه «پارس» یا «فارس» وجود ندارد. «غذا» هم در عربی اصلا به معنای ادرار شتر نیست. این حرف‌ها از جای دیگری آب می‌خورد.

پاث در زبان اوستایی

در کنار توضیحات بالا، دیدن صفحه‌ای از کتاب فرهنگ واژه‌های اوستا (آقای احسان بهرامی) هم مفید است (+). در صفحهٔ ۹۰۵ از جلد دوم این فرهنگ کلمه‌های پات و پاث به معنای نگهبانی آمده‌اند:

بالای صفحه: شماره ۹۰۵ کلمه اول (بالا سمت چپ): لاتین (آوانگاری): protected; guarded. protected, guarded. فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پات توضیحات فارسی: نگهداشته، نگاهبانی کرده. ارجاعات: ، پ. [پشت؟] سد [سده] ٥٥، پ. سد ٥٥، پ. سد ٥٥ کلمه دوم: لاتین (آوانگاری): pātayasčā who is protector? فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پات‌یَشچَ توضیحات فارسی: نگهدار کیست؟ ارجاعات: [حروف اوستایی ناخوانا] ، سد ۱۰، پ. سد ۴ و ۴۴ عبارت سوم: لاتین (آوانگاری): praise him who makes the moon and the sun ascend and descend (Dar.). فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): [عبارت بلند اوستایی ناخوانا] توضیحات فارسی: از او با نیایش می‌پرسد که خورشید و ماه را بر آورده و فرو می‌برد (دار). کلمه چهارم (وسط صفحه): لاتین (آوانگاری): pātar a protector فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاتر توضیحات فارسی: نگاهدارنده، نگاهبان ارجاعات: سد [سدّه] ۱۰، پ. ۱، پشت ۱۲۰، پشت ٥٥، پشت ٤٥ کلمه پنجم: لاتین (آوانگاری): pāΘmainya : leading to the spiritual (heavenly) path; فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاثمئینی توضیحات فارسی: رهبر مینوی ارجاعات: سدّه ١، پ. سدّه ٩ و ١٦ کلمه ششم: لاتین (آوانگاری): pāΘra; protection; shelter; فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاثرَ توضیحات فارسی: نگهداری، پناه ارجاعات: سدّه ١، پ. ٥ و ٥٥ و ٦٥ کلمه هفتم (پایین صفحه): لاتین (آوانگاری): pāΘrāvant; giving protection; فارسی (اَوِستایی با خط پهلوی): پاثرَوَنت توضیحات فارسی: پناه [یا نگهبانی] دهنده

فرآیند درست است یا فرایند؟

در نوشته‌های فارسی هر دو شکل فرآیند و فرایند به‌کار رفته است، اما بهتر است این کلمه را به‌شکل «فرایند» بنویسید.

در زبان فارسی معمولاً حرف «آ» (الف با مدّ یا آ با کلاه) را زمانی در میان کلمه به کار می‌برند که در ابتدای یک سیلاب قرار بگیرد یا خودش یک سیلاب کامل باشد (بخش کردن کلمات از دوران درسه یادتان هست؟). به این کلمات نگاه کنید:

نوآموز = نو +‌ آ + موز

قرآن = قر +‌ آن

نوآوری = نو +‌ آ +‌ وَ +‌ ری

برایند = بَ + را +‌ یند

فرایند = فَ +‌ را +‌ یند

کارایی = کا +‌ را + یی

همان‌طور که می‌بینید در سه کلمهٔ آخر، یعنی فرایند و برایند و کارایی حرف «ا» در ابتدای سیلاب نیست. در فرهنگستان زبان و ادب فارسی هم این کلمه به‌‌صورت «فرایند» ضبط شده است.

با‌این‌حال، استفاده از فرآیند بسیار رایج است و کسی آن را اشتباه تلقی نمی‌کند.

درس مرتبط در متمم

فرایند چیست؟

راه آهن شینکانسن | نماد قطار سریع السیر ژاپن

حتی کسانی که ژاپن نرفته‌‌اند و چیز زیادی دربارهٔ ژاپن نمی‌دانند، تصویر قطارهای سریع‌السیر ژاپن را دیده‌اند و در ذهن دارند. این قطارها که اغلب با عنوان «قطار گلوله‌ای / Bullet Train» شناخته می‌شوند، به‌خاطر سرعت بالا، دقت در طراحی و عملیات و ایمنی‌شان، به یکی از نمادهای برتری تکنولوژیک ژاپن در مهندسی حمل‌و‌نقل تبدیل شده‌اند.

شینکانسن (Shinkansen) نام یکی از پیشروترین شبکه‌های ریلی ژاپن است که هدایت و عملیات این قطارهای سریع‌السیر را بر عهده دارد و سرعت تردد قطارها روی خط آن در نقاطی به ۳۲۰ کیلومتر بر ساعت نیز می‌رسد (+).

عکس قطار گلوله‌ای در راه‌آهن شینکانسن

پروژه شینکانسن از سال ۱۹۶۴ آغاز شد و همان زمان هم نخستین قطارها با سرعت حدود ۲۱۰ کیلومتر بر آن تردید می‌کردند که عددی شگفت‌انگیز محسوب می‌شد.

چهار نکتهٔ مهم در مورد راه‌آهن شینکانسن وجود دارد که خوب است آن‌ها را بدانید.

نخست این‌که راه آهن سریع‌السیر ژاپن طی شصت سال فعالیت، حتی یک مورد سانحهٔ منجر به مرگ نیز نداشته است (+).

دیگر این‌که تأخیر در شبکه شینکانسن بسیار کم است و متوسط تأخیر گزارش شده از یک دقیقه فراتر نرفته است.

سومین نکته هم این است که راه‌آهن شینکانسن یکی از نمونه‌های مطرح در نگاه سیستمی در مهندسی است. چون برای رسیدن به این سطح از سرعت، دقت و ایمنی، آن‌ هم به شکل پایدار و بلندمدت، نمی‌توانید فقط روی یک بخش یا دپارتمان تمرکز کنید. بلکه باید کاری کنید که در طراحی، زمان‌بندی و مدیریت عملیات، تعمیر و نگهداری و حتی ویژگی‌های جزئی‌ترین بخش‌های صندلی‌ها و سکوها، هم‌خوانی بین اجزای سیستم وجود داشته باشد (حل مسئله در یک بخش به ایجاد مسئله در بخش دیگر منجر نشود).

چهارمین و آخرین نکته هم این است که شینکانسن منبع الهام بسیاری از مدیران صنایع در سطح جهان بوده است: از تایوان و چین گرفته تا انگلستان و آمریکا. چنان‌که دستیابی به این سرعت بالا – در عین حفظ ایمنی – مثالی بود که جک ولش در مدیریت جنرال الکتریک بارها به آن اشاره می‌کرد و می‌خواست جنرال الکتریک هم به آن سطح از توانایی حل مسئله برسد.

ما در دوره آموزش هدف گذاری متمم در بخشی که به انتخاب هدف‌های بلندپروازانه پرداخته‌ شده، داستان الهام گرفتن جک ولش از راه‌آهن سریع‌السیر ژاپن را شرح داده‌ایم.

رکورد سرعت قطار در ژاپن

سرعت ۳۲۰ کیلومتر در ساعت در راه‌آهن ژاپن سرعت متعارف عملیاتی است. اما رکورد سرعت قطار در ژاپن بالاتر است. در سال ۲۰۱۵ قطارهای مگ‌لِو (مخفف magnetic و levitation)‌ تا سرعت ۵۰۵ کیلومتر در ساعت در مسیر توکیو – اوساکا تست شدند و هم‌اکنون قرار است راه‌آهن شینکانسن دقیقاً در مسیری موازی مسیر فعلی، یک خط فوق‌سریع با سرعت بالای ۵۰۰ کیلومتر بر ساعت راه‌اندازی کند (+).

کتاب ژاپنیات ایرانیان

ژاپن برای ایرانیان، حداقل در سدهٔ اخیر، نماد تکنولوژی، دقت، ظرافت و در عین حال حفظ بخش‌هایی از فرهنگ سنتی بوده است. ما در متمم یک بار در قالب معرفی کتابهای سفرنامه (زیرمجموعهٔ پاراگراف فارسی) به سراغ کتاب ژاپنیات ایرانیان رفته و کمی دربارهٔ ژاپن حرف زده‌ایم:

بخش‌هایی از کتاب ژاپنیات ایرانیان

تعریف بیکاری چیست؟ نرخ بیکاری در اقتصاد کلان چگونه محاسبه می‌شود؟

باید بین بیکاری (unemployment) و نرخ بیکاری (unemployment rate) تمایز قائل شد.

بیکاری یک واقعیت فردی و تجربهٔ اجتماعی است که تک‌تک ما آن را حس می‌کنیم. اما نرخ بیکاری یک شاخص اقتصادی در اقتصاد کلان است که بر اساس تعریفی خاص و بسیار محدود محاسبه می‌شود.

یعنی افراد بسیاری هستند که بیکارند، اما در محاسبهٔ نرخ بیکاری بیکار محسوب نمی‌شوند!

بر اساس تعریف سازمان بین‌المللی کار (ILO) بیکار کسی است که بعد از یک حداقل مشخص سن (معمولاً ۱۵ سال):

  • در هفته‌ای که آمار محاسبه و استخراج می‌شود، کار نداشته باشد؛ چه کار حقوق‌بگیری (کارمندی) و مزدبگیری (کارگری) و چه کار فریلنسری (خوداشتغالی، آزادکاری و …).
  • در آن هفته که آمار گرفته می‌شود،‌ آمادهٔ کار باشد. اگر هفتهٔ بعد از آمارگیری هم به او مراجعه کردند، آمادهٔ کار باشد.
  • در یک ماه منتهی به روز آمارگیری برای کاریابی تلاش کرده باشد.

بنابراین اگر کسی بیکار باشد و بعد از مدتی جستجوی کار دیگر از پیدا کردن کار ناامید شده باشد، در محاسبهٔ نرخ بیکاری لحاظ نمی‌شود!

و به عبارت دیگر، اگر بیکاری به وضعیتی مزمن در اقتصاد تبدیل شود و همه آن را بپذیرند (دیگر جویای کار نباشند)، نرخ بیکاری کاهش پیدا می‌کند. بدون این‌که بیکارها کم شده باشند.

البته این تعریف ضعف‌های جالب دیگری هم دارد. از جمله این‌که اگر کسی در هفتهٔ آمارگیری فقط یک ساعت کار انجام داده و برای آن پول گرفته باشد، دیگر بیکار محسوب نمی‌شود.

نقد تعریف بیکاری و محاسبه نرخ بیکاری

مرکز پژوهشهای مجلس گزارشی در نقد این تعریف و ابهام‌های آن منتشر کرده که آن را می‌توانید از طریق لینک زیر دانلود کرده و بخوانید:

نقد و بررسی تعریف بیکاری (دانلود فایل PDF)

آیا این تعریف بیکاری منطقی است؟

این نوع نگاه به بیکاری و اشتغال، ضعف‌های بسیاری دارد. شاید مهم‌ترین ضعفش این باشد که اشتغال و شاغل بودن را بسیار عام در نظر گرفته است. آن‌قدر که به سادگی افراد را از حلقهٔ بیکاران خارج کرده و در جمع شاغلان قرار می‌دهد.

ضعف دیگر این تعریف هم در یکسان فرض کردن همهٔ انواع بیکاری است. طبیعتاً تعریف بیکاری در علم اقتصاد، پیچیده‌تر است و ظرافت‌های بیشتری دارد (مثلاً بیکاری اصطکاکی، ساختاری و ادواری با هم فرق دارند و نباید یکسان در نظر گرفته شوند).

بنابراین از منظر سیستمهای کنترل مدیریت مهم است که ضعف‌های این شاخص بررسی شده و این تعریف به تدریج بهتر شود.

اما از منظر گزارش نویسی با در نظر گرفتن این‌که آمار بیکاری یک گزارش توصیفی محسوب می‌شود، وظیفهٔ مهم تنظیم‌کنندگان و نهادهای منتشرکنندهٔ آمار بیکاری این است که مطمئن شوند تمام کسانی که آمار بیکاری را می‌بینند و می‌شنوند، دقیقاً متوجه باشند که معنای این شاخص چیست و چگونه محاسبه می‌شود.

آيا این شاخص کاملاً بی‌فایده است؟

این شاخص با وجود ضعف‌های بسیار زیادش هنوز کارکردهای مثبتی دارد. مثلاً با استفاده از همین شاخص می‌شود در دولت‌های مختلف تغییرات نرخ بیکاری را بررسی کرده یا اثر سیاست‌گذاری‌ها بر بیکاری را ارزیابی کرد.

اما ایدئال این است که کسانی که این شاخص‌ها را بررسی و تحلیل می‌کنند تفکر سیستمی را بشناسند و نگاه سیستمی را در تحلیل خود به‌کار گیرند. وگرنه دولت‌ها ممکن است آگاهانه یا ناآگاهانه با طرح‌ها و ابتکارات خود با این شاخص‌ها بازی کنند.

مثلاً وام‌ بنگاه‌های اقتصادی زودبازده که در مقطعی با حمایت دولت در ایران پرداخت می‌شد، بیش از آن‌که واقعاً شغل ایجاد کند، پنجرهٔ بیکاری را چند سال جابه‌جا می‌کرد و اثر آن از جنس اثر مار کبری بود تا بهبود ساختار اقتصاد و کسب‌و‌کار. این‌ها نکته‌هایی است که از نگاه یک تحلیل‌گر سیستمی دور نمی‌ماند. اما ممکن است بخشی از جامعه را فریب داده یا گمراه کند.

درباره انتخاب کتاب و قضاوت دربارهٔ اعتبار آن

دنیل دنت فیلسوف بزرگ معاصر که در اوایل سال ۲۰۲۴ درگذشت، کتابی دارد به نام «Freedom Evolves» و در آن به مفهوم جبر و اختیار می‌پردازد.

او در مقدمهٔ این کتاب می‌گوید نمی‌دانم در پاسخ به کسانی که می‌پرسند چقدر وقت صرف تالیف این کتاب کرده‌ای چه بگویم: پنج سال یا سی سال؟

و ادامه می‌دهد: فکر می‌کنم سی سال به واقعیت نزدیک‌تر باشد.

معنی حرف دنت شفاف است: پنج سال کار مستقیم، و بیست‌وپنج سال پیش از آن، مسیر شکل‌گیری محتوای کتاب.

How long have I been working on this book? As I was doing the final editing, several people asked me and I didn't know how to answer: five years or thirty years? Thirty years is closer to the truth, I think, since it was roughly that long ago that I began thinking in earnest about the topics, reading the relevant literature, drafting arguments, making lists of further books and articles to read, plotting strategy and structure, and engaging in debate and discussion. From the thirty-year bird's-eye view, my 1984 book, Elbow Room: The Varieties of Free Will llörth Wanting, counts as a pilot project.

این شیوهٔ بیان دنت، تذکر ارزشمندی است تا اعتبار کتاب‌ها را با زمان و توانی که صرف نوشتن‌شان شده بسنجیم.

در سال‌های اخیر که رایج شده عده‌ای خود را نویسندهٔ ده عنوان کتاب و بیست عنوان کتاب و … معرفی کنند، خوب است تلاش کنیم حرف زدن از زمانی هم که برای تألیف هر کتاب صرف شده حرف بزنند.

حتی اگر در اینجا هم ادعا و اغراق رایج شود، باز جنبه‌های مثبت فراوانی دارد. چون زمینه‌ای برای نقد جدی‌تر باز می‌شود. حالا می‌توانیم از نویسندگان بپرسیم: اگر سه یا پنج سال برای فلان کتاب وقت گذاشته‌ای، چرا چنین ضعف‌هایی در کتابت وجود دارد؟

نگاه کمّی در چنین حوزه‌هایی اغلب بد است. اما اگر «معیارهای کمّی بد» جای «معیارهای کمّی بدتر» بنشینند،‌ گامی به جلو برداشته‌‌ایم.

لینک این مطلب در کانال تلگرام با متمم

کتابخوانی و توصیه‌هایی برای آن

#کتابخوانی   #هایلایت

زنده شدن الیزا | قدیمی‌ترین چت بات جهان

چت‌بات (Chatbot) یا روبات گفتگوگر اصطلاح پرتکرار این روزهای ماست. بعد از گسترش مدل‌های بزرگ زبانی و رواج یافتن ابزارهایی مثل چت جی پی تی، همه‌جا از چت‌بات‌ها می‌شنویم. چت‌بات‌هایی که انتظار می‌رود در آیندهٔ نه‌چندان دور بخش چشمگیری از گفتگوهای ما در فضای آنلاین با آن‌ها باشد.

هر جا حرف از تاریخچه هوش مصنوعی و تاریخچه چت بات است، معمولاً به الیزا (Eliza) هم اشاره می‌شود. اولین چت بات جدی که جوزف وایزن‌باوم در سال ۱۹۶۴ در MIT طراحی و پیاده‌سازی کرد.

الیزا نقش یک روانشناس را ایفا می‌کرد. و روشش این بود که از الگوهای ساده برای شناسایی کلمات کلیدی استفاده می‌کرد و پاسخ‌هایی بر اساس این الگوها تولید می‌کرد. این فرآیند بیشتر یک شبیه‌سازی صوری از تعاملات روانشناختی بود تا تحلیل واقعی محتوا.

آن زمان گفته می‌شد که روش الیزا بیشتر به رویکرد کارل راجرز (روانشناسی انسان گرا) نزدیک است (به دلیل تأکید کارل راجرز بر بازتاب‌دادن احساسات و افکار مراجعان در مکالمات درمانی). و از همین حرف می‌شود درک کرد که همین چت بات ساده آن زمان چقدر جدی گرفته می‌شده است.

تصویری از صفحه نمایش الیزا

جالب این‌جاست که در دهه‌های اخیر، در عین این‌که برنامه‌های فراوانی مشابه الیزا و به تقلید از الیزا نوشته شده بودند، اما کسی اجرای کدهای قدیمی الیزای واقعی را ندیده بود.

پس از چند دهه و در آغاز سال ۲۰۲۵، بالاخره عده‌ای نسخه اولیه کدهای الیزا از لابه‌لای کارهای وایزن‌باوم برداشتند و آن را بازسازی کردند. شاید از نظر سطح فنی چندان مهم نباشد، اما از نظر تاریخچه تکنولوژی بسیار ارزشمند است که می‌توانیم اجرای نسخه‌‌ای واقعی و قدیمی از الیزا را بر روی سیستم عاملی که دقیقاً در همان زمان وجود داشته،‌ یعنی نسخهٔ شبیه‌سازی‌شدهٔ CTSS (Compatible Time-Sharing System) ببینیم.

این خبر را New Scientist‌ اعلام کرده و گزارش کامل آن را می‌توانید در فایل PDF با عنوان ELIZA Re-animated بخوانید. کدهای ELIZA-CTSS هم در گیت‌هاب در دسترس است.

پیش از این در معرفی موزه تاریخ کامپیوتر در متمم گفته بودیم که ما اولین نسلی هستیم که آن‌چه را در دوران خود استفاده می‌کردیم و یا نزدیک به دوران معاصرمان استفاده می‌شده،‌ باید در موزه‌ها ببینیم.

#تکنولوژی   #هوش مصنوعی

اگر به این نوع مباحث علاقه‌مند هستید، احتمالاً درس‌های زیر هم در متمم برایتان جذاب خواهد بود:

عاملیت در هوش مصنوعی (کدام قاضی، ماشین، معلم و جراح را ترجیح می‌دهید؟)

زمستان هوش مصنوعی

معرفی کتاب چت جی پی تی و آینده هوش مصنوعی 

تعریف اعتماد چیست؟‌ (شکنندگی و آسیب‌پذیری)

اعتماد را به شکل‌های بسیار متنوعی تعریف می‌کنند. اما شاید ملموس‌ترین تعریف اعتماد چیزی باشد که آنت بایر در سال ۱۹۸۶ در مقاله اعتماد و ضداعتماد (Trust and Antitrust) خود مطرح می‌کند. او وقتی می‌خواهد بگوید معنی اعتماد چیست، به سراغ «آسیب‌پذیری» می‌رود: «اعتماد یعنی این که انسان خود را در برابر دیگری آسیب‌پذیر کند.»

به زبان ساده، اعتماد از لحظه‌ای شروع می‌شود که ما:

رازی را به کسی می‌گوییم و می‌دانیم که «ممکن است» روزی از آن علیه ما استفاده کند؛ پیامی را برای کسی می‌فرستیم که «ممکن است» جایی بر ضد منافع ما به دیگران نشان دهد؛ به ضعفی اعتراف می‌‌کنیم که «ممکن است» دقیقاً از همان نقطه به ما آسیب بزند. پیش کسی گریه می‌کنیم و می‌دانیم که «ممکن است» روزی همان را به روی ما بیاورد.

می‌شود بکوشیم از آسیب‌پذیری فاصله بگیریم. اما با این کار، فرصت لذت‌بخش تجربهٔ رابطهٔ مبتنی بر اعتماد را هم از دست می‌دهیم. و به شکل متقابل، سرمایهٔ واقعی زندگی ما نیز همهٔ شیشه‌های شکننده‌‌ای است که دیگران پیش ما به‌امانت گذاشته‌اند و هنوز سالمند.

این شکل از نگاه به اعتماد را علاوه بر متون علمی، در آثار ادبی نیز می‌بینیم. مثلاً داگلاس کوپلند در کتاب «زندگی پس از خدا» چنین می‌گوید:

 

Time ticks by; we grow older. Before we know it, too much time has passed and we've missed the chance to have had other people hurt us. To a younger me this sounded like luck; to an older me this sounds like a quiet tragedy. این حرف را به‌شکل مختصر می‌شود چنین ترجمه کرد:

«عمر می‌گذرد و ما پیرتر می‌شویم. تا به خودمان بیاییم، زمان زیادی گذشته و ما فرصت آسیب‌‌دیدن از دیگران را دست داده‌ایم.

در جوانی این را خوش‌شانسی می‌دیدم و امروز یک تراژدی.»

لینک این مطلب در کانال تلگرام با متمم

دانلود مقاله اعتماد و ضداعتماد (فایل PDF)

#توسعه فردی   #مدل ذهنی   #مذاکره

یکی از درس‌های مهارت ارتباطی متمم به معنی اعتماد و اعتمادسازی اختصاص دارد:

اعتمادسازی در رابطه |‌ آشنایی با روش های جلب اعتماد

ضمناً در بخش جملات ماندگار نویسندگان در پاراگراف فارسی متمم، منتخب جملاتی از داگلاس کوپلند نقل شده است:

داگلاس کوپلند | نوبت شکستن ما

فایل‌های صوتی مرتبط

گفتگوهای دشوار | شصت نکته در مذاکره

رزومه نویسی با هوش مصنوعی | خطری که اکوسیستم کاریابی را تهدید می‌کند

اخیراً برخی از سایت‌های فعال در زمینهٔ کاریابی، رزومه نویسی با هوش مصنوعی را به مجموعه خدمات خود اضافه کرده‌اند و توضیح‌شان هم این است که «هوش مصنوعی به شما کمک می‌کند رزومه بهتری بنویسید؛ با عبارتهای مناسب‌تر و مهارت‌های جذاب‌تر.»

طبیعتاً برای چنین قابلیت‌هایی توجیه‌های بسیاری وجود دارد. اما با نگاه سیستمی متوجه می‌شویم که این نوع قابلیت‌ها، با وجودی که در کوتاه‌مدت می‌توانند ابزارهای موثری برای بازاریابی باشند، ممکن است در بلندمدت به سازمانها، کارجویان و حتی خود پلتفرم‌های کاریابی لطمه بزنند.

مهارت، چیزی نیست که رزومه‌ساز به کارجو پیشنهاد دهد. بلکه باید کارجو آن را در خود تشخیص دهد و در رزومه‌اش بیاورد.

ممکن است در رد این حرف گفته شود:‌ کارجو مهارت دارد. اما گاهی در زمان نوشتن رزومه حواسش نیست آن را در رزومه بیاورد. اما چنین ادعایی چندان قابل‌دفاع نیست. مهارت‌هایی که در ذهن فرد فعال نیستند، معمولاً چندان عمیق و آگاهانه نیستند و در وجود او تثبیت نشده‌اند.

پس از رواج یافتن استفاده از هوش مصنوعی در رزومه نویسی احتمالاً روندهای زیر تقویت می‌شوند:

  • رزومه‌ها بیش‌ از پیش شبیه هم خواهند شد و کارفرما که پیش از این با توجه به جزئیات رزومه (شیوهٔ چیدمان، انتخاب کلمات و …) می‌تونست تا حدی وضعیت کارجو را برآورد کند، دیگر نمی‌تواند این ظرافت‌ها را معیار قرار دهد.
  • تعداد رزومه‌های دریافتی برای هر موقعیت شغلی بیشتر، و جستجوی فرد مناسب، پرهزینه‌تر خواهد شد.
  • درصد کسانی که رزومه ارسال می‌کنند اما در جلسهٔ مصاحبه حاضر نمی‌شوند افزایش خواهد یافت (به علت کاهش اصطکاک فرایندی در اثر کمک هوش مصنوعی)
  • در بلندمدت کارایی رزومه برای کاریابی کمتر خواهد شد. ضمن این‌که رضایت کارفرما و متقاضی کار از سرویس‌های کاریابی هم کاهش خواهد یافت.
  • هم کارفرما هم کارجو به تدریج به این نتیجه می‌رسند که کمتر به سراغ سرویس‌های کاریابی بروند و دوباره به سراغ روش‌های جایگزین و حتی آلترناتیوهای سنتی خواهند رفت.
  • کسانی که برای پیاده‌سازی سرویس هوش مصنوعی مولد در پلتفرم‌هایشان هزینه می‌کنند، در بلندمدت (افق چندساله) شاهد وضعیتی بدتر از گذشته خواهند بود. احتمالاً این وضعیت باعث می‌شوند از کارکرد اصلی‌ و هستهٔ کسب و کار خود فاصله بگیرند و وارد بازی‌های جنبی (مثلاً برگزاری “دورهٔ آموزش استخدام‌پذیری” یا فروش “پکیج چندمنظورهٔ افزایش کاریزما در مصاحبه حضوری”) شود.

لازم به تأکید است که این تحلیل به معنای بی‌فایده بودن هوش مصنوعی در پلتفرم‌های کاریابی نیست. بلکه صرفاً به دردسرها و تبعات منفی استفاده از هوش مصنوعی مولد در بخش رزومه نویسی اشاره دارد. حتی در همین بخش هم، اگر آسیب‌شناسی کافی انجام شود، می‌توان از ظرفیت‌های مثبت هوش مصنوعی بهره برد.

لینک این مطلب در کانال تلگرام با متمم

درس مرتبط در متمم: رزومه نویسی

#هوش مصنوعی   #تکنولوژی

کارکرد اصلی پلتفرم‌ها این است که بتوانند دو طرف را با بیشترین سرعت، کمترین هزینه و پایین‌ترین نرخ خطا به هم برسانند. به این کار Matching‌ (تطبیق دادن دو طرف بازار) گفته می‌شود. نقد بالا به این نکته اشاره دارد که استفاده از هوش مصنوعی، کیفیت Matching را کاهش می‌دهد.

در مجموعه درس‌های پلتفرم در متمم با این موضوع و سایر موضوعات مرتبط با استراتژی پلتفرم‌ها بیشتر آشنا می‌شوید:

پلتفرم چیست؟

ترجمه ماشینی از روسی به انگلیسی | یکی از انگیزه های سرمایه گذاری بر روی هوش مصنوعی در جنگ سرد

دههٔ پنجاه و شصت میلادی (حدود هفتاد سال پیش) نخستین گام‌ها در هوش مصنوعی برداشته شده و امید زیادی به هوش مصنوعی وجود داشت.

با وجودی که هستهٔ فعالیت‌های هوش مصنوعی در آن دوران بر ترجمه ماشینی (machine translation) استوار نبود و پژوهش‌گران بیشتر بر یادگیری نورونی (Neural Networks) و تحلیل گزاره‌های منطقی (Symbolic Logic) ) متمرکز بودند، چون می‌دیدند دولت‌ها برای ترجمه ماشینی راحت‌تر پول خرج می‌کنند، این وجه از کاربردهای هوش مصنوعی را پررنگ‌تر می‌کردند (مثل این سال‌ها که کسب‌و‌کارها با هدف جلب توجه دولت و جذب بودجه، جنبهٔ دانش‌بنیان فعالیت‌هایشان را پررنگ‌تر می‌‌کنند).

علت علاقه دولت آمریکا و سایر دولت‌های غربی به ترجمه ماشینی این بود که آن‌ها به‌شدت درگیر رقابت با شوروی در جنگ سرد بودند و برایشان مهم بود که اسناد روسی به سرعت به انگلیسی ترجمه شوند. دانشگاهیان هم با توجه به همین شوق، وزارت دفاع و بنیاد علوم و حتی CIA را قانع کرده بودند که می‌ارزد به این کار بودجه اختصاص دهید.

گزارش ALPAC‌ به سفارش دولت آمریکا در سال ۱۹۶۶ منتشر شد. لحن این گزارش بسیار بدبینانه بود. با وجودی که با تیشه به جان ریشهٔ هوش مصنوعی نیفتاده بود، با ظرافت تأکید می‌کرد که دیگر پول بی‌حساب و کتاب در این نوع پروژه‌ها نریزید و اگر هم به گروهی پول می‌دهید، هدف‌های کوتاه‌مدت شفاف و قابل‌اندازه‌گیری برایشان تعیین کنید.

این گزارش بدبینانه “یکی از” عواملی بود که اولین رکود جدی هوش مصنوعی را شکل داد. رکودی که به «زمستان هوش مصنوعی» معروف است.

در فهرست این گزارش (که تصویر آن در ادامه آمده)‌ دو جمله به چشم می‌خورد که کاملاً شفاف نشان می‌دهد تمام دغدغهٔ ترجمه ماشینی، مشخصاً ترجمهٔ اسناد روسی به انگلیسی با استفاده از هوش مصنوعی بوده است:

Time Required for Scientists to Learn Russian

Defense Language Institute Couse in Scientific Russian

ترجمه ماشینی با هوش مصنوعی

لینک این مطلب در کانال تلگرام «با متمم»

#هایلایت   #هوش مصنوعی   #تکنولوژی

برای آشنایی بیشتر با زمستان هوش مصنوعی و روندها و اتفاقاتی که دو بار در فاصلهٔ دو دهه هوش مصنوعی را به رکود کشاند، درس زیر را که از زیرمجموعه‌های درس علم داده در متمم است بخوانید:

تاریخچه هوش مصنوعی | چگونه از زمستان هوش مصنوعی فاصله بگیریم؟

زندگی در کشورهای کمونیستی | گاوی که شیر ندهد در خدمت امپریالیسم است

کمونیسم در تئوری، یکی از زیباترین ایده‌هایی است که بشر در تخیل خود پرورده است. این جذابیت را از گسترش سریع آن در نیمی از جهان طی چند دهه در قرن بیستم می‌فهمیم.

در عین حال، تجربهٔ عملی حکومت کمونیستی و زندگی در کشورهای کمونیستی نشان داده که این تفکر، یکی از هولناک‌ترین ایده‌هایی است که در عمل ممکن است در جامعهٔ بشری پیاده شود (و البته نهایتاً طرفدارانش به آن ادعای شناخته‌شده برسند که کمونیسم واقعی این نیست و چیز دیگری است).

کتابهای بسیاری دربارهٔ زندگی در کشورهای کمونیستی نوشته شده‌اند. اما برخی از آن‌ها رویکرد جالب و متمایزی را انتخاب کرده‌اند. از جمله این کتابها، خورد و خوراک دیکتاتورها است که در آن شابوسکی به بهانهٔ‌ ترجیحات غذایی و ذائقهٔ دیکتاتورها دربارهٔ تفکر آن‌ها و زندگی در کشورهایشان حرف می‌زند.

در بخشی از کتاب به «اوبره بلانکا» گاو محبوب کاسترو اشاره شده که به خاطر شیردهی زیاد، رکورد گینس را هم کسب کرد. برای کاسترو، مانند سایر کشورهای کمونیستی، اولویت اصلی این بود که «نمایشی از پیشرفت و توسعه‌یافتگی» به‌پا کند و گاوی که زیادتر از همهٔ گاوها شیر می‌دهد، ابزار خوبی برای این نمایش بود.

صفحه ای از کتاب خورد و خوراک دیکتاتورها که زندگی در کشورهای کمونیستی و الگوی ذهنی رهبران کمونیست را نشان می‌دهد

در کتاب می‌خوانیم که با گاو کاسترو مشابه بالاترین مقامهای حزب کمونیست رفتار می‌شده و تلاش بر این بوده که از نسل او گاوهایی شیرده ایجاد شوند که کل شیر مردم کوبا را تأمین کنند.

شیردهی گاو بعد از چند زایمان افت کرد و دیگر نه‌تنها افتخاری برای کمونیسم نبود، بلکه می‌توانست بهانه‌ای در دست امپریالیسم باشد. این بود که نهایتاً کاسترو تصمیم گرفت او را یوتانایز کند.

کتاب را یوسف‌حصیرچین ترجمه کرده و #نشر گمان به بازار عرضه کرده است.

فهرست کشورهای کمونیستی جهان در حال حاضر

بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و تغییر سیاست‌های کشور چین (تلاش برای همراه شدن با بازار آزاد) کمتر کشوری را می‌توان یافت که بشود آن را مصداق کامل یک کشور کمونیستی نامید. شاید کره شمالی نزدیک‌ترین مصداق به کمونیسم واقعی باشد. اما چون در آن‌جا دیکتاتوری و کمونیسم با هم مخلوط شده، عده‌ای از چپ‌گرایان مدافع کمونیسم ضعف‌ها و ایرادهای آن را به اقتدارگرایی (و نه چپ‌گرایی) نسبت می‌دهند.

ضمن در ذهن داشتن توضیح بالا، می‌توانید کشورهای زیر را به‌عنوان کشورهای کمونیستی جهان امروز (يا نزدیک به کمونیسم) در نظر بگیرید:

  • جمهوری خلق چین
  • کره شمالی (یا به قول خودشان جمهوری دموکراتیک خلق کره)
  • ویتنام (جمهوری سوسیالیستی ویتنام)
  • لائوس (جمهوری خلق لائوس)
  • کوبا

البته همین کشورها هم به‌شکل کامل به مرام کمونیسم وفادار نیستند و به‌شکل‌های مختلف کوشیده‌اند الگوی حکومت‌داری خود را اصلاح کرده یا لااقل – در حدی که بقایشان تضمین شود – تعدیل کنند.

لینک این مطلب در کانال تلگرام «با متمم»

#هایلایت   #معرفی کتاب

ما در پاراگراف فارسی متمم چند کتاب معرفی کرده‌ایم که به زندگی در کشورهای کمونیستی و زندگی مردم در اروپای شرقی پس از فروپاشی کمونیسم می‌پردازند. این کتابها را می‌توانید در صفحهٔ زیر ببینید:

چند کتاب درباره زندگی در کشورهای کمونیستی